جوان آنلاین: طیبه کیانی از سال ۶۲ که برادرش اکبر در دفاع مقدس مفقودالاثر شد، تصمیم گرفت راه برادر را ادامه دهد. او در مسجد کلاس قرآن تشکیل داد، به عنوان فرمانده پایگاه امور فرهنگی را در دست گرفت و ۲۰ سال مسئولیت این پایگاه را برعهده داشت و در کنار آن به کار نویسندگی هم مشغول شد. «جوان» با این بانوی نویسنده دفاع مقدس گفتوگویی انجام داده است.
انجام امور فرهنگی اقتضائات خاص خود را میطلبد و ظرافتهایی دارد که رعایت آن میتواند در نتیجه کار مؤثر باشد. فکر میکنید تا چه اندازه در اینباره موفق بودهاید؟
زمانی که در بسیج بودم، هر روز در مدارس و مساجد کلاس قرآن داشتم و از داستانهای قرآنی و آموزنده استفاده میکردم. خیلی مطالعه و تحقیق میکردم. کتابی به نام «آفت زبان» نوشتم و موقع چاپ با خودم گفتم مطالب را از منابع مختلف جمع کردم. فکر کردم خوب است از تجربیاتم در مواجهه با ایثارگران و جهادگران بنویسم و آن را انتقال بدهم، برای همین پس از گرفتن معرفینامه از بنیاد شهید از آسایشگاه جانبازان کارم را شروع کردم و اولین کتابم «فراز از خط» را درباره خاطرات چند جانباز آسایشگاه نوشتم.
فکر میکنید چقدر لازم است درباره شهدا و جانبازان کار شود؟
کارهایی که تاکنون درباره دفاع مقدس انجام شده مانند قطرهای مقابل دریاست. اگر تمام وقت کار کنیم، باز جای کار وجود دارد و دینمان را مقابل کاری که آنها برای امنیت و حفظ آب و خاکمان انجام دادند، ادا نکردیم و مدیون شهدا هستیم. ضمن اینکه ما به عنوان میراثداران فرهنگ جهاد و شهادت موظفیم این گنجینه عظیم را به نسلهای بعدی انتقال دهیم. فکر میکنم این مسئولیت سنگینی بر دوش همه کسانی است که دغدغه حفظ و ترویج فرهنگ ناب اسلامی را در جامعه دارند.
پرداختن به این موضوعات سختیهای خاص خودش را دارد. آیا شده بخواهید سراغ موضوعات دیگری بروید که بیشتر متوجه منافع مادی برای شما باشد؟
با وجود همه مشکلات، هیچگاه خسته نشدم. یادم است کتاب «شهید مهرداد عزیزالهی» را که مینوشتم، در کار کمی شتاب داشتم و باید برای روز دانشآموز آماده و پروسه وقتگیری محسوب میشد. یک شب که از ساعت ۱۱ کار را شروع کردم تا ساعت ۴ صبح طول کشید، من آنقدر غرق کار بودم که گذر زمان را نفهمیدم. بیشتر کتابهایم که برای کارشناسی میرفت، وقتی به دستم میرسید با ذوق و شوق روی آن کار میکردم و میگفتم اگر ۱۰ بار دیگر هم نیاز باشد کتاب را رفعاشکال کنم با کمال میل انجام میدهم. بارها گفتهاند چرا مدام دفاع مقدس، چرا شهید، چرا جانباز و آزاده و پاسخ من هم این بوده که ما در مقابل شهدا شرمندهایم، بهخصوص شهدایی که در روستاها و دل کوه به خاک سپرده شدهاند. هنوز برای آن شهدا چیزی ننوشتم. از خدا خواستم تا زمانی که زندهام برای شهدا و دفاع مقدس قلم بزنم، زیرا برایم سود معنوی زیادی دارد. نوشتن از این شهدا را برای خود سعادت میدانم.
بازخوردی هم از سوی مخاطبان داشتهاید؟
مخاطبان جوان و نوجوان پس از خواندن کتابهایم میگفتند مطالعه سیره این شهدا روی اخلاق و رفتارشان تأثیر زیادی گذاشته و حتی مسیر زندگیشان را عوض کرده است. برخی دیگر از مخاطبان میگفتند چرا موضوعات دیگری را نمینویسی، تا کی میخواهی پای نگارش کتاب شهدا اینقدر اشک بریزی. در آن مقطعی که ضدانقلاب در فضای مجازی روی افکار جوانان کار میکرد و جوانان ما را به جان هم انداخته بود، یکی به من گفت تا وضعیت بحرانی نشده از کار نوشتن شهدا بیا بیرون. گفتم، مگر خون من رنگینتر از خون برادر شهیدم است. من با خدا عهد بستم و هرگز دست از نوشتن کتاب شهدا برنخواهم داشت.
این کار روی شما تأثیر داشته است؟
اگر تأثیر نداشت، مسلماً نمیتوانستم ادامه بدهم. من با شهدا زندگی میکنم و از رفتار و اخلاق شهدا الگو میگیرم و در زندگی مراقب رفتار، گفتار و کردارم هستم. سر مزار شهدا میروم و از آنها میخواهم برایم دعا کنند. اگر مشکلی در زندگی برای خودم یا دوستانم پیش بیاید از شهدا کمک میگیرم تا آنها دعا کنند و از خداوند بخواهند مشکلمان رفع شود. یک روز دوستی گفت یک ماه است مشکلی دارم و مشکلم حل نمیشود. دیشب خواب دیدم یکی به من گفت بیایم و به شما بگویم. گفتم من دارم میروم سر مزار شهدا، آنجا میخواهم برایت دعا کنند. بیشتر مواقع حس میکنم هر شهیدی که کتابش را مینویسم همپای من میآید و مرا در نوشتن راهنمایی میکند.
