کد خبر: 1191268
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۴۰۲ - ۰۴:۲۰

زهره برزگر در کانال «مدرسه زندگی» با اشاره به فیلم «کریستوفر رابین» نوشت: کریستوفر رابین، پسربچه خوشحالیه که کنار پدرش - از کهنه سرباز‌های درونگرا- و مادرش - زنی خوشگذران و بیخیال- زندگی می‌کنه. اون بیشتر از پدر و مادرش با پرستارش وقت می‌گذرونه و بزرگ میشه؛ تا اینکه پدرش تصمیم می‌گیره کتابی بنویسه و پسرش رو شخصیت اصلی کتاب میذاره! حالا پدر راوی قصه‌های خصوصی پسر میشه. این قصه برای شما هم آشناست؟! پدر و مادر‌هایی که بچه‌هاشون رو جلوی دوربین میارن و شروع به انتشار عکس‌ها و فیلم‌های خصوصی بچه‌ها می‌کنند!
این پسر از پدر مشهورتر میشه و البته هر روز تنهاتر. صبح‌ها خبرنگار‌ها میان تا از زندگی شخصیت اصلی کتاب که با اسم «بیلی مون» می‌شناسند عکس بگیرند و مصاحبه کنند. عصر‌ها هم باید به رژه و جشن امضای کتاب بره. اون دیگه وقت بازی کردن نداره. نمی‌تونه با دوستای خیالیش وقت بگذرونه، از درخت‌ها بالا بره، توی جنگل بچرخه، کنار پرستارش قصه بخونه؛ کریستوفر رابین حتی وقتی بزرگ‌تر میشه توی مدرسه کتک می‌خوره، چون مشهور و معروفه. اون حالا از همه چیز بدش میاد؛ از خودش، قصه‌هاش، ترانه‌های بچگونه‌اش، جنگلی که توی اون بازی می‌کرد و از همه بیشتر پدرش که زندگی خصوصی‌ا‌ش رو بدون اجازه نشر داده!
کریستوفر به جنگ میره تا خودش رو تموم کنه. به جنگ میره تا یک کار مفید کرده باشه. یک کار قهرمانانه. می‌خواد بمیره. یه مرگ بزرگ، اما کارگردان اون رو زنده برمی‌گردونه. چون کریستوفر رابین همون موقعی کشته شد که پدرش اون رو تبدیل به یک ابزار کرد. پسر مجبور به زیستن توی زندگی نزیسته پدرش شد. «بیلی مون» توی شادی دیگران شاد نبود. وسط جشن‌ها نمی‌خندید، چون با لباس‌های جدیدش نمی‌تونست از درخت بالا بره. اون با تمام کریستوفر رابین خداحافظی کرد. اون دیگه هیچ‌کس نبود. پدرش این رو نمی‌فهمید. مادرش هم. پرستارش هم و همه کسایی که براش کف می‌زدند، مثل حالا که لایکش می‌کنن، ویدئوهاش رو برای هم می‌فرستند، می‌خندند، مسخره‌ش می‌کنند و....
فکر کنیم چقدر به بچه‌هامون می‌تونیم آسیب بزنیم، اذیتشون کنیم و آینده‌شون رو دچار مشکل کنیم؟ از اون‌طرف، اما این پسربچه خیلی دوست داشتنیه. کسی که حاضره بمیره تا دیگه کریستوفر رابین نباشه... کسی که میخواد خودش رو پس بگیره. خودش رو که توی خواسته‌های دیگران محو شده!

غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۱۳:۱۱ - ۱۴۰۳/۰۲/۰۴
0
0
بچه بی چاره درک میکنم من خودم حتی الان مثل خیلی ها تجربه مسخره شدن داشتم بهم میگفتن، میگن جوراب، قارچ آویزون کلا خیلی ها مثل این بچه خیالباف بودن ولی تو باید از این خیال بیایی بیرون به عنوان خواهر
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار