کد خبر: 1184630
تاریخ انتشار: ۲۰ شهريور ۱۴۰۲ - ۲۱:۰۱
گفت‌و‌گوي«جوان» با فرزند شهيد فراجا شهيد سرگرد علي غلامي كه ماه گذشته در درگيري با قاچاقچي‌ها به شهادت رسيد
دوم مرداد 1402 بار ديگر خبر شهادت مأموران فراجا رسانه‌اي شد. خبر تلخي كه در رسانه‌ها منتشر شد اين بود؛‌ در درگيري مسلحانه در روستاي بيش شيرين (شيرين آب) بخش مركزي ايذه دو تن از مأموران پليس به نام‌هاي ستوان‌سوم سلمان غريبي و ستوان يكم علي غلامي به شهادت رسيدند.
مبینا شانلو

دوم مرداد 1402 بار ديگر خبر شهادت مأموران فراجا رسانه‌اي شد. خبر تلخي كه در رسانه‌ها منتشر شد اين بود؛‌ در درگيري مسلحانه در روستاي بيش شيرين (شيرين آب) بخش مركزي ايذه دو تن از مأموران پليس به نام‌هاي ستوان‌سوم سلمان غريبي و ستوان يكم علي غلامي به شهادت رسيدند. خبري كه لحظات سختي را براي خانواده‌هاي اين عزيزان رقم زد. در ادامه اين نوشتار به سراغ خانواده شهيد سرگرد علي غلامي يكي از شهداي حادثه ايذه رفتيم و پاي صحبت‌هاي حسين غلامي فرزند ارشد شهيد نشستيم تا از پدر برايمان بگويد.

متولد خوزستان
پدرم سرگرد علي غلامي متولد اول فروردين ماه سال 1360و اهل استان خوزستان شهرستان ايذه است، من حسين غلامي و ۱۹سال دارم. دو برادر ديگرم به نام‌هاي حسام و ساميار هم اين روزها در غم از دست دادن پدرمان به سر مي‌برند.
مربي دوران سربازي
پدر و مادرم در 30 آذر 1381 با هم ازدواج كردند. معرف‌شان همكلاسي پدر بود. كه بعد از صحبت‌هاي اوليه و آشنايي زندگي مشترك‌شان را آغاز كردند. آن زمان پدر در پادگان شهيد درويش اهواز خدمت مي‌كرد و همه وقت خود را براي تربيت سرباز‌هاي جوان صرف مي‌كرد و همه تلاشش اين بود كه اجازه ندهد به سرباز‌ها در دوران آموزشي سخت بگذرد.
تكيه گاهي در قامت پدر!
پدرم هميشه از شهادت حرف مي‌زد هر مرتبه كه خبر شهادت دوست و همرزمانش را مي‌شنيد، به اين خواسته قلبي‌اش فكر مي‌كرد و از خدا مي‌خواست كه مرگ او را هم شهادت قرار دهد.
پدر تكيه‌گاه بزرگي براي من و برادرانم بود. ما با شرايط زندگي پدر و نبودن‌هاي ايشان كنار آمده بوديم. ايشان هميشه در مأموريت بودند اما وقتي به خانه مي‌آمد سعي مي‌كرد دير آمدن‌ها و نبودن‌هايش را براي ما جبران كند.
افتخار خانه
روايت من از پدر، نه تنها روايت يك فرزند شهيد كه حكايت کسی است كه رفيق صميمي و برادرش را از دست داده است. هنوز هم در باورم نيست كه پدرم به شهادت رسيده است. پدري كه نمونه بود و با اخلاق. منش او در زندگي براي من و برادرانم الگوي خوبي است. بابا مردي آرام و صبور بود. خيلي مهربان بود و هر كسي او را مي‌شناخت به او احترام مي‌گذاشت. اميدوارم در روزهايي كه پدر در ميان ما نيست من و برادرانم بتوانيم در كنار هم در مسير پدر گام برداريم و راه ايشان را ادامه دهيم. ان‌شاءالله باعث افتخار پدرمان شويم.
پياده روي اربعين
مي‌خواهم از آخرين پياده‌روي اربعيني برايتان روايت كنم كه من و بابا همراه هم بوديم. بابا همسفر خوبي بود. او در مسير از شهداي كربلا و از نينوا و از لعين‌ابن ‌لعين‌هايي مي‌گفت و آرزو مي‌كرد كه ما مانند آنها نشويم و عاقبت بخيري نصيب ما شود. حالا كه به حرف‌هاي پدرم فكر مي‌كنم مي‌گويم چه عاقبت بخيري از شهادت بالاتر است.
روايت از علي اكبر (ع) و حضرت ابوالفضل (ع)
پدر هر سال من و برادرانم را به هيئت‌هاي سينه زني مي‌برد در ايام محرم حال و هواي خاصي داشت. او در مسير تا هيئت از دلاوري علي‌اكبر(ع) و از جنگاوري حضرت ابوالفضل (ع) براي ما مي‌گفت. آنقدر عاشق امام حسين(ع) بود كه نام مرا هم حسين گذاشت. او عاشق شهدا بود. همين عشق به اباعبدالله و شهدا او را به قافله شهدا رساند.
خبر شهادت
شنيدن خبر شهادت پدري چون او برايمان تلخ بود اما تنها چيزي كه اين روزها به ما آرامش دروني مي‌دهد همين ياد شهداي كربلا و شهادتي است كه مي‌دانم هر كسي لايق آن نيست. پدرم در دوم مرداد ماه سال 1402 در درگيري مسلحانه با قاچاقچی‌ها در روستاي بيش شيرين (شيرين آب) بخش مركزي ايذه در كنار ستوان‌سوم سلمان غريبي به شهادت رسيد.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار