مرد خلافکار که چند روز قبل مرتکب قتل شدهبود با ردیابی خالکوبی پروانه روی گردنش شناسایی و دستگیر شد. جوان آنلاین: مرد خلافکار که چند روز قبل مرتکب قتل شدهبود با ردیابی خالکوبی پروانه روی گردنش شناسایی و دستگیر شد.
ساعت ۳ بامداد جمعه پنجم آبانماه، قاضی موسی رضازاده، بازپرس ویژه قتل دادسرای امور جنایی تهران با تماس تلفنی مأموران پلیس از مرگ مشکوک مرد جوانی در یکی از بیمارستانهای شرقی تهران با خبر و همراه تیمی از کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی راهی محل شد.
تیم جنایی در بیمارستان با جسد مرد جوانی به نام کامبیز روبهرو شد که با ضربات چاقو به قتل رسیدهبود. بررسیهای پلیسی حکایت از آن داشت ساعتی قبل مقتول همراه دختر جوانی بوده و در نزدیکی ترمینال مسافربری اتوبوسهای درونشهری در بزرگراه بسیج با دو مرد جوان درگیر و به شدت زخمی میشود. پس از این حادثه، عاملان درگیری فرار میکنند و دختر جوان هم با دیدن این صحنه از محل دور میشود.
دختر فراری
مأموران پس از شناسایی مقتول دریافتند او مجرم سابقهداری است که چندباری به اتهام موادفروشی راهی زندان شده و دختر همراه او هم در لحظه حادثه، دختر فراری به نام شهلا است که در پاتوق موادفروشان با او آشنا شدهاست. بدین ترتیب مأموران خیلی زود شهلا را بازداشت کردند و برای بر ملا کردن راز قتل مورد تحقیق قرار دادند.
متهم در بازجوییها گفت: «چند سال قبل پسر جوانی که عاشق او شدهبودم، مرا معتاد به موادمخدر کرد و پس از آن از خانه فراری و آواره کوچه و خیابان شدم. مدتی قبل با کامبیز در پاتوق موادفروشان آشنا شدم و قرار شد با هم ازدواج کنیم. او خلافکار بود و برای من هم مواد تهیه میکرد، اما چند ماه قبل او به من سوءظن پیدا کرد. من چند باری از مرد قاچاقفروشی به نام ستار مواد خریدم و کامبیز هم به من مشکوک شد و فکر میکرد با او ارتباط مخفیانه دارم. همین موضوع باعث اختلاف او و ستار شد. شب حادثه با هم سوار موتورش بودیم که در نزدیکی ترمینال مسافربری موتورش را نگه داشت و دوباره درباره ارتباط من و ستار حرف زد. همین موضوع باعث درگیری ما شد و من هم قهر کردم و به آن طرف خیابان رفتم. در همین لحظه دیدم دو نفر با موتورسیکلت به کامبیز نزدیک شدند و پس از چند ثانیه صحبت، ناگهان یکی از آنها با چاقو ضربهای به کامبیز زد و بعد هم دو نفری فرار کردند. خیلی ترسیدم و من هم از آنجا دور شدم و نمیدانم ضاربان چه کسانی بودند.»
قاتلی با خالکوبی خاص
مأموران پلیس در ادامه احتمال دادند یکی از متهمان ستار است که به خاطر رقابت عشقی که با مقتول داشته انتقام سختی از کامبیز گرفته و به همین دلیل هم به سراغ او رفتند، اما در تحقیقات و بازجویی از او متوجه شدند وی هیچ نقشی در قتل مرد جوان نداشتهاست. بدین ترتیب تیم جنایی تحقیقات خود را در شاخه دیگری ادامه داد و اینبار برای شناسایی عاملان درگیری دوربینهای مداربسته محل حادثه را مورد بازبینی قرار دادند. دوربینها چهره دو مرد جوان موتور سوار را ثبت کردهبودند، اما به خاطر تاریکی هوا چهره متهمان قابلشناسایی نبود. مأموران متوجه خالکوبی روی گردن یکی از متهمان شدند و تصویر وی را برای شناسایی به شهلا که تنها شاهد حادثه خونین بود، نشان دادند. نقش خالکوبی روی گردن، هویت قاتل را بر ملا کرد و مشخص شد قاتل یکی از متهمان سابقهدار است.
شهلا به مأموران گفت: «ضارب هوشنگ نام دارد و از خلافکاران محل زندگی ما است. او به خاطر خالکوبی پروانه روی گردنش بین همه خلافکاران مشهور است و به قول خودش پروانهای که او روی گردنش خالکوبی کرده، خاص است و هیچ کسی در ایران این نقش خالکوبی را ندارد. هوشنگ از مجرمان سابقهداری است که بارها به اتهام درگیری و سرقت به زندان افتادهاست.»
بازداشت در زندان
با شناسایی عامل اصلی قتل مأموران تحقیقات خود را برای دستگیری قاتل آغاز کردند، اما دریافتند متهم چند روز بعد از حادثه به اتهام سرقت موتورسیکلتی بازداشت شده و به زندان افتادهاست. بدین ترتیب متهم روز قبل از زندان برای تحقیق به دادسرای امور جنایی تهران منتقل شد و مقابل بازپرس پرونده به قتل مرد جوان اعتراف کرد. متهم در ادامه برای تحقیقات بیشتر در اختیار کارآگاهان اداره دهم پلیس آگاهی قرار گرفت. مأموران در تلاشند تا همدست وی را بازداشت کنند.
خالکوبی پروانه به سبک سریال معروف
قاتل مرد جوان خلافکاری است که پروندهاش به خاطر جرائم زیادی که در طول ۲۶ سال عمرش مرتکبشده سیاه شدهاست. وی ۱۲ بار به اتهامهای سرقت موتورسیکلت، درگیری و سرقتهای دیگری به زندان رفته و در نهایت هم سنگینترین جرم طول زندگیاش را مرتکب شده و به اتهام قتل بازداشت شدهاست. وی میگوید خالکوبی روی گردنش را از سریال معروفی تقلید کردهاست، اما خبر نداشته این خالکوبی خاص، دست او را در قتل رو میکند.
گفتوگو با متهم
هوشنگ مقتول را میشناختی؟
نه اولینبار بود که او را همراه دختر مورد علاقهاش دیدهبودم.
چرا او را به قتل رساندی؟
من اصلاً فکر نمیکردم روزی مرتکب قتل شوم. همه خلافها را انجام دادهام، اما هیچ زمانی دوست نداشتم دستم به خون فردی آلوده شود. من سارق حرفهای هستم و آن شب هم میخواستم موتورسیکلت او را بگیرم که این اتفاق افتاد. واقعیتش تا زمانی که به دادسرای جنایی منتقل نشدهبودم، فکر نمیکردم به اتهام قتل بازداشت شدهباشم.
درباره شب حادثه توضیح بده؟
آن شب همراه یکی از دوستانم با موتور دور دور میکردیم که دیدم زن و مرد جوانی با هم مشاجره میکنند. لحظاتی بعد دختر جوان از او فاصله گرفت و من هم فکر کردم آن مرد سارق است و موتورسیکلت را سرقت کردهاست. به طرفش رفتم با خودم گفتم موتورسیکلت سرقتی را به قیمت پایینی از او میگیرم، اما مرد جوان گفت موتورسیکلتش سرقتی نیست و با هم درگیر شدیم و من هم با چاقو یک ضربه به او زدم. پس از حادثه هم فرار کردم و فکر میکردم او زخمی شده و چند روز بعد هم حالش خوب میشود، اما الان فهمیدم او کشته شده و من هم قاتل هستم.
چطور بازداشت شدی؟
دو روز بعد از حادثه داخل یکی از خیابانها موتورسیکلتی را سرقت کردم و با آن در حال رانندگی بودم که مأموران به من مشکوک شدند و دستور ایست دادند. مأموران شماره پلاک موتور را استعلام گرفته و متوجه شده بودند سرقتی است و به همین دلیل هم مرا تعقیب کردند و در نهایت هم بازداشت شدم و به زندان افتادم.