رقابت میان ایالات متحده امریکا و چین دیگر صرفاً یک منازعه ژئوپلتیک کلاسیک نیست. این رقابت به سطحی عمیقتر، ساختاریتر و در عین حال نامرئیتر منتقل شده است جوان آنلاین: رقابت میان ایالات متحده امریکا و چین دیگر صرفاً یک منازعه ژئوپلتیک کلاسیک نیست. این رقابت به سطحی عمیقتر، ساختاریتر و در عین حال نامرئیتر منتقل شده است، فناوری. اگر جنگ سرد قرن بیستم بر سر ایدئولوژی، تسلیحات هستهای و حوزههای نفوذ جغرافیایی بود، جنگ سرد قرن بیستویکم بر سر تراشهها، الگوریتمها، شبکههای ۵G، هوش مصنوعی و کنترل زنجیرههای تأمین شکل گرفته است. در این میدان تازه، نه تانکها تعیینکنندهاند و نه ناوهای هواپیمابر، بلکه کارخانههای نیمههادی، آزمایشگاههای هوش مصنوعی، زیرساختهای ابری و استانداردهای فنی هستند که موازنه قدرت را تعریف میکنند. پرسش اساسی این است که آیا جهان در حال ورود به نظمی «دوپاره» است و اگر چنین است، پیامدهای آن برای اقتصاد جهانی و کشورهای میانهحال چه خواهد بود؟
تراشهها؛ میدان نبرد نامرئی قدرت
هسته سخت رقابت واشینگتن و پکن را باید در صنعت نیمههادیها جستوجو کرد. تراشهها همان «نفت جدید» نیستند؛ آنها بیش از نفتند. از خودروهای هوشمند گرفته تا سامانههای تسلیحاتی از مراکز داده تا تلفنهای همراه، همه و همه به ریزپردازندههایی وابستهاند که در کارخانههای فوقپیشرفته تولید میشوند. دولت امریکا با تصویب قانون CHIPS تلاش کرد زنجیره تولید تراشه را به داخل خاک امریکا بازگرداند و وابستگی به شرق آسیا را کاهش دهد. همزمان، محدودیتهای صادراتی گستردهای علیه شرکتهای چینی اعمال شد تا دسترسی پکن به پیشرفتهترین تراشهها و تجهیزات ساخت آنها محدود شود. در سوی دیگر، دولت شی جینپینگ پروژه «خودکفایی فناورانه» را به یک اولویت ملی بدل کرده است که هدف کاهش وابستگی به فناوری غرب و دستیابی به استقلال در حوزههای کلیدی همچون هوش مصنوعی و نیمههادیهاست. شرکتهایی مانند NVIDIA به دلیل تولید تراشههای پیشرفته هوش مصنوعی در مرکز این کشاکش قرار گرفتهاند. محدودیت فروش برخی مدلهای این شرکت به چین، نه تنها یک تصمیم تجاری، بلکه اقدامی ژئوپلتیک محسوب میشود. در سوی مقابل، شرکت چینی هوآوی که زمانی نماد جهانیشدن فناوری چینی بود با تحریمهای گسترده امریکا مواجه شد. تحریمهایی که دسترسی این شرکت به سیستمعاملها، تراشهها و بازارهای غربی را بهشدت محدود کرد، اما داستان به همینجا ختم نمیشود. شرکت تایوانی TSMC که بخش عمدهای از تراشههای پیشرفته جهان را تولید میکند به نقطهای حساس در معادله تبدیل شده است. وابستگی هم زمان امریکا و چین به تولیدات این شرکت، تایوان را به یک گره ژئوپلتیک و فناورانه بدل کرده است. گرهی که هرگونه تنش نظامی پیرامون آن میتواند اقتصاد جهانی را دچار شوک کند. در این میان، رقابت بر سر استانداردها نیز به اندازه رقابت بر سر تولید اهمیت دارد. تعیین اینکه شبکههای ۵G یا ۶G بر پایه چه فناوری و چه پروتکلی کار کنند، در واقع تعیینکننده این است که کدام کشور کنترل دادهها، امنیت سایبری و جریان اطلاعات را در اختیار خواهد داشت. بنابراین، آنچه امروز جریان دارد، صرفاً رقابت اقتصادی نیست، بلکه نبردی برای تعیین قواعد بازی آینده است.
جهانیشدن معکوس
جهانیشدن در دهههای پایانی قرن بیستم بر این فرض استوار بود که تجارت آزاد و درهمتنیدگی اقتصادی صلح و ثبات را تقویت میکند، اما اکنون به نظر میرسد همین درهمتنیدگی به ابزاری برای فشار سیاسی بدل شده است. تحریمهای فناوری، محدودیتهای صادراتی و کنترل سرمایهگذاری خارجی، نشان میدهد که اقتصاد دیگر از سیاست جدا نیست. در سالهای اخیر، شاهد شکلگیری دو اکوسیستم فناوری نسبتاً متمایز بودهایم: یکی حول محور امریکا و متحدانش در اروپا و شرق آسیا و دیگری حول چین و شبکهای از کشورهای در حال توسعه که از سرمایهگذاریهای پکن بهرهمند میشوند. شرکتهای امریکایی در حوزه سیستم عامل، زیرساخت ابری و تراشههای پیشرفته برتری دارند. در حالی که چین در حوزه تولید سختافزار، پرداخت دیجیتال و برخی کاربردهای هوش مصنوعی به پیشرفتهای چشمگیری دست یافته است. این دوگانگی به تدریج در حال نهادینه شدن است. کشورهایی که میخواهند به فناوریهای پیشرفته امریکایی دسترسی داشته باشند، ناگزیر باید با محدودیتهای همکاری با چین کنار بیایند. در مقابل، کشورهایی که به سرمایهگذاری و بازار چین وابستهاند، ممکن است با محدودیتهای غربی مواجه شوند. نتیجه، افزایش هزینههای مبادله و کاهش کارایی اقتصادی در مقیاس جهانی است. سازمانهایی مانند سازمان جهانی تجارت که زمانی حافظ قواعد تجارت آزاد بودند، اکنون در برابر موج جدید حمایتگرایی فناورانه تا حد زیادی منفعل به نظر میرسند. منطق «امنیت ملی» به ابزاری برای توجیه محدودیتهای تجاری بدل شده و بسیاری از کشورها نیز از همین منطق برای حمایت از صنایع داخلی خود استفاده میکنند.
این روند، جهانیشدن را به عقب نمیراند، بلکه آن را بازتعریف میکند. به جای یک بازار واحد جهانی، با شبکهای از بلوکهای فناورانه مواجهیم که هر یک استانداردها، زنجیرههای تأمین و چارچوبهای حقوقی خاص خود را دارند. این وضعیت، بهویژه برای کشورهای در حال توسعه چالشبرانگیز است. آنها باید تصمیم بگیرند به کدام اکوسیستم نزدیک شوند یا چگونه میان این دو تعادل برقرار کنند. برای کشورهایی مانند ایران، این شکاف هم تهدید است و هم فرصت. از یک سو، تحریمها و محدودیتهای فناوری دسترسی به برخی فناوریهای پیشرفته غربی را دشوار کرده است. از سوی دیگر، نزدیکی به چین میتواند دسترسی به زیرساختها و بازارهای جدید را فراهم کند، اما این انتخابها بدون هزینه نیستند. وابستگی فناورانه میتواند در بلندمدت استقلال راهبردی را محدود کند. رقابت امریکا و چین همچنین بر حوزه هوش مصنوعی تأثیر عمیقی گذاشته است. دسترسی به دادههای عظیم، توان پردازشی بالا و سرمایهگذاریهای کلان، تعیینکننده برتری در این عرصه است. اگر یکی از دو قدرت بتواند در توسعه مدلهای پیشرفته هوش مصنوعی فاصله قابل توجهی ایجاد کند، پیامدهای آن نه تنها اقتصادی، بلکه نظامی و سیاسی خواهد بود. بنابراین، سرمایهگذاری در پژوهش و توسعه به یک ابزار ژئوپلتیک بدل شده است. در این میان، اروپا تلاش میکند راه سومی بیابد. نه کاملاً در مدار واشینگتن و نه در مدار پکن، اما وابستگی به فناوریهای امریکایی و بازار چین، مانور بروکسل را محدود کرده است. کشورهای جنوب جهانی نیز در موقعیتی مشابه قرار دارند. آنها به سرمایه، فناوری و بازار هر دو طرف نیاز دارند، اما نمیخواهند به میدان رقابت آنها تبدیل شوند.
آیندهای دوپاره یا نظمی تازه
پرسش نهایی این است که آیا این رقابت به یک جدایی کامل فناوری منجر خواهد شد؟ سناریوی «جدایی بزرگ» به معنای شکلگیری دو جهان تقریباً مستقل از نظر فناوری است. جهانی با تراشهها، نرمافزارها و استانداردهای امریکایی و جهانی دیگر با معادلهای چینی. چنین سناریویی هزینههای عظیمی بر اقتصاد جهانی تحمیل میکند و نوآوری را کند میسازد، اما در عین حال ممکن است از منظر امنیتی برای دو قدرت جذاب باشد. سناریوی دیگر، «رقابت مدیریتشده» است. وضعیتی که در آن با وجود تنشها، سطحی از همکاری و وابستگی متقابل حفظ میشود. تجربه نشان داده که قطع کامل روابط در اقتصادی به این اندازه درهمتنیده، دشوار و پرهزینه است. حتی در اوج تنشها، تجارت میان امریکا و چین بهطور کامل متوقف نشده است. با این حال، آنچه مسلم است، پایان عصر سادهانگارانه جهانیشدن است. عصری که در آن فناوری به عنوان کالایی خنثی و غیرسیاسی تصور میشد. امروز فناوری در قلب سیاست قرار گرفته است. تراشهها، کابلهای زیردریایی، مراکز داده و الگوریتمها، همگی به ابزارهای قدرت تبدیل شدهاند. برای تحلیلگران سیاست خارجی، این تحول به معنای ضرورت بازنگری در مفاهیم کلاسیک قدرت است. دیگر نمیتوان صرفاً با شمارش تانکها و موشکها، موازنه قوا را سنجید. ظرفیت تولید نیمههادی، توان طراحی الگوریتمهای پیشرفته و کنترل بر استانداردهای فنی به همان اندازه اهمیت یافتهاند.
در نهایت، جنگ سرد فناوری میان امریکا و چین نه یک رویداد گذرا، بلکه روندی ساختاری است که دهههای آینده را شکل خواهد داد. جهان ممکن است کاملاً دوپاره نشود، اما بیتردید یکپارچگی پیشین خود را نیز بازنخواهد یافت. در این میان، کشورهایی که بتوانند با هوشمندی، تنوعبخشی فناورانه و سرمایهگذاری در ظرفیتهای بومی، جایگاه خود را تثبیت کنند، از این رقابت سود خواهند برد و آنهایی که صرفاً به یک بلوک وابسته شوند، ممکن است در آیندهای نه چندان دور، هزینههای سنگینی بپردازند. جنگ سرد جدید آغاز شده است. بیصدا، اما عمیق و سرنوشت آن، نه فقط در پایتختهای واشینگتن و پکن، بلکه در کارخانههای تراشه، آزمایشگاههای هوش مصنوعی و تصمیمهای راهبردی دولتها در سراسر جهان رقم خواهد خورد.