من اهل کتاب نیستم و «افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم!» جوان آنلاین: کانال تلگرامی «ترجمان» به اشتراک گذاشت: چندی پیش، کانیه وست، رپر مشهور امریکایی، هنگام رونمایی از کتاب خودش با عنوان «ممنونم و خواهش میکنم» گفت: من اهل کتاب نیستم و «افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم!» آن روزها کانیه وست پشت سر هم حرفهای عجیب و غریب میزد که واکنشهای بسیاری به دنبال داشت، اما چندان کسی به این حرف توجه نکرد. با اینحال، احتمالاً این جملات، از خطرناکترین چیزهایی است که میشود از دهان یک سلبریتی تأثیرگذار شنید. عجیبتر اینکه کانیه وست تنها کسی نیست که آشکارا نفرت خودش از کتاب خواندن را اعلام میکند.
اگر یک نفر در این خودتخریبی با کلاس که شاخصۀ این روزهاست، از کانیه وست پیشی گرفته باشد، کسی نیست به جز اعجوبۀ سابق دنیای فناوری، سم بَنکمَن که به «سلطان رمزارز» مشهور است. بنکمن در خودمعرفینامهاش به هر نوع از ادبیات میتازد و با آب وتاب به خبرنگاران میگوید که چرا «هرگز» کتاب نمیخواند. میگوید «من خیلی به کتابها بدبینم. نمیخواهم بگویم هیچ کتابی ارزش خواندن ندارد، ولی باورم چندان هم از این دور نیست. به نظرم اگر کتاب بنویسید یعنی گند زده اید، همه چیز را میشود در یک پست وبلاگی شش پاراگرافی بگویید». اغراق نیست اگر بگوییم که جریان جدیدی از مخالفت با کتابخواندن شروع شده است که میگوید کتاب چیزی وقتگیر و بیفایده است و دوران آن گذشته.
اینکه کسی کتاب نخواند یا آن قدری که دلش میخواهد کتاب نخواند یک چیز است، بیزاری از کتاب خواندن یک چیز دیگر. در واقع اینکه کسی کتاب خوانی را قاطعانه رد کند نشان از ضعفِ بسیار اساسی تری در شخصیت او دارد. درست است که بسیاری از کتابها بهتر بود هیچوقت منتشر نشوند، و نوشتن هم فرآیندی توان فرسا و پر از ناکامی است. اما وقتی کتابی به موفقیتِ هرچند جزیی میرسد، نشان از سطحی از تمرکز و تسلط بر موضوع و صبر زیاد و بازبینی فراوان دارد که چیزی به پایش نمیرسد. کتاب نوشتن عملی فوق العاده نامتوازن است: کتابی که میتوان در چند ساعت مطالعه کرد سالها طول کشیده تا به ثمر بنشیند. فضیلتش دقیقاً همین است. آن صبر نادری که کتاب از خواننده میطلبد نیز فضیلتی بیهمتاست.
بنابراین میتوان سؤالی معقول پرسید: این انسانهای کتاب ستیز دقیقاً به کدام سو حرکت میکنند؟ پاسخ منطقی به این سؤال از روی شواهد تاریخی احتمالاً چنین چیزی است: به زندان یا گمنامی و فراموشی!
شاید این از طنز تاریخ باشد که جسورترین و بااستعدادترین جوانان هر زمانه، گستاخانهتر از بقیه، گذشته و روشهای متعارف همیشگی در آموختن و زیستن را تحقیر میکنند و زودتر از دیگران به این نتیجۀ مغرورانه میرسند که «آیینهای کهن حتی ارزش بحثکردن هم ندارند». اما چیزی نمیگذرد که تندرویهای آنها به بنبست میرسد و خودشان نیز فراموش میشوند. نمونهاش همین بنکمن که تا پارسال بسیاری او را نابغۀ دنیای مالی میدانستند و حالا اعلام ورشکستی کرده و پول هزاران نفر را به باد داده است.
توماس ویلیامز، نویسندۀ امریکایی میگوید: هر کسی را دیدید که توصیههایی برای شما دارد، اما اعلام میکند که از کتابخواندن بیزار است، چشمبسته کنار بگذارید. نظر شما چیست؟
آنچه خواندید مروری کوتاه است بر مطلب «افتخار میکنم که کتاب نمیخوانم!» که در وبسایت ترجمان نیز بارگذاری شده است. این مطلب نوشتۀ توماس چترتون ویلیامز است و علیرضا شفیعینسب آن را ترجمه کرده است. برای خواندن نسخه کامل این مطلب به وبسایت ترجمان سر بزنید.