کد خبر: 1348654
تاریخ انتشار: ۲۲ اسفند ۱۴۰۴ - ۲۳:۰۳
چگونه با مدیریت تنگه هرمز می‌توان به نظم جدیدی دست یافت؟
 کارت ایرانی تنگه هرمز بالاخره رو شد اثر مدیریت هوشمندانه تنگه هرمز از بازار‌های مالی عبور کرده و به سیاست‌های اجرایی رسیده است
 سیدمجتبی هاشمی 

جوان آنلاین: پیش از آنکه جنگ حتی به هفته دوم برسد، یک واقعیت میدانی در حال خودنمایی است. در دفاع مقدس سوم، علاوه بر دنبال کردن اخبار اصابت موشک‌های جمهوری اسلامی ایران و پدافند قهرمانانه سربازان میهن ایران اسلامی، پیگیری یک پدیده بیش از هرچیزی مورد توجه دنبال‌کنندگان اخبار اقتصاد و جنگ قرار گرفته است. مدیریت تنگه هرمز، به مثابه گیم‌چنجر (یا تغییر دهنده بازی)، توسط نیرو‌های مسلح جمهوری اسلامی ایران، کارتی است که برای اولین بار در نبرد با دشمن مورد استفاده قرار گرفته شده است. اکنون ایران در این میدان، یک گلوگاه دارد که به اندازه یک ائتلاف هزینه‌ساز است. این تنگه همیشه شماره یک گلوگاه انرژی جهان بوده، اما این نخستین بار است که عملاً مسدود شده و هنوز راهی برای باز کردنش پیدا نشده است. 
 در همین چند روز، تأسیسات انرژی هدف حمله مستقیم قرار گرفته‌اند، تولید در بخش‌هایی از منطقه کاهش یافته، قطر فورس ماژور صادرات LNG را اعلام کرده و دولت‌هایی در آسیا و اروپا به اقدام‌های اضطراری برای صرفه‌جویی سوخت و برق رو آورده‌اند. این رخداد حامل یک پیام واحد است. وقتی گلوگاه بسته می‌شود، بازار صرفاً در گرو قیمت‌گذاری نفت نخواهد نشست و همه‌چیز تغییر می‌کند. با این وجود، ایران با این کارت گیم‌چنجر خود، چگونه می‌تواند در اقتصاد جنگ، معادله طرف مقابل را از ادعای پیروزی نظامی به شکست ویژه اقتصادی تبدیل کند؟

 شمای کلی اقتصاد تنگه هرمز
تنگه هرمز از نظر جغرافیا یک نوار باریک آب میان ایران و امارات است. این تنگه ستون فقرات جریان انرژی و مشتقات آن است. درحال حاضر بیش از ۲۰ درصد نفت جهان و حدود ۲۰ درصد گاز طبیعی مایع دریابرد از این مسیر عبور می‌کند و علاوه بر آن، حدود ۳۰ درصد کود شیمیایی دریابرد و سهم رو به رشدی از ترافیک کانتینری نیز وابسته به همین آبراه است. 
البته اهمیت هرمز فقط در حجم عبور نیست. این تنگه به نوعی جایگزین مؤثر و قابل اتکایی ندارد. سایمون جانسون، اقتصاددان MIT و برنده نوبل اقتصاد ۲۰۲۴، تصریح می‌کند که عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت به نحوی است که در جهان بستر دیگری وجود ندارد که بتواند این شکاف را به شکل بادوام پر کند. این جمله، به زبان ساده یعنی قیمت‌ها اگر درحال رکورد زدن باشند، دلیلش صرفاً هیجان نیست؛ دلیلش این است که بازار می‌فهمد جایگزین فوری در مقیاس ۲۰ میلیون بشکه وجود ندارد. همین نگاه است که موریس اوبستفلد، اقتصاددان ارشد پیشین صندوق بین‌المللی پول را به جمع‌بندی تلخ رسانده است. به گفته اوبستفلد، سناریوی کابوس‌وارِ بازدارنده برای امریکا همین بود که ایران هرمز را ببندد و اکنون جهان داخل همان سناریو قرار گرفته است. 
در نتیجه، هرمز را باید به عنوان ابزار سنجش قدرت اقتصادی در جنگ دید. وقتی گفته می‌شود تنگه ۳۳ کیلومتری هرمز مهم‌ترین نقطه آسیب‌پذیری در شبکه گلوگاه‌های انرژی جهان است، منظور صرفاً انرژی نیست، منظور شبکه‌ای از زنجیره‌های تأمین است که هر کدام به دیگری قلاب شده‌اند. این همان چیزی است که تامپسون در پرسش‌هایش روی آن مکث می‌کند. در این نقطه، داستان فقط نفت نیست، داستان چیز‌هایی است که نفت به آن تبدیل می‌شود. 

