پس از تصرف پاسگاهها ازسوی دشمن بود که از نیروی خودی خواسته شد به منظور بمباران مواضع عراقیها ازسوی هواپیماهای خودمان، موقتاً عقبنشینی کنند. این اقدام به دلیل نبود هماهنگیهای لازم منجر به عقبنشینی از مرز شد، در حالی که امکان مقاومت و ادامه درگیری در مرز (حداقل در برخی از مناطق) وجود داشت. با عقبنشینی کامل نیروها، خرمشهر عملاً از دو سو به صورت جدی مورد تهدید قرار گرفت جوان آنلاین: رضا میرزایی از محققان حوزه دفاع مقدس نکته جالبی از روزهای آغازین جنگ تحمیلی بیان میکند. او میگوید: «روز سوم شروع جنگ قرار شد نیروی هوایی مواضع دشمن را بمباران کند؛ بنابراین باید نیروهای خودی از مرزها عقبنشینی میکردند، اما به خاطر نبود هماهنگی لازم، این عقبنشینی عامل دیگری بر نفوذ بیشتر دشمن شد.» ۴۴ سال پیش در چنین روزهایی برای آنهایی که در مرزهای غربی و جنوبی کشورمان زندگی میکردند، حمله قریبالوقوع عراق بعثی به کشورمان مسجل شده بود. از نیمه شهریور ۵۹ عراق حملات زمینی منسجمی به مرزهای کشورمان انجام داد و از غرب تا جنوب تعداد قابلتوجهی از پاسگاههای مرزی را یا تخریب کرد یا به تصرف خود درآورد. در چنین شرایطی برخی از بلندیهای مرزی تحت کنترل ضدانقلاب قرار داشتند و نیروهای نظامی کشورمان نیز مشغول دفع شر آنها بودند. در نتیجه ۳۱ شهریور ۵۹ که عراق به ایران حمله کرد، مرزها در شرایط نابسامانی به سر میبردند. گفتوگوی ما با سردار میرزایی درخصوص شرایط آن روزهای جنگ تحمیلی را پیشرو دارید.
در تاریخ دفاعمقدس آمده است که عراق از ابتدای سال ۵۹ مرزهای کشورمان را مورد تهدید قرار میداد، چه مسئلهای باعث شد که شهریورماه را یک ماه خاص در جنگ بدانیم؟
شهریور ۵۹ اوج حملات بعثیها به مرزهای کشورمان بود. درگیریهای مرزی از ماهها قبل شروع شده بود، ولی در شهریور ماه حملات دشمن شدت گرفت. در تاریخ ۱۵ شهریورماه نیروهای دشمن ضمن ایجاد درگیری در سراسر مرز از ازگله و سرپل ذهاب گرفته تا قصرشیرین و سومار تمامی این مناطق را زیر آتش گرفتند. روز بعد (۱۶ شهریورماه) به منطقه خان لیلی در جنوب خسروی و قصیر شیرین حمله کردند و آنجا را به تصرف درآوردند. در ۱۹ شهریورماه هم که هنوز چند روز به شروع رسمی جنگ باقیمانده بود، ارتفاعات حساس میمک واقع در شمال شرقی شهر مهران را گرفتند. این اقدامات چیزی از یک جنگ تمام عیار کم نداشت. در واقع میتوانیم بگوییم که عراق از نیمه شهریور ۵۹ تهاجم خودش به کشورمان را شروع کرده بود.
شهید همدانی خاطراتی از حضور در جبهه غرب دارد که پیش از آغاز رسمی جنگ مورد هجوم دشمن قرار گرفت. در این مناطق سپاه چه نقشی داشت؟
سپاه آن زمان استعداد کمی به لحاظ نیرو و تجهیزات داشت. ضمناً بخشی از توانش هم صرف مبارزه با ضدانقلاب شده بود. با این حال مسئولیت حفظ و پدافند نزدیک به ۳۰ پاسگاه مرزی در منطقه سرپل ذهاب و قصرشیرین و گیلانغرب برعهده نیروهای سپاه بود. البته در روزهای اول جنگ پاسگاههای مرزی ایران عمدتاً در اختیار نیروهای ژاندارمری بود که تجهیزات بسیار ضعیفی در اختیار داشتند. این تجهیزات بیشتر برای مقابله با قاچاقچیها یا اشرار مفید بودند و برای مقابله با یک ارتش منظم کارایی نداشتند؛ بنابراین در برابر حملات دشمن پاسگاههای ما نمیتوانستند مقاومت کنند. نیروی زمینی ارتش هم به رغم اقدامات امنیتی که انجام میداد، نتوانست کارایی لازم را داشته باشد. در چنین شرایطی عراق ابتدا آمد پاسگاههای مرزی را تصرف یا تخریب کرد و راه را برای نفوذ عمیقتر یگانهایش در روزهای بعد از شروع رسمی جنگ باز کرد. ضمناً تعدادی از بلندیهای مناطق مرزی غرب هم در کنترل ضدانقلاب قرار داشت.
یعنی وقتی که جنگ رسماً شروع شد، ما از قبل روی برخی از بلندیهای مرزی تسلط نداشتیم؟
بله همینطور است. ضدانقلاب از کردستان گرفته تا آذربایجان غربی و کرمانشاه بسیار فعال بود. در جنوب هم که خلق عرب فعالیت میکرد. منتها در مرزهای غرب و شمالغرب به دلیل وجود کوهها و بلندیهای متعدد، هرچند سپاه و ارتش توان زیادی برای مقابله با ضدانقلاب به خرج داده بودند، اما همچنان تعدادی از بلندیهای مرزی در کنترل ضدانقلاب بود و همین هم مزید بر علت میشد تا عراق در تهاجم اصلیاش به ایران راحتتر بتواند پیشروی کند.
هیچ کدام از این اقدامات دشمن باعث نمیشد که مسئولان در تهران تصمیم جدی برای مقابله با دشمن بگیرند؟
تقریباً برای آنها که در مرز بودند مسجل شده بود عراق به زودی به کشورمان حمله میکند. خصوصاً بعد از نیمه شهریورماه دیگر حمله دشمن قطعی بود. گزارشهای لازم هم به مقامات بالاتر داده میشد، اما در حالی که بنیصدر فرماندهی کل قوا را برعهده داشت، هیچ کدام از این گزارشها باعث نمیشد مسئولان سیاسی و نظامی کشور توجه درخوری از خودشان نشان بدهند. بعد از شروع جنگ و در حالی که ظرف چند روز عراق بخش قابل توجهی از خاک کشورمان را تصرف کرد، تازه آن موقع بود که این تعداد از مسئولان متوجه عمق فاجعه شدند.
با توجه به اوضاع نابسامان مرزها با شروع رسمی جنگ چه اتفاقاتی افتاد؟
با حمله اصلی دشمن، ظرف مدت کوتاه یک یا دو روز پاسگاهها به تصرف بعثیها درآمد و رخنه نیروهای عراقی در مناطق غرب و جنوب به صورت کامل انجام شد. پس از تصرف پاسگاهها ازسوی دشمن بود که از نیروی خودی خواسته شد به منظور بمباران مواضع عراقیها ازسوی هواپیماهای خودمان، موقتاً عقبنشینی کنند. این اقدام به دلیل نبود هماهنگیهای لازم منجر به عقبنشینی از مرز شد. در حالی که امکان مقاومت و ادامه درگیری در مرز (حداقل در برخی از مناطق) وجود داشت. با عقبنشینی کامل نیروها از مرز در روز سوم جنگ، خرمشهر عملاً از دو سو به صورت جدی مورد تهدید قرار گرفت. بعد هم که عراق به سمت پل نو و سپس ورود به شهر و اشغال آن پیش رفت.
استراتژی عراق در روزهای اول جنگ چه بود؟ گفته میشد که صدام به دنبال یک پیروزی سریع و برقآسا بود.
همانطور که شما هم اشاره کردید، عراق در روزهای اول جنگ به دنبال یک جنگ سریع و پرشدت بود، اما در هفته اول جنگ آنها در تصرف شهرها با مشکل رو به رو شدند. به جز سومار و موسیان که وسعتی بیشتر از یک بخش ندارند، در دیگر شهرها با مقاومت سرسختانه رزمندهها مواجه شدند و صرفاً توانستند شهرهایی را تصرف کنند که بسیار کوچک بودند. بزرگترین شهری که عراق توانست در هفته اول جنگ به اشغال درآورد، قصرشیرین بود؛ بنابراین بعد از پایان هفته اول جنگ، استراتژی دشمن از یک جنگ سریع و پرشدت به یک جنگ بلندمدت فرسایشی تغییر کرد. البته این تغییر استراتژی به خواست خود دشمن نبود و به آنها تحمیل شد. وگرنه صدام میخواست خیلی سریع به اهدافش برسد و حتی اگر شده نیمنگاهی نیز به سمت فتح تهران داشته باشد.
در یک نگاه کلی چه مسائلی دست به دست هم دادند تا در یک ماه اول جنگ، بخش قابلتوجهی از خاک کشورمان به تصرف دشمن درآید؟
شروع بسیاری از جنگها طی یک فرایند صورت میگیرد. اینطور نیست که عراق یک شبه تصمیم بگیرد به ایران حمله کند. بعثیها قبل از شروع جنگ مناطق مرزی را ناامن کرده بودند. از وجود ضدانقلاب برای این کار بهره برداری میشد. بعد هم دشمن آمد و پاسگاهها را تخریب و تصرف کرد. همه اینها نشانههایی بود تا در داخل کشور یک تحرک جدی علیه اقدامات بعثیها انجام گیرد، اما متأسفانه آن زمان در داخل کشور یک عزم و اراده جدی برای مقابله با دشمن وجود نداشت. حتی اگر از شهریور ۵۹ که عراق به صورت مستمر به مرزهای ما حمله میکرد اقدامات جدی علیه این تحرکات انجام میگرفت، با شروع رسمی جنگ در ۳۱ شهریورماه اینطور غافلگیر نمیشدیم. از طرف دیگر به خاطر حضور بنیصدر در رأس قوا و همینطور مسائل دیگری که وجود داشت، بین نیروهای خودی (ارتش، سپاه و نیروهای مردمی) هماهنگیهای لازم وجود نداشت. در همان قضیه بمباران مواضع دشمن که منجر به عقبنشینی از مرزها شد، عدم هماهنگی به خوبی مشهود بود. همه اینها عواملی بودند که دستبهدست هم دادند تا ایران در روزهای آغازین جنگ تحمیلی، نتواند آنطور که باید مقابل دشمن سد ایجاد کند. بعدها که به خودمان آمدیم و تصمیمهای جدیتری گرفتیم، ابتدا دشمن متوقف شد و سپس قدم به قدم او را به عقب راندیم و نهایتاً جنگ به داخل خاک عراق کشیده شد. جنگ تحمیلی هم مثل دیگر وقایع تاریخی مملو از عبرتها و تجربههایی است که باید از این تجارب در رویدادهای آتی استفاده کنیم.