صدیق قطبی در کانال تلگرامی خود پارهای از نوشتههای عینالقضات همدانی، فقیه و عارف قرن پنجم و ششم هجری قمری را به اشتراک گذاشت. در این نوشتهها آمده است:
«هر چه مینویسم پنداری دلم در آن خوش نیست؛ و بیشتر آنچه مینویسم در این روزها همه آن است که یقین ندانم که نوشتن آن بهتر است از نانوشتن.ای دوست! نه هرچه درست بُوَد و صواب بُوَد روا بُوَد که بگویند... و چیزها نویسم بیخود که، چون با خود آیم برآن پشیمان باشم و رنجور... و به حرمت دوستی که نمیدانم که اینکه مینویسم، راه سعادت است که میروم، یا راه شقاوت؛ و حقاً که نمیتوانم که ننویسم، و جز گوی بردن در میدان تقدیر روی نیست... و کاشکی، چون نمیدانم یکبارگی نادانی شدمی تا از خود خلاص یافتمی، چون در حرکت و سکون چیزی نویسم رنجور شوم از آن بهغایت. و، چون در معاملت راه خدا چیزی نویسم هم رنجور شوم... و، چون از احوال عاشقان نویسم خود نشاید، و، چون احوال عاقلان نویسم هم نشاید، و هر چه مینویسم هم نشاید؛ و اگر هیچ ننویسم هم نشاید. اگر گویم هم نشاید، و، چون خاموش گردم هم نشاید؛ و اگر این واگویم هم نشاید، و اگر وانگویم هم نشاید؛ و اگر خاموش شوم هم نشاید.» (نامههای عینالقضات همدانی، جلد دوم، به اهتمام علینقی منزوی و عفیف عُسیران، ص۱۹۷_۱۹۹)
«دریغا هر چند که میخواهم از عالَم کتابت بگریزم، کتابت مرا بهدست میگیرد و نمیگذارد که از کتابت با مکتوب باشم.» (تمهیدات، عینالقضات همدانی، تصحیح عفیف عسیران، ص۳۲۳_۳۲۴)
«دریغا علم پایان ندارد، و ما به پایان نخواهیم رسیدن؛ و البته میخواهیم که ما بدو در رسیم، و نخواهیم رسیدن: نه علم داریم و نه جهل، نه طلب داریم و نه ترک، نه حاصل داریم و نه بیحاصلی، نه مستیم و نه هشیار، نه با خودیم و نه با او. از این سختتر، چه محنت باشد! گویی کی باشد که از قیل و قال نجات یابیم؟!» (همان، ص۳۵۳)
این مایه از صدق و صفا و پالودگی که در این کلمات موج میزند بینظیر است. نویسندهای که نمیداند نوشتن بهتر است یا ننوشتن و در آرزوی رهایی از قیل و قال است. در آرزوی گریز. نویسندهای خودآگاه که تردید میکند و بر محدودیت و نابسندگی خود و کار و کوشش واقف است. شجاعت اظهار ناتوانی!