معمولاً برف به شهر مینشیند، و به کوه و دشت. اما گاهی چنان است که گویی شهر به برف نشسته است و آن وقتی است که شهر دیری است برف به خود ندیده بوده است و حالا به تماشای برف نشسته است و حالا به تماشای حرف تازهی طبیعت ایستاده است، و حالا زمانه در پس یک روزهایی که میخواستند برای ما تیرهوتار باشد، چیز دیگری برای ما خواسته است: برف تازه و حرف تازه. جوان آنلاین: ایران یکسره سفید شد و همه سیاهی دشمنان ملت را گویی شست و با خود برد. حالا این شادی برف اول بهمنماه و روسپیدی آن است که میتواند آغازی باشد بر همه تاریکیهایی که در یکی دو هفته گذشته بر سر ایران رفت. مام وطن، حالا شاد است؛ ما چرا شاد نباشیم؟! البته که داغدار شهدای وطن هستیم، ولی نام و نشان ایرانِ بزرگ، از پس همه این حادثهها بزرگتر و بالندهتر میشود. همچون دماوند که از دور، که از فراز ابرها، که از دوردستهای تاریخ تا کنون و تا همیشه، سربلند و سفید است، ما ایرانیان هم منتظر بهانهایم برای ساختن حماسه. حالا چه بهانهای بهتر از یک برف رخشنده بر سر بهمنماه؟ دی که از سر گذشت، بهمن ولی در پیش است؛ با جان دوباره در بهمن است که بهار ایران آغاز میشود.