بزرگترین مشکلات شما چه بوده است؟
فکر میکنم در این مسیریک نیروی خودجوش و آتش به اختیار بودهام. مشکلات زیادی داشتم تا سوژههای خوبی پیدا کنم. کارم را دوست دارم. زمانی به عنوان پرکارترین زن نویسنده در اصفهان مطرح بودم. در طول شبانهروز وقتم را صرف این کار میکردم، ولی از سوی مسئولان حمایت نمیشدم.
مشکل فعلی آثار دفاع مقدسی چیست؟
ما در ضبط خاطرات دفاع مقدس کوتاهی کردیم و میکنیم، زیرا بیشتر پدر و مادر شهدا یا جانبازان از دنیا رفتهاند و افرادی هم که در قید حیات هستند یا خاطرات را فراموش کردهاند یا حاضر نیستند خاطراتشان را بازگو کنند. ما بسیاری از راویان اول را از دست دادهایم که بعد از آنها باید خاطرات از زبان دیگران نقل قول شود. با این حال باز هم میشود خاطراتی از بازماندگان جنگ به دست آورد و جمعآوری کرد تا زمان باقی مانده را از دست ندهیم. بعضیها سالهای اول خاطرات را بازگو میکردند، ولی حالا دیگر حاضر نیستند.
آثار شما بیشتر مستند است، درحالیکه اقبال بسیاری از ناشران به رمان است. چرا در این عرصه ورود نکردید؟
کار مستند، تاریخی و ارزشی است و هر نویسندهای که مستند مینویسد یا فیلمسازی که فیلم مستند میسازد، گوشهای از تاریخ و فرهنگ زمان خودش را به آیندگان نشان میدهد. من هم با توجه به اینکه برادرم محمود کیانی مستندساز است دوست دارم آثاری را که از خودم باقی میگذارم مستند باشد. یادم میآید یکبار که به دیدار مرحوم آیتالله ناصری رفته بودم، گفتم حاج آقا برایم دعا کنید. ایشان پرسید، دعا در چه رابطه. گفتم درباره شهدا مینویسم. گفتند دعایت میکنم مشروط بر اینکه حق را بنویسی. این جمله عین کلامی بود که آیتالله ناصری فرمودند که من گفتم حاج آقا مطمئن باشید هرچه مینویسم حق و مستند است و برایم دعا کردند. به نظرم کار مستند اگر درست باشد، دیگران میتوانند از روی اصل کار، کارهایی مثل رمان را ارائه کنند یا فیلم بسازند.
نگاه مسئولان چگونه بوده است؟
آنطور که باید و شاید نبوده است. هنرمندانی که در رابطه با دفاع مقدس تلاش میکنند نیاز به لوحتقدیر یا جوایز نقدی ندارند، بلکه نیاز به همکاری، همراهی و همدلی دارند. از مدیران و مسئولان آموزش و پرورش انتظار دارم کتاب شهید مهراد عزیزالهی را به عنوان مسابقه کتابخوانی برای دانشآموزان بگذارند تا این قشر بدانند نوجوان ۱۴ ساله چطور مقابل دشمن ایستاد و از آب و خاکش دفاع کرد.
بهترین اثر خودتان را چه میدانید؟
بیش از ۴۰ کتاب درباره دفاع مقدس نوشتم، تعداد زیادی از آنها چاپ شده و تعدادی هم در دست چاپ است. از میان آنها کتاب «در حسرت دیدار» خاطرات برادر آزاده «صادق توحیدوند» از اردبیل و کتاب «پاهایم کجاست» خاطرات برادر جانباز ۷۰ درصد «حمزه یزدانی» از اصفهان برگزیده شدند و جوایزی دریافت کردم، اما بهترین اثر خود را کتاب «خواهران سنگرگیر» میدانم که در دست تدوین است. این چهار خواهر ایثار و با چهار جانباز ازدواج کردند.
خاطره جالبی هم از فعالیت خود در ذهن دارید؟
یادم است وقتی کتاب «شیفتگان خدمت» را مینوشتم، برای مصاحبه روزانه به هشت یا ۱۰ خانواده شهید سر میزدیم و مصاحبه میکردیم. یک روز به خانواده یکی از شهدا سر زدیم که پدر و مادرش خیلی سالخورده بودند. زمستان بود، فیلمبردار هم آمده بود، اما به محض اینکه سر صحبت با مادر شهید باز شد، به قدری سوزناک از شهیدش میگفت و گریه میکرد که ما را به گریه انداخت و ما نتوانستیم کار کنیم و مصاحبه به فردا موکول شد. تمام موفقیتم را مدیون همسرم مرحوم اسماعیل مینایی هستم که مرا برای کارهای فرهنگی و نویسندگی تشویق میکرد و همکاری لازم را در زندگی با من داشت. از خداوند میخواهم که او را با شهدا محشور کند.