بخش مهمى از خوانندگان جهان عرب بيش از 42سال روز خود را بيتابانه با بانگ دلنشين صبحگاهى مرحوم طلال سلمان خروس سحر جهان عرب آغاز کردهاند و لحظه به لحظه فراز و نشيبهاي پيرامون خود را با اين تريبون رسا و گويا همراهي كرده و پشت سر گذاشتهاند. سخن از زندهياد طلال سلمان آسان نيست! بيش از سه دهه است كه بهطور مستقيم و غيرمستقيم با شخص او يا از طريق السفير آشنايي داشتم. طلال را شايد بتوان از اثر ماندگار و جاودانهاش، يعنى «السفير» بهتر شناخت. اگر در تاريخ معاصر جهان عرب و منطقه در حوزه مطبوعات دو روزنامه را نام ببريم قطعاً السفير و النهارند. اين دو، بيشتر به يك اسطوره شبيه هستند و يك پديده به حساب ميآيند تا يك روزنامه و تحولي بزرگ در عرصه مطبوعات. النهار چهارم آگوست ۱۹۳۳ در ۵۰۰ نسخه و چهار صفحه و السفير در مارس ۱۹۷۴ متولد شدند، آن هم با دو ديدگاه و خاستگاه و سرنوشت متفاوت، اما كاملاً حرفهاي. امروز روي سخن تنها در مورد «مطبوعه»اى به نام السفير نيست؛ سخن از يك گنجينه گرانسنگ و يك پديده منحصربهفرد در منطقه ماست. گنجينهاي كه با مروري ساده ميتوان نامهاي بزرگي كه حامل افكار بلندى در زمينههاي سياسي، فرهنگي، اقتصادي، اجتماعي و ادبي بوده و هستند را بر پيشاني آن درخشان ديد. بزرگترين قلمفرسايان بنام عرب براي انتشار مطالب، افكار، انديشهها و تحليلهاي خود در السفير گوي سبقت را از هم ميربودند؛ نامهايي چون شهيد ناجي العلي كاريكاتوريست شهير فلسطيني، محمد حسنين هيكل، ياسين الحافظ، سعدالله ونوس، بلال الحسن، عبدالرحمن منيف، سليم الحص، صلاحالدين حافظ و جوزف سماحه. روزنامه السفير در كوتاهترين زمان ممكن، بيشترين مخاطبان و خوانندگان را جذب كرد و در تمامي فصول حيات 40 ساله خود، همواره باعث سرسبزى و شادابى فكر و انديشه جهان عرب بود. السفير را با چهار عنصر نمادين ميتوان شناخت.
خروس نشان السفير
بخش مهمى از خوانندگان جهان عرب بيش از 42سال، روز خود را بيتابانه با بانگ دلنشين صبحگاهى اين خروس سحر بيدار شدهاند و لحظه به لحظه فراز و نشيبهاي پيرامون خود را با اين تريبون رسا و گويا همراهي كرده و پشت سر گذاشتهاند. اين خروس سحر همراه با دو عنصر معروف و سنتي آغازگر زندگي روزانه لبنانيها بود و كمتر قهوهخانه، خانه، اداره، دفتر وزير، رئيس، مدير و كارمندى بود كه روي ميزش السفير و يك فنجان قهوه قرار نداشته باشد. عنصر دوم، شعار روزنامه بود كه تا واپسين لحظات زندگياش محفوظ ماند و روزنامه و سردبيرش به اين شعار وفادار ماندند.
«روزنامه لبناني براي جهان عرب و روزنامه جهان عرب در لبنان »، «السفير» با اين شعار حقيقتاً روزنامه جهان عرب در لبنان و برعكس بود و در موقعيت رسانهاي لبنان آن روز و حتي امروز فوقالعاده بينظير و بيبديل کار کرد. با همه دشواريها و شرايط ارتباطي آن دوران در نبود نت و ارتباطات، بسياري از نخبگان و رهبران عرب منتظر پروازهاى بيروت بودند تا نسخه السفير را دريافت كنند. شهركهاي بزرگ و افسانهاي با ثروت انبوه دلارى در جايجاي اين كشورها پديد آمدند، اما واقعاً كاريكاتوري بيش نبودند و نتوانستند حتي يك شماره همانند السفير خلق كنند. روزنامههاى كيلويى كه حملش هم دشوار است.
در بحبوحه جنگ داخلي لبنان و در شرايط سختي كه خيابان الحمرا داشت، السفير بهطور مستمر صداي آزاديخواهى و استكبارستيزي خود را به گوش خوانندگان و مخاطبان جهان عرب رساند و ميهمان جان و روح كساني بود كه تشنه شناخت حقيقت و شنيدن آواي فضيلت بودند. حتي در روزهاي سخت جنگهاي ويرانگر داخلي و نيز در روزهايي كه نيروهاي متجاوز صهيونيستي در اطراف و نزديكي بيروت جولان ميدادند، كسي نتوانست انتشار اين روزنامه را متوقف و صداي رساي آن را خاموش كند.
صداي كساني كه صدايي نداشتند
سومين نماد، عنوان فراگير و شهير و پرآوازه السفير «صوت من لا صوت لهم» بود (صداي كساني كه صدايي ندارند)، بدين معنا كه «فرياد فرياد گراني است كه فريادرسي ندارند».
حقيقتاً اينگونه بود السفير؛ صداي رساي پابرهنگان، مستضعفان و آزادگان جايجاي اين كره خاكي بود. استعمار، استكبار و استبدادستيز بود! شعار «صداي كساني كه صدايى ندارند» را سرلوحه خود قرار داد و در كوران حوادث منطقه، جهان عرب و بهويژه فلسطين اشغالي و لبنان برابر تمامي ناملايمات و فشارهاي داخلي و خارجي ايستادگي کرد. «السفير» از همان روزهاي آغازين انتشار خود چنان رسالت انتقال صداي حقگويان و حقانيت را سرآمد كار خود قرار داد كه تنها در نخستين سال فعاليت 16 بار پاي دستاندركارانش به دادگاهها كشيده شد.
اديبى سرشناس و چهرهاى ماندگار
نماد چهارم خود طلال سلمان است. او پديدهاي فوقالعاده و اديبى سرشناس و چهرهاى ماندگار و از نوادر روزنامهنگاران فرهيخته تاريخ معاصر مطبوعات جهان عرب به شمار مىرفت. از دو نفر ميتوان نام برد؛ محمد حسنين هيكل و طلال سلمان. نوشتهها و سرمقالههاي طلال كه در صفحه اول با عنوان «علي الطريق» (در مسير) و با نشان همان خروس سحر، نماد اول روزنامه، زينتبخش صفحه اول السفير بود و حقيقتاً خواندني، فاخر، بديع، پرمغز، عميق و سحرآميز بود و نميشد به خواندن يكبار اين سرمقالهها اكتفا كرد.
قدرت تحليل، استنتاج، شيوايي بيان و ادب و چينش هنرمندانه واژگان شگفتآور بود. او پديدهاي سحرآميز و گنجينهاي در نثر روزنامهنگاري محسوب ميشد. طلال تا لحظهاي كه انگشتانش ياراي به دست گرفتن قلم را داشتند «علي الطريق» ماند و نوشتههايش را با همين عنوان در سايت شخصياش ادامه داد. گرچه خود يك شيعه عرب و يك ناسيوناليست بزرگ اعتقادي به شمار ميرفت، اما بسيار ميانهرو بود و به هيچ وجه مذهبستيز نبود و جنبههاي ضداستبدادي، ضداستعماري و استكبارستيزياش صريح بود. او هيچ مرزي را به رسميت نميشناخت و مرزهاي جغرافيايي و قوميتي و مذهبي و ديني را كاملاً پشت سر گذاشته بود. بنابراين از همان روز اول كنار انقلاب اسلامي ايران و رهبري امام خميني قرار گرفت. به نوفللوشاتو رفت و با امام خصوصي ديدار داشت و يكي از زيباترين خاطراتش احترام و ايستادن امام براي او بود. او مژده پيروزي انقلاب و سقوط شاه را با تيتر اول و به زبان فارسي داد و اين برای يك روزنامه نگار بزرگ جهان عرب كه در معادلات ناسيوناليستي آن روز جهان عرب، نفس ميكشيد كار بزرگي بود. او بلافاصله به ايران ميآيد و با ۴۰ نفر از شخصيتهاي بزرگ انقلاب از جمله آيتالله طالقاني و شهيد بهشتي مصاحبه و ويژهنامهاي را ضميمه السفير ميكند.
ادامه حمايتها و سفرها و آخرين سفرش هم در شب حادثه انفجار بندر بيروت بود. طلال در كنار ملت، مردم و استقلال كشورش جانانه ايستاد. از همان ابتدای ورود امام موسي صدر در كنار حركت محرومان بود. در جنگهاي داخلي لبنان در كنار فلسطين و قدس و در كنار مقاومت و جنگ ۳۳روزه بود، در آن روزهايي كه صدايي نداشتند صداي آنها ميشود و هر روز اين خروس سحر بانگ پيروزي را سر ميداد. در شهادت سيدهادي نصرالله چنان سرمقالهاي مينويسد و همه احزاب را به چالش ميكشد و سؤال میکند كه كدام دبيركل حزب در تاريخ لبنان فرزندش را تقديم وطنش كرده است. واژهواژه السفير همواره نماد ايستادگي، مقاومت و افشاكننده نقشههاي شوم دشمنان بوده است. چنان در كنار مقاومت ميايستد و حكام عرب را كه مقاومت ۳۳ روزه را ماجراجويي ميخواندند، فرياد ميزند كه اگر اين ماجراجويي است پس بگذار همه ما ماجراجو باشيم.
تيغ برنده مقاومت در برابر صهيونيسم
قلم جادويى و شيواى «طلال سلمان»، سردبير بلندقامت، فرهيخته، اديب و توانمند السفير بيش از چهار دهه است كه اميدبخش حقجويان و تيغ برنده مردان مقاومت و آزاديخواهان برابر اشغالگران صهيونيست و چپاولگران جهانى بوده است. او مينوشت: «قرار دادن حزبالله لبنان در ليست سازمانهاى تروريستى همانا تبرئه رژيم صهيونيستى از جنايتهاى آشكار است...». آخرين پتك و فرياد بلند او بر سر گردانندگان سازمان همكاريهاى اسلامى در استانبول بود كه كسى جز طلال شجاعت بيان آن را نداشت. نگاه خوشبينانهاش به تحولات دنياي اسلام، بهرغم شرايط دشوار منطقه قابل كتمان نيست. از اعتقادش گفت و اينكه اين «امت» متولد شده تا زنده بماند و حضور اعتراضآميز مردم را در كشورهاى مختلف نشان از زنده بودن امت مىدانست. طلال آزاد زيست، از مرگ و ترورهاي فيزيكي نهراسيد، مستقل ماند و سرافرازانه و با شرافت از قلمش و «السفير»اش صيانت كرد. زماني كه مستأصل شد و در بحرانهاي به اصطلاح بهار عربي مورد تحريم شركتهاي اختاپوسي آگهيهاي تجاري قرار گرفت و روزنامه شرايط بسيار سختي پيدا كرد، پيشنهادهاي ميليوني دلارهاي نفتي را قاطعانه رد كرد و پاسخ آنان را با تيتر اول دو كلمهاي در آخرين شماره روزنامه در تاريخ ۲۰۱۶ داد؛ «الوطن بلا السفير» و آن را بر پيشاني روزنامه زد و همگان را غافلگير كرد. او از قلم و السفير شرافتمندانه دفاع كرد.
آزادگي را بر بندگي ترجيح داد
طلال سلمان آزادگي را بر بندگي ترجيح داد. «ان لم يكن لكم دين، فكونوا احراراً في دنياكم» نوشت: «قتل خاموش در حق السفير در حالى به وقوع پيوست كه امپراتورى رسانهاى وابسته به محور عربىـ عبرى همچون اختاپوسى به جان جوامع عربى افتاده و با زر و زور و تزوير به دريدن پيكر امت پرداخته است.»
طلال در گوشه خانهاش نشست و همچنان تا آخرين رمقي كه داشت «عليالطريق»اش را نوشت و در سايت شخصياش منتشر كرد. روحش قرين رحمت.