در پی «طوفانالاقصی» دو اتفاق مردمی یا مردممحور در بعد ملی و بینالملل رخ داده است:
۱- جهان آگاهی فلسطین، خبری از انسانی تازه میدهد؛ انسانی که هر چند کهن است، اما زیر آوار و خرابههای کهنه صهیونیسم و استعمار محبوس بوده است. زیر آوار نفس میکشید و وضعی میان مرگ و زندگی داشت، اما امروز اگر این انسان به منزله فرد یا افراد- و نه تمامیت انسان تاریخی فلسطینی- بمیرد هم بر زندهبودن و زندگی و طراوت خود شهادت میدهد. این انسان، تازه است، به بیان سادهتر، تازگی و وضوح یافته و بیش ازهر زمانی به چشم میآید و جلوهگر است.
۲- آگاهی جهانی فلسطین یا فلسطین به منزله آگاهی جهانی، امروز بیش از هر زمانی به ظهور و عینیت رسیده است. در حالی که عمده تحلیلها و اخبار بر مواضع دولتها و نیروهای رسمی متمرکز هستند و دچار نگاه قدرتمحورند، حمایت مردم دنیا از غزه و در عوض محکوم کردن اسرائیل در پهنه جهانی، خبر از یک رخداد عظیم میدهد، هر چند در افکار عمومی جهان همواره وزن حمایت از مردم فلسطین بیشتر بوده، اما هیچگاه این حمایت چنین آگاهانه نبوده است، به بیان دیگر، هیچ وقت فلسطین و مظلومیت آن چنین کانون توجه جهانیان نبوده است.
در ادامه میکوشیم انقلاب مردمی در فلسطین را با مفهوم جهان نو و انقلاب از منظر «هانا آرنت» و این آگاهی را به منزله راهی برای رهایی جهانی و رهایی افراد در جهانی که تحت سیستم ستم صهیونیسم بینالملل و سرمایهداری است، توضیح دهیم.
انقلاب در نگاه هانا آرنت، مشخصاً کتاب «آزادی آزادبودن»، لزوماً تغییر یک نظام سیاسی نیست بلکه میتواند فرایندی روزمره باشد که البته رهایی، گشوده شدن دوران نو و آغازی نو و حس غرور از گشایش دروازههای جهان به روی نظم دوران
جدید است.
با این تعریف، میتوان سراغ طوفانالاقصی رفت: حماس دیوار و حصار را فرو میریزد؛ دیواری که نماد نظم سابق و کهنه است. در دیوار حفره میسازد و از روی آن پرواز میکند. بدینسان مردمش را در دیداری نوین به دیار دیرین خود میبرد و امید و غرور را در آنها دوچندان میسازد. کسی فکر نمیکرد حماس بتواند از سد امنیتی و محاصره چندلایه- چند عنصری خود بیرون برود. چقدر نمادین است که پس از عبور حماس از حصار، مردمی از غزه آن هم دست خالی با شوق و غرور در پی حماس راه افتادند و پا بر سرزمینی گذاشتند که غزه بازمانده و امید باقیمانده آن است، پا بر زمین و مسیری گذاشتند که نوید بیتالمقدس را به آنها میداد.
افزون بر این وجه عاطفی، رخداد الاقصی نقطه عطفی است که امر مردمی، معنای مردم و مردمسالاری را در فلسطین متحول کرده است.
برای روشنشدن ابعاد مردمی نهضت مذکور، لازم به یادآوری است که مردم فلسطین همواره از انتخابات و حق رأی به منزله اعتراض و راه رهایی حمایت کردهاند. یک مصداق اخیر آن را در اردیبهشت ۱۴۰۰ مشاهده کردیم که مردم فلسطین و جبهه مقاومت در برابر به تعویق افتادن انتخابات از سوی رژیمصهیونیستی ایستادند. فراتر از این، مردم فلسطین همواره نشان دادهاند در صورت برگزاری یک همهپرسی آزاد، مقاومت را انتخاب خواهند کرد، اما امروز مسئله مردم و آزادی و رهایی در این سرزمین بیش از اینهاست. پس از الاقصی، مردم فلسطین بیشتر از هر زمانی ثابت کردند که تعیین سرنوشتشان به دست خودشان است. چه در جریان توطئه استعمار غرب در خرید نیابتی املاک فلسطینیها و واگذاری آن به صهیونیستها، چه در جریان فروپاشی امپراطوری عثمانی، چه در ماجرای قیمومت بریتانیا و سپس ماجرای قیمومت سازمان ملل بر بیتالمقدس، هرگز کسی از مردم بومی فلسطین نظرخواهی نکرده است، اما این بار مردم فلسطین در طوفانالاقصی یک عملیات خیرهکننده نظامی و انسانی بینظیر را طراحی و عملی میکنند تا نشان دهند امنترین حصار دنیا و امنیتیترین دولت دنیا یعنی اسرائیل هم نمیتواند جلوی اراده مردم فلسطین در رسیدن به آزادی و اداره امور به نحو مستقل را بگیرد. تمامی اتهامات طرف صهیونیستی مبنی بر دستداشتن ایران در طراحی و اجرای عملیات مذکور به نگاه تحقیرآمیز و عارضی آنها به مردم در فلسطین و مشخصاً نوار
غزه بازمیگردد.
نادیدهانگاشتن مردم فلسطین در یک جمله نمادین شده است: «سرزمین بدون ملت برای ملت بدون سرزمین».
لرد شافستبری (شاگرد جان لاک) در نیمه قرن نوزدهم میلادی «سرزمین باستانی برای ملت باستانی» را بیان کرد. در این بیان، وعده مجازی و مبهم تورات تحریفشده (سرزمین موعود) رفتهرفته به سمت مصداقسازی جغرافیایی رفت. پیرو این روند، شعار «سرزمین بدون ملت (مردم) برای ملت (مردم) بیسرزمین» طرح شد. از این طریق کوشیده شد یهود که عمدتاً به عنوان یک قوم و معادل
- نه مساوی- آن تلقی میشود، به منزله مردم یا ملت ترویج شود، اما حقیقت آن است که تکوین غیرطبیعی رژیمصهیونیستی
- حکومت مصنوعی بر پایه سرزمین مصنوعی- مانع تولد ایده و مصداق «مردم» در سایه صهیونیسم میشود. همچنین صهیونیسم بر ستم تاریخی و ذاتی لاینفک استوار است که سخن از هر گونه مردم، مردمسالاری یا دموکراسی را منتفی یا دستکم متناقض و
خودشکن میسازد.
عمیقتر از این، رژیمصهیونیستی بر اساس نادیدهگرفتن انسان مسلمان، انسان فلسطینی- اعم از مسیحی و مسلمان- شکل گرفته است. شعار مورد اشاره مبین این واقعیت است که پایهگذاران صهیونیسم، ساکنان فلسطین را نه تنها مردم که انسان هم تلقی نمیکردهاند. همچنان این نگاه بر صهیونیستها غالب است. این همان نگاه چیره در مدرنیته یا نگاه مدرن است که شرق و مشخصاً جهان اسلام را فاقد تاریخ تلقی میکند و انسانمحوری را تنها ملازم با غربمحوری میپندارد.
ناظر به آنچه گفته شد، این مدعا که مردم فلسطین بهتر از هر زمانی دست به انتخاب زده و به سمت آزادی رفته و مردمبودن را محقق ساختهاند، روشن و واضح است. طوفانالاقصی، طوفان انسان و انسانیت را در اراضی اشغالی و نیز دنیای انسانی به پا کرده است.
این طوفان نه تنها برای مردم غزه یا اعراب موسوم به اعراب ۴۸- که درون رژیم غاصب گیر افتادهاند- که برای مردم جهان نیز راه رهایی و پیام آزادی بود و میتواند نمادی نوین از مردمشدن جهان یا یکمردمشدن شهروندان کشورهای مختلف پیرامون موضوع فلسطین باشد.
طوفانالاقصی انقلابی مردمی است. به بیان دیگر، انقلاب در مفهوم و مصداق مردم در اراضی اشغالی و دنیای انسانی به ویژه دنیای اسلام است. امروز جهان هم به اقتدار و هم مظلومیت مردم فلسطین خیره شده است. امروز، جهانیان اراده اسلامی و گشودهشدن دریچههای تازه به دوران جدید را مشاهده میکنند. امروز، انسانیت شانس بیشتری برای ظهور دارد و رژیم غاصب قدس بیش از هر زمانی تناقض درونی و خودبراندازی یا خودشکنیاش را نمایان ساخته است. این صدای انقلاب مردم و انسان، صدای انقلاب خدا و تداوم انقلاب اسلامی و راه امام راحل است.
سلام
نگاه پدیدارشناسانه کرده اید و ذهن محور هستید اما قدرت حرف اول را می زند. قدرت، قدرت است و باید بر نبرد نظامی با رژیم غاصب متمرکز بود