براساس مفاد برجام و قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل متحد، تحریمهای موشکی ایران در تاریخ ۲۶ مهر به پایان میرسد. همین موضوع (در کنار شکستهای پی درپی غرب و مشخصاً امریکا) بر حجم نگرانیهای غرب افزوده و به دنبال راهی برای پیشگیری از امکان تولید، خرید و فروش سلاحهای متعارف از جمله صنایع موشکی و پهپادی هستند. بر این اساس امریکا طی هفتههای اخیر با توقیف کشتی حامل نفت ایران، ماجراجویی جدیدی را علیه ایران در منطقه خلیج فارس و دریای عمان به امید «مهار ایران»، «بهانه تراشی برای پیشگیری از لغو تحریمهای موشکی و نظامی ایران» و «تمدید تحریمهای نظامی علیه ایران» آغاز کرده است. این در حالی است که همه قرائن و شواهد حاکی از افول قدرت هژمون امریکا و ناتوانی این کشور در پیشبرد اهداف ظالمانه و استکباری خود علیه ایران است.
مروری اجمالی بر کمتر از نیم قرن شکستهای پیدرپی امریکا در برابر مردم ایران، پرده از عصبانیت، عجز و ناتوانی و سردرگمی امریکا در منطقه غرب آسیا و خلیج فارس بر میدارد:
۱. پس از جنگ دوم جهانی، پیدایش و ظهور انقلاب اسلامی در ایران بزرگترین شوک سیاسی را به نظم استعماری قدرتهای سلطهگر و دو ابرقدرت بزرگ امریکا و شوروی وارد ساخته و ماهیت و برنامههای آنان را زیر سؤال برد، به طوری که هر دو ابرقدرت عزم خود را برای نابودی انقلاب اسلامی ایران جزم کردند، اما تلاش جبهه متحد جهانی علیه ایران در دهه اول انقلاب، جز اقتدار و تسلط ایران در سرکوب متجاوز بعثی و پشیمان ساختن اردوگاه غرب و شرق از حمایت از صدام حاصل دیگری نداشته و غرب با ارائه قطعنامه ۵۹۸ مجبور به قبول شکست در برابر ایران شد.
۲. با فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، امریکا به عنوان قدرت بلامنازع و یکهتاز میدان، به بهانه نبرد با تروریسم جهانی (در پی حمله تروریستی مشکوک به ساختمان تجارت جهانی)، تصمیم به ایجاد «نظم نوین امریکایی» و «قرن امریکایی» از طریق حضور فیزیکی در منطقه غرب آسیا و برنامهریزی برای اشغال افغانستان، عراق، سوریه و تجزیه کشورهای این منطقه از جمله ایران در قالب طرح خاورمیانه جدید گرفت. این تلاش ۷ هزار میلیارد دلاری امریکا نیز جز شکستهای مفتضحانه و خفتبار امریکاییها و معرفی ایران به عنوان قهرمان مبارزه با تروریزم حاصل دیگری نداشت.
۳. سرعت گرفتن افول هژمون جهانی و منطقهای امریکا: «شکست سنگین امریکا در سوریه از محور مقاومت»، «عدم تحقق هیچ یک از اهداف امریکاییها در منطقه»، «حضور و ظهور محور مقاومت در برابر رژیم صهیونیستی»، «خروج ذلت بار امریکا از افغانستان و تحویل این کشور به طالبان پس از دو دهه جنگ خانمانسوز برای از بین بردن طالبان»، «پیوستن ایران به سازمان همکاریهای اقتصادی شانگهای»، «سرعت گرفتن خروج دلار از سبد تجارت بینالملل»، «ابتکارات ایران برای دور زدن و بی اثرساختن تحریمها»، «ناتوانی ائتلاف مشترک وهابیون با غرب و صهیونیستها برای نابودی یمن»، «آب شدن یخ روابط ایران با رژیم سعودی»، «مطرح شدن سه قدرت بزرگ چین، روسیه و ایران در معادلات قدرت جهانی» این کشور را در گرداب سردرگمی و استیصال راهبردی وارد ساخته و در حالیکه سران پخمه و عقبمانده امریکا با هدف برافروختن جنگهای منطقهای و درگیر کردن ایران در تمامی نقاط مرزی از جمله مرزهای باکو، افغانستان، عراق و... افغانستان را ترک کرده و برنامه خروج از منطقه را نیز پی میگرفتند، اینک به قشون کشی مجدد به منطقه خلیج فارس روی آوردهاند.
کشوری که تا پیش از انقلاب اسلامی ایران، خود را قدرت بلامنازع جهان میدانست و تا قبل از ورود به قرن ۲۱ میلادی، به عنوان قدرت برتر و هژمون جهانی استراتژی ۱۰۰ ساله تدوین میکرد و برای سقوط و تجزیه ایران حداکثر تا سال ۲۰۰۷ میلادی برنامه ریزی کرده بود، اینک عاجزانه در برابر مردم قهرمان ایران و نظام مقتدر جمهوری اسلامی، حتی قادر به تدوین برنامه عملیاتی یکساله هم نبوده و به رغم داشتن حدود ۶۰ پایگاه نظامی دور تا دور ایران، هر شش ماه یک بار برای فروپاشی جمهوری اسلامی طرح و نقشه عوض میکند. استراتژی امریکاییها در منطقه، جای خود را به استراگیجی داده است. امریکاییها و غرب با ناامیدی و عصبانیت، پایان پانصد سال سلطه (پرتغال، انگلیس، فرانسه، امریکا) بر مهمترین و استراتژیکترین نقطه جغرافیای سیاسی جهان (ژئوپلتیک) را به تماشا نشسته و در برابر ایران به عنوان قلب اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جهان (هارتلند جهان) راهی جز قبول شکست و زانو زدن در برابر مردم ایران ندارند. پیام اول مردم ایران به دونکیشوت متوهم و شیطان بزرگ امریکا و شیطانکهای اروپایی این است که نه تنها دوران تدوین استراتژی صدساله گذشته بلکه «دوران بزن دررو -نیز- گذشته، بزنید میخورید» و پیام دوم ایران همان پیام شهید بهشتی است که «به امریکا بگویید -از ملت ایران- عصبانی باش و از عصبانیت خود بمیر. ملت ما همین است که میبینی و میشناسی».