کد خبر: 1184146
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۴۰۲ - ۲۱:۰۱
خاطره‌اي از دوران دفاع مقدس در گفت‌و‌گو با يك رزمنده
متني كه پيش رو داريد، خاطره‌اي از دوران دفاع مقدس به زبان سيدمرتضي موسوي از رزمندگان پيشكسوت جنگ تحميلي است.
غلامحسين بهبودي


متني كه پيش رو داريد، خاطره‌اي از دوران دفاع مقدس به زبان سيدمرتضي موسوي از رزمندگان پيشكسوت جنگ تحميلي است. موسوي به دليل علاقه‌اي كه به ماندگاري خاطرات آن روزها دارد، هرازگاهي با ما گرم صحبت مي‌شود و از خاطرات ماندگار دفاع‌مقدس روايت مي‌كند. اين بار نيز خاطره كلاه منگوله دار و تك تيرانداز ماهر عراقي را از زبان او مي‌خوانيم.

تيربارهاي دائمي!
با آزاد‌سازي شهر بستان و تنگه چذابه در آذر سال ۱۳۶۰ طي عمليات طريق القدس، دشمن بعثي ضدحمله‌هاي سنگيني را در تنگه چذابه و پل سابله انجام داد. بعثي‌ها قصد داشتند تا دوباره شهر بستان را تصرف كنند، اما با رشادت تيپ‌هاي كربلا به فرماندهي سردار مرتضي قرباني، نجف به فرماندهي شهيد احمد كاظمي و همين طور تيپ امام حسين(ع) به فرماندهي شهيد حسين خرازي، دشمن تا تنگه چذابه به عقب رانده شد، اما بعثي‌ها به اين راحتي‌ها ميدان را خالي نكردند. همچنان با اعزام نيروهاي تكاور خود در تپه‌هاي نبعه مقاومت مي‌كردند. در اين شرايط مأموريت تيپ امام حسين(ع) در مرحله اول، حمله به دشمن و تصرف تپه‌هاي نبعه بود. آتش توپخانه، كاتيوشا، ادوات خصوصاً خمپاره‌هاي ۱۲۰، كاليبر، تيربارها و قناسه‌هاي دشمن بسيار سنگين، دائمي و شبانه‌روزي بود! لحظه‌اي در شبانه‌روز صداي به زمين خوردن گلوله‌ها قطع نمي‌شد. بوي دود و باروت هميشه به مشام مي‌رسيد. دشمن با تمام توان و استعداد خود در تنگه مقاومت مي‌كرد.
زمستان سخت
بهمن 1360 همچنان با دشمن در منطقه چذابه درگير بوديم. به لطف خدا مرحله اول عمليات در تپه‌هاي نبعه با دور زدن دشمن و تصرف تپه‌هاي رملي با موفقيت انجام شد، اما به دليل آتش بسيار سنگين دشمن تعداد زيادي از دوستان ما در تنگه چذابه به شهادت رسيدند. نهايتاً با مقاومت و رشادت گردان‌هاي تيپ امام حسين(ع)، مواضع در هفته و مرحله اول عمليات تثبيت شد.
در اين شرايط تداركات و پشتيباني به سختي با نفربرهاي پي‌ام‌پي صورت مي‌گرفت و پيكر پاك شهدا و زخمي‌ها با نفربر به عقب منتقل مي‌شد. به دستور فرماندهي لشكر بايد براي انجام مرحله دوم عمليات خودمان را آماده مي‌كرديم. زمستان هوا سرد و باراني بود. علاوه بر باران، باد سردي از روي ماسه‌ها مي‌وزيد و صورت‌هاي ما را حسابي نوازش مي‌داد. تك تيراندازان بعثي هم مثل باران، با قناسه كل منطقه را پوشش مي‌دادند و به محض تكان خوردن و بالا و پایین رفتن بچه‌ها از يال تپه‌ها اقدام به شليك مي‌كردند.
كلاه پشمي
در آن زمان من يك كلاه پشمي كرم رنگ‌ اهدایی مردم را به سر مي‌گذاشتم. اين كلاه نقاب‌دار بود، يعني يك منفذي وسطش داشت كه مي‌شد كلاه را هم روي سر كشيد و هم روي صورت و از طريق اين منفذ نفس كشيد. اين كلاه‌ها منگوله‌اي داشت. يك روز از شدت سرما كلاهم را روي سرم كشيده بودم. به دليل فعاليت و جنب و جوش زياد در تپه‌ها، هرازگاهي كلاه را از سر برمي‌داشتم تا هوايي به سرم بخورد. يكبار با برداشتن كلاه و نگاه‌كردن به منگوله آن چيزي ديدم كه برايم بسيار عجيب آمد. تك تيرانداز ماهر عراقي گلوله‌اي را به طرف من شليك كرده بود و اين گلوله دقيقاً به قسمت پایین منگوله خورده و آن را سوراخ كرده بود. اشتباه از تك تيرانداز نبود، بلكه من سعادت شهادت نداشتم، چراكه او به خوبي نشانه گرفته و به موقع شليك كرده بود. خوب كه نگاه كردم ديدم جاي ورود و خروج گلوله كمي سوخته شده و منگوله كلاه را سوراخ كرده است! در آنجا بود كه متوجه شدم شهادت در راه خدا تصادفي نيست، بلكه هديه‌اي است كه خداوند متعال نصيب و قسمت بندگان خاص و شايسته خود مي‌كند.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار