شهید محمدرضا اسماعیلی متولد ۲۳ دی ۱۳۶۷ اهل استان اصفهان، شهرستان ورزنه، روستای اشکه ران بود. او از شهدایی بود که در حادثه حمله تروریستی به نیروهای راهور به شهادت رسید؛ لیلا آقاجانی همسر شهید برای لحظاتی همراهمان شد و از زندگی تا شهادت همسرش اینگونه روایت کرد.
همسری و رفاقت
همسر شهید میگوید، قبل از ازدواج همیشه دوست داشتم که همسر یک پلیس شوم و این آرزویی بود که آن را با کسی در میان نگذاشته بودم. فیلمهای پلیسی میدیدم و از ابهت و اراده و ایثارشان خوشم میآمد.
محمدرضا از طریق خالهام که زن دایی ایشان میشد به من معرفی شد. محمدرضا از خالهام خواسته بود که برای طرح خواستگاری به منزل ما بیاید. آن زمان من سن زیادی نداشتم و همه حواسم به درس بود. خالهام از محمد رضا میخواهد که موضوع را با خانوادهاش در میان بگذارد و نهایتاً یک بار در ماه صفر و یک بار هم بعد از آن به خواستگاری آمدند در هر دو مرتبه جواب خانواده به ایشان منفی بود.
مرتبه سوم که به خواستگاری آمدند، بعد از تحقیقات پدر و مادرم موافقت اولیه انجام شد و من با توکل به خدا و اعتماد به انتخاب پدر و مادرم به ایشان جواب مثبت دادم. او نه تنها همسر که رفیق عزیزی برای من بود. ما در تاریخ ۸ دی ۱۳۹۴ عقد کردیم و سه سال بعد یعنی ۱۵ تیر ۱۳۹۷ عروسی کردیم و بعد از یک سال خدا یک فرشته کوچک را به نام غزاله خانم مهمان همیشگی خانهمان کرد.
خادم الحسین (ع)
همسر شهید در ادامه میگوید، محمدرضا خیلی خوش اخلاق بود. با اینکه به خاطر شرایط کاری که داشت، برخی مواقع از ما دور بود و ما دلتنگش میشدیم، اما هر زمان به خانه میآمد سعی داشت نبودنهایش را جبران کند.
مهربانیاش آرامش خاصی به ما میداد. هر زمان میخواستم به مهمانی بروم، همراهیام میکرد. نمازهای اول وقتش دیدنی بود. گاهی اوقات به حال معنویاش در ارتباط با خدا غبطه میخوردم. هر چه بگویم کمگفتهام. محمدرضا فوقالعاده بود. با اینکه شرایط کاری خاصی داشت و مأموریتهای زیادی میرفت، اما هر طور بود خودش را به مراسم عزاداری اهل بیت (ع) میرساند. نمیگذاشت در هیئت امام حسین (ع) کار روی زمین بماند. همیشه داوطلب انجام کارهای سخت بود. با هم به مراسمها میرفتیم، با هم به تعزیه میرفتیم.
نذر طلا
همسر شهید از چگونگی با خبر شدن شهادت میگوید، با محمدرضا تماس گرفتم و جویای احوالش شدم گفت در حال گشت هستم و هر زمان به پاسگاه برسم با شما تماس میگیرم.
نمیدانستم ۲۰ دقیقه بعد از این تماس، او شهید خواهد شد.
به امید تماس محمدرضا بودم، همه کارهای خانه را انجام دادم. غزاله را خواباندم، اما باز هم خبری از محمدرضا نشد.
مشغول کار بودم که صدای پیامک گوشیام آمد، رفتم سمت گوشی، فضای مجازی را چک کردم خبر آمده بود حمله تروریستی به شمال سیستان و بلوچستان. به خودم گفتم از محل خدمت محمدرضا فاصله زیادی دارد با همه نگرانی گوشی را کنار گذاشتم. لحظهای بعد باز هم صدای پیامک آمد، نگاه کردم خبر جدید این بود: «حمله به واحد گشت زنی پلیس راه خاش جاده تفتان»
دیگر نفهمیدم چه شد؟ امالبنین را به حضرت ابوالفضل (ع) قسم دادم که اتفاقی برای محمدرضا نیفتاده باشد. همه طلاهایم را نذر سلامتیاش کردم و شمارهاش را گرفتم، خاموش بود. هر دو شمارهاش خاموش بود. دست و پایم بیرمق شده بود. دیگر فهمیدم قطعاً خبری شده است. با برادرم تماس گرفتم و فقط فریاد میکشیدم. من درست حدس زده بودم.
من ماندم و غزال ۳ سالهام
محمدرضا به من قول کربلا و زیارت امام حسین (ع) را داده بود، قرار بود بعد از آخرین مأموریت گذرنامهاش را بگیرد و به زیارت کربلا برویم.
او رفت به زیارت ارباب و سر بر بالین ایشان نهاد و من و دختر سه سالهاش غزاله را تنها گذاشت.
خیلی دلم برای شهدای آن حادثه میسوزد. مظلومانه و ناجوانمردانه به شهادت رسیدند. آخر چرا بچههای پلیسراه که امنیت و آسایش برای میهن و مردم مهیا میکنند باید مورد حمله تروریستی قرار بگیرند و به این صورت به شهادت برسند. امروز که با شما صحبت میکنم دو ماه از آن ماجرا میگذرد. روزهای سخت و طاقت فرسایی گذشت برای من که طاقت یک روز دوری همسرم را نداشتم. من خیلی خیلی وابسته محمدرضا بودم.
دلم برای بچههایی که مانند دخترم غزاله در این سن یتیم میشوند، میسوزد. خودم شرایط و حال خوبی نداشتم که بتوانم دخترم را آرام کنم. حالا هم بعد از گذشت دوماه خواهرم اینجاست و کمکم میکند.
غزاله بهانه بابا را میگیرد. گاهی بند دلم پاره میشود. وقتی تلفنم زنگ میخورد، دخترم میگوید، مامان باباست؟! چرا بابا نمیاد خانه. امیدوارم شهید کمک کند تا دخترش را که خیلی بابایی بود در مسیر الهی و در راهی که دوست داشت تربیت کنم.
مشت محکم بیانات رهبری
این تروریستها یک مشت آدمهای حرام خوار همانند ظالمان دوران یزید و شمر هستند. که هیچ غلطی نمیتوانند بکنند. آنها گاهی فراموش میکنند که ما یک شخصی بنام سیدعلی خامنهای را در مقام رهبری جمهوری اسلامی داریم که با حرفهایشان مشتی بر دهن این حرام خوارها میزنند.
نه تنها اینها بلکه هیچ کس نمیتواند به میهن اسلامی ایران تعرضی کند. ما گوش به فرمان رهبریم. شهدا جلوهگه عاشورا هستند. شهدا زندهاند ما با آنها زندگی میکنیم. آنها در کنار ما هستند انشاءالله تا ظهور مهدی (عج).
سلام خدا بر شهیدان.
درود و سلام بر شهدای انقلاب و فراجا.
خداوند روح ایشان را همنشین اباعبدالله الحسین کند و ب شما خانواده ی شهدا صبر زینبی عطاکند
خدا بت صبر بده
از خداوند منان برای آن شهید علو درجات و برای خانواده ی شهید و فرزندش غزاله ی عزیز صبر و شکیبایی را خواستاریم
درود الهی بر شهید مهربان بزرگمنش ? ?