چند روزی بود که به امید دیدار با حضرت آقا روز خود را شب میکردم. بالأخره پس از چند روز، لحظه موعود فرا رسید؛ روز دیدار!
دانشآموزان نه فقط از سراسر ایران بلکه از سراسر جهان اسلام در این دیدار حضور داشتند. سکوت در این خیل دانشآموزان بیمعنا بود و حتی در صف ورود هم اشتیاق خود را برای دیدار ابراز میکردند. بالأخره به حسینیه رسیدیم. هر لحظه و هر ثانیه به دیدار نزدیکتر میشدیم و از این بابت خوشحال بودیم. دانشآموزان در حسینیه با فریادها و نوای «حیدرحیدر»شان به استقبال معشوق نشسته بودند. چندی بعد گروههای سرود آمدند و اجرایی گوشنواز را به نمایش گذاشتند. یکی از جالبترین جملات که در متن سرود خودنمایی میکرد جملهای با این مضمون بود که سنگر جهاد امروز دانشآموزان، سنگر قلم است.
برخی دانشآموزان با لباسهای محلی کردی، بختیاری، ترکمن و عربی آمده بودند. مراسم آن روز، تجلی آیه «وَاعتَصِموا بِحَبلِ اللَّهِ جَمیعًا وَلا تَفَرَّقوا» بود.
گروهی در مقابل من مشتاق و خندان به عکاس نگاه میکردند. عکاس نیز مشتاق و خندان به ثبت لحظات مشغول بود. هنگامی که مجری برنامه، ورود حاج مهدی رسولی را اعلام کرد، صدای مملو از هیجان از سمت راست بلند شد. آقای رسولی در تمرین خود شعر را با نوای «الله اکبر نحن ابناء الحیدر» شروع کرد، شعر حال ما را به خوبی وصف میکرد. در حال و هوای شعر بودیم که لحظه موعود فرا رسید. بالأخره زمان وصال رسیده بود! همه به احترام حضرت آقا بلند شدند، مثل عاشقانی که بعد از مدتها به وصال معشوق رسیدهاند. جمعیت به سوی حضرت آقا روانه شد؛ و توچه میدانی قدرت عشق چیست؟ پاهایم سست شده بود، رمقی در وجودم نمانده بود، ناخودآگاه اشکم روانه شد؛ و چه شیرین است طعم عاشقی.
پیش از سخنرانی، تعدادی از دانشآموزان و دانشجویان به نمایندگی از دوستانشان با حضرت آقا صحبت کردند و پس از آن، زمان همخوانی ما با حاج مهدی رسولی رسید. شعری را که تمرین کرده بودیم با اشتیاق، اشک و افتخار در مقابل حضرت آقا خواندیم و لذت بردیم؛ و سپس گوش شدیم. لحظه سخنرانی آقا فرا رسید. ایشان جملات را طوری روان و ساده توضیح میدادند که شگفتانگیز بود. همچنین ایشان جملاتی را فرمودند که قابل تأمل بود. مثلاً این جمله که «اگر دولتهای اسلامی امروز به فلسطین کمک نکنند دشمن فلسطین را - که در واقع دشمن اسلام است- تقویت کردهاند و فردا همین خطر خود آنها را تهدید خواهد کرد»؛ و البته نمیتوان از بسیجیهای لندن گذشت: «در خود امریکا و ایالتهای مختلف مردم با جمعیتهای انبوه به خیابان میآیند و علیه اسرائیل و امریکا شعار میدهند و آبرویشان میرود و ابلهی پیدا میشود و میگوید که اجتماع در انگلیس کار جمهوری اسلامی است! لابد بسیج لندن این کار رو کرده»!
آن لحظات خوب و شیرین پایان یافت؛ ما ماندیم و دلتنگی دیدار دوباره! امیدواریم که دیدار بعدی، جشن پایان اسرائیل باشد. البته که آن روز دور نیست.