 قفل شدن مبادلات نفت، اوره و کود و اثرپذیری اقتصاد کلان جهانی از محل آن
در زمینه اقتصادی، یکی از مهم‌ترین اجزای یک چرخه، مصرف‌کنندگان هستند. درواقع مردم نفت مصرف نمی‌کنند، مردم بنزین، دیزل و سوخت جت مصرف می‌کنند. به همین خاطر، صرف نفت به تنهایی اهمیت ندارد بلکه واسطه‌گری نفت در تولید محصول واسطه‌ای و نهایی در تجارت و مصرف جهانی محل بحث است. به عنوان مثال، نفت و گاز خوراک پتروشیمی برای پلاستیک‌اند و می‌توانند پیش‌ساز کود‌های نیتروژنی باشند؛ پس شوک هرمز خیلی زودتر از آنچه می‌توان تصور کرد، اثر خود را بر سبد مصرفی مردم می‌گذارد. این اثر از پمپ بنزین‌ها شروع می‌شود و به کارخانه و بنگاه‌های زراعی سرایت می‌کند. حتی در اقتصاد انرژی سبز و توسعه برق برای هوش مصنوعی هم این اثر مشهود است. به عنوان مثال، برای فرآوری مس که در ترانسفورماتور‌ها و خودرو‌های برقی و شبکه برق لازم است، ماده‌ای تحت عنوان اسید سولفوریک استفاده می‌شود. این ماده یکی از محصولات جانبی پالایش نفت است. بنابراین شوک مسیر، لزوماً با خاموشی پالایشگاه یا کمبود مطلق نفت آغاز نمی‌شود و با اختلال در ورودی‌های صنعتی آغاز می‌شود و بعد خودش را به شکل موجی در قیمت کالا‌های متعدد نشان می‌دهد. 
طبق گزارش‌های منتشره، تا ۴۰درصد محموله‌های جهانی اوره از خاورمیانه پشت بسته شدن تنگه گیر کرده‌اند. باتوجه به اینکه اوره یکی از قالب‌های تبدیل هیدروکربن به کود است، این به معنای اختلال قیمتی و مقداری جدی در حوزه امنیت غذایی است. حتی اگر امریکا بخش بزرگی از پتاس را از کانادا تأمین و بخشی را هم از روسیه وارد کند، شوک قیمت از مسیر جهانی شدن بازار به داخل امریکا هم منتقل می‌شود. طبق پایش‌های موجود، قیمت اوره در بندر نیواورلئان حدود ۲۷۰ دلار در هر تن بوده که نسبت به دسامبر ۷۷ درصد افزایش دارد. این یعنی کشاورز امریکایی هم در نقطه‌ای که باید درباره کشت و هزینه نهاده تصمیم بگیرد، با یک شوک مواجه می‌شود و اثر آن دیر یا زود به قیمت غذا می‌رسد. 
در سطح اقتصاد کلان جهانی، شوک هرمز بانک‌های مرکزی را هم گرفتار می‌کند. سایمون جانسون می‌گوید ذهن سیاست‌گذاران پولی سریع به دهه ۱۹۷۰ می‌رود؛ زمانی که تحولات خاورمیانه و شوک نفتی تورم را بالا برد و خطای سیاستی برخی بانکداران مرکزی این بود که شوک را موقت دیدند و با نرخ بهره پایین‌تر قابل تحمل فرض کردند، اما بعد پشیمان شدند. به عقیده نوبلیست اقتصاد، قیمت‌های بالاتر انرژی ناشی از جنگ، شکاف داخلی در فدرال رزرو را تشدید می‌کند و احتمال کاهش نرخ بهره را کمتر می‌سازد؛ بانک مرکزی اروپا هم با مسئله مشابهی مواجه است. این همان نقطه‌ای است که اقتصاد جنگ از مرز انرژی عبور می‌کند و به سیاست پولی و رکود یا تورم جهانی متصل می‌شود. 
بنا به گزارش رسانه‌ها، دولت‌های آسیایی از همین حالا به سیاست‌های صرفه‌جویی و محدودیت مصرف برق و سوخت رو آورده‌اند، چون می‌فهمند شوک فقط قیمت نیست، شوک احتمال کمبود است. وقتی ویتنام کار از خانه را تشویق می‌کند، میانمار سهمیه‌بندی خودرو را راه می‌اندازد، تایلند صادرات سوخت را محدود می‌کند و فیلیپین دستورالعمل‌های سخت‌گیرانه برای مصرف برق در ساختمان‌های دولتی می‌دهد، یعنی دولت‌ها از فاز توصیه به فاز مدیریت مصرف عبور کرده‌اند. این همان نشانه‌ای است که می‌گوید اثر هرمز از بازار‌های مالی عبور کرده و به سیاست‌های اجرایی رسیده است. 

 بازآفرینی نظم اقتصادی جهان با مدیریت و انسداد تنگه هرمز
در جنگی که طرف مقابل تلاش می‌کند معادله را نظامی تعریف کند، ایران با هرمز یک امکان دارد و آن، تبدیل جنگ به هزینه‌ای در مقیاس جهانی است. بسته شدن عملی هرمز نه فقط بازار نفت را ملتهب کرده، بلکه کشور‌هایی مثل عربستان، امارات، کویت و عراق را به کاهش تولید مجبور کرده است؛ نه لزوماً، چون نمی‌توانند تولید کنند، بلکه، چون ذخایر نفت در حال انباشته شدن است، جایی برای ارسال ندارد و ظرفیت ذخیره‌سازی رو به اتمام می‌رود. وقتی مسیر خروج بسته شود، تولیدکننده هم به سمت کاهش تولید می‌رود و این خود شوک را تشدید می‌کند. در همین چارچوب، نفت از کمتر از ۷۰ دلار در هر بشکه در فوریه به اوج نزدیک ۱۲۰ دلار رسیده و بعد حدود ۹۰ دلار معامله شده است. این نوسان شدید، خودش ابزار اثرگذاری است، چون هزینه عدم‌قطعیت را بالا می‌برد. در اقتصاد سیاسی جنگ، گاهی لازم نیست قیمت برای همیشه ۱۲۰ بماند؛ کافی است بازار باور کند ممکن است دوباره جهش کند. این باور، سرمایه‌گذاری، بیمه، تجارت و تصمیمات بانک مرکزی را تغییر می‌دهد. 
نکته دوم، ساختن شکاف میان برندگان و بازندگان اقتصادی است. کشور‌هایی مثل چین که ذخایر بزرگ نفت خام دارند و در دوره قیمت‌های پایین ذخیره‌سازی کرده‌اند، ممکن است بتوانند بخشی از تولید پتروشیمی یا پلاستیک را یارانه بدهند و رقابتی‌تر شوند. در مقابل، کشور‌هایی که ذخیره ندارند یا مسیرهایشان شکننده است، ضربه بزرگ تری می‌خورند. این یعنی هرمز تنها ابزار فشار نیست؛ ابزار بازترکیب رقابت‌پذیری جهانی است. وقتی رقابت‌پذیری کشور‌ها تغییر کند، ائتلاف‌ها هم تغییر می‌کند، چون سیاست خارجی از اقتصاد جدا نیست. 
نکته سوم، محدودیت ذخیره‌سازی در برخی کالاهاست. کشور‌هایی مثل چین و حتی امریکا ذخایر بزرگ نفت دارند، اما کشور‌های با ذخایر بزرگ گاز طبیعی زیادی درحال حاضر وجود ندارد. این تمایز برای ایران مهم است، چون نشان می‌دهد در نقطه LNG و گاز، انعطاف بازار کمتر است و اثر مدیریت مسیر می‌تواند پایدارتر باشد؛ به‌ویژه وقتی قطر فورس ماژور اعلام می‌کند و بازار LNG در آسیا عمدتاً به جریان‌های دریابرد وابسته است. در چنین وضعی، کشوری که بتواند روی گلوگاه اثر بگذارد، عملاً روی بخشی از پایداری شبکه انرژی جهان اثر گذاشته است و این اثرگذاری به قدرت چانه‌زنی تبدیل می‌شود. دستاورد ایران در مدیریت تنگه، در سه سطح قابل صورت‌بندی است. سطح اول، بالا بردن هزینه مستقیم انرژی و فرآورده برای طرف‌های درگیر و اقتصاد جهانی است. سطح دوم، انتقال شوک به کالا‌های کلیدی مثل کود، پلاستیک و تراشه که اثر اجتماعی و صنعتی وسیع‌تری دارند و جنگ را از سطح جغرافیای نظامی به سطح زندگی روزمره می‌کشانند. سطح سوم، فشار بر چارچوب تصمیم‌گیری بانک‌های مرکزی و دولت‌ها که می‌تواند سرعت نرمش سیاستی را کم کند و در نتیجه هزینه سیاسی جنگ را برای طرف مقابل بالا ببرد. 
البته بایستی به این نکته اشاره کرد که تنگه هرمز یک کارت بازدارنده نیست. این تنگه یک کارت تنظیم‌کننده ریتم جنگ است. به محض اینکه اقتصاد جهانی وارد فاز مدیریت اضطراری شود، روایت جنگ از پیروزی و شکست به هزینه و دوام تغییر می‌کند. این دقیقاً همان جایی است که یک گلوگاه ۳۳ کیلومتری می‌تواند وزن راهبردی برابر با یک جبهه کامل پیدا کند. با تداوم این ظرفیت و امکانی که ایران در دفاع مقدس سوم فعال کرده است، ایران می‌تواند به نظم‌آفرینی جدیدی دست پیدا کند. در این حالت، ایران دیگر یک کشور پذیرنده نظم منطقه‌ای بلوک‌های قدرت نخواهد بود و این معادله‌نویسی به دستان ایرانیان نوشته خواهد شد؛ اگر شوک و تکانه ناشی از مدیریت و انسداد تنگه هرمز به نحوی برای سیاست‌مدران و دستگاه محاسباتی دشمن و سایر بازیگران مقطعی و نقطه‌ای نباشد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار