سعید آجرلو در کانال تلگرامی خود نوشت: ۱۰ سالگی انتخابات خرداد ۹۲ فرصتی مناسبی برای تحلیل ظهور و افول سیاسی حسن روحانی است. اینکه «روحانی برجام» چگونه به «روحانی رفراندوم» تبدیل شد و چگونه از باند سیاست خارجی پرواز کرد و در زمین سیاست داخلی فرود آمد، داستان یکخطی سیاسی روحانی است. داستانی که از ۲۴ خرداد ۹۲ آغاز شده است. با هم مرور میکنیم. پدیده روحانی و راست میانه برآمده از به حاشیه رفتن اصلاحطلبان پس از انتخابات سال ۸۸ و اجتماعی و سیاسی شدن مناقشه هستهای و فرصتی برای عینیت یافتن شعار دولت ائتلافی و اعتدالی مرحوم هاشمی رفسنجانی بود که قرار بود در میانه چپ و راست بایستد.
در عین حال ظهور حسن روحانی از نظر سیاسی حاصل وحدت نکردن اصولگرایان در سال ۹۲ و تداومش بهواسطه محاسبه اشتباه در نوع وحدت این جریان سیاسی در سال ۹۶ بود. بهنحویکه هم در بیسامانی سال ۹۲ و هم در سامان ۹۶ امکان یافتن دوقطبی مطلوب برای حسن روحانی پیدا شد و او بهراحتی قدرت را تصاحب کرد.
بزرگترین راهبرد حسن روحانی برای تداوم در سیاست ایران باید در درست ایستادن میان دو جناح سیاسی و حفظ تعادل در میانه قدرت عینی و قدرت گفتمانی تعریف میشد. او اساساً برجام را ذیل همین راهبرد به دست آورد و ایده مرکزی خود را با همین استراتژی در فاصله ۹۲ تا ۹۶ پیش برد. دو اتفاق، اما منجر به برهم خوردن این تعادل شد؛ انتخابات سال ۹۶ و خروج ترامپ از برجام. کمپین رادیکال انتخاباتی روحانی در سال ۹۶ که موجب چالش بیاعتمادی سمت قدرت رسمی و عینی برای روحانی شد و بازگشت او به موقعیت سال ۹۲ را ناممکن کرد. خروج ترامپ از برجام دومین عامل به چالش کشیده شدن ایده اصلی روحانی و پروژه او بود. او برجام را نه با استیت امریکا که با دولت اوباما تفاهم و اجرایی کرده بود و بهواسطه عدم تناسب اجرای تعهد با کسب امتیاز در بخش اجرایی از نظر برگشتپذیری فنی در وضعیت نامناسبی قرار گرفت. ایده اصلی روحانی در سیاست داخلی در کمپین سال۹۶ و در سیاست خارجی در سال۹۷ شکست خورد و دوران افول روحانی زودتر از پایان دولتش آغاز شد.
بزرگترین نقد به دولت روحانی که از جنبه ظهور ترامپ و کرونا دولتی بدشانس هم بود، فقدان یک ایده جایگزین پس از کار نکردن ایده معامله با امریکا و پروژه برجام بود. دولت روحانی در مقابل تحریمها فروریخت و اقتصاد ایران پس از دوره کوتاه رشد دچار تورم ۴۰ درصدی شد. سه سال آخر دولت روحانی از جهاتی شبیه به دو سال آخر دولت احمدینژاد بود که چیزی جز انتظار برای پایان دولت نبود. هر دو رئیسجمهور از بدنه اجتماعی و سیاسی خود دور و در موقعیت ضعیف سیاسی و اجتماعی قرار گرفتند و در عین حال تبدیل به دولتهای ضعیف هم شدند.
دولت دوم روحانی دولتی بدون ابتکار و خلاقیت و ناامید بود و علاوه بر معطل گذاشتن کشور برای جمعبندی و تصمیمهای مهم در سطح سیاسی هم عامل اصلی کاهش سرمایه اجتماعی اصلاحطلبان و هم از عوامل پایین آمدن مشارکت در دو انتخابات ۹۸ و ۱۴۰۰ بود. ظهور دوباره پدیده حسن روحانی به شکل سال ۹۲ تقریباً ناممکن است چراکه اکنون نه او یک سیاستمدار بین جناحی و مورد وثوق که یکشبهه اصلاحطلب است، نه برجام، چون دهه گذشته شکافی سیاسی و نه اصلاحطلبان در موقعیت حمایت از نامزد نیابتی یا حداقلی هستند. در بهترین حالت روحانی در سیاست میتواند ادامه دولت دومش باشد که کسی منتظر تکرارش نیست.