از پیرمرد و پیرزنی پرسیدند: «شما چطور ۶۰ سال باهم زندگی کردید؟» گفتند: «ما متعلق به نسلی هستیم که وقتی چیزی خراب میشد، تعمیرش میکردیم نه تعویض.» شاید این حرف مصداق بارز «سازگاری» باشد. سازگاری با شرایط مختلف، فراز و نشیبها، آسانیها، سختیها و پایبندی به یک انتخاب، حتی اگر انتخابهای بهتری بعدها سر راه ما قرار بگیرد.
هیچ فردی نمیتواند بگوید فرد کاملی است و با فرد کاملی هم پیوند ابدی بسته است. قطعاً در طول زندگی همه ما گزینههای مختلفی قرار خواهند گرفت، اما تعهد و مسئولیتپذیری یعنی چشم بستن بر همه انتخابهای موازی و احترام گذاشتن به انتخاب اولیه.
به قول روانشناس معروف احمد حلت «بعد از ازدواج تمام زنهای دنیا برای مردها میشوند انسان و برای خانمها نیز تمام مردهای دنیا میشوند انسان.»
سؤالهایی که باید پرسید و پاسخ داد
آیا معنی ازدواج و تعهد را میدانید؟ چه اهداف بلندمدتی برای زندگی دارید؟ از همسر خود چه انتظاری دارید؟ آیا تمایل به مادر یا پدر شدن دارید؟ آیا وضعیت مالی شما مشخص و پایدار است؟ ارتباطتان با خانواده و به خصوص والدین، خواهر و برادرتان چگونه است؟ چه انتظارات جنسیتی دارید؟ آیا شیوه حل و فصل تعارضات را یاد گرفتهاید؟ وضعیت اعتقادی و زندگی معنوی شما چگونه است؟
شاید این سؤالات کلیشههای معروفی باشد که میگویند قبل از ازدواج باید از خود بپرسید و در صورتی که پاسخ آنها را داشتید، تصمیم به انتخاب بگیرید، اما ما امروز در این نوشتار میخواهیم شما از زاویهای دیگر به ازدواج نگاه کنید، اول اینکه کی ازدواج کنید و دوم اینکه با چه کسی ازدواج کنید؟
پذیرش با تمام فراز و نشیبهایش
ازدواج یک مهارت است و مهمتر از آن، عشق و دوست داشتن هم تنها شور و شوق و ابراز عاطفه و علاقه نیست، بلکه مهارت ماندگارکردن و تداوم یک رابطه است. آنچه به طور معمول عشق مینامیم در واقع تنها آغاز مسیری است که در آن پا میگذاریم.
ما وقتی ازدواج میکنیم، رنج خواهیم کشید، آشفته و سردرگم خواهیم شد، دغدغه مالی خواهیم داشت، قهر خواهیم کرد و دچار اختلاف نظر خواهیم شد. باید بپذیریم و بدانیم که عاشقانه حقیقی همین باور است: «پذیرش یک فرد و قبول تمامی بالا و پایینهایی که در یک زندگی کنار یکدیگر خواهیم داشت.»
مادربزرگهای قدیمی میگفتند: «با کسی ازدواج کن که شبیه بچه توست که یعنی خوبش را، بدش را، خوشگلش را، زشتش را، دارا و فقیرش را با هیچ کس دیگری تعویض نمیکنی و هر عیب و ایرادی هم داشته باشد نخواهی بهترش را بیاوری.»
ازدواج کاوش و تلاشی برای کامل شدن است. ما باید بپذیریم که با کدام کاستیها تا ابد سازگاری خواهیم داشت و این یعنی یک انتخاب با پذیرش صفر تا صد آن. ازدواج چیزی جز این نیست که دو فرد به یکدیگر عشق بورزند، از یکدیگر مراقبت کنند، صبور باشند و با یکدیگر مهربانی کنند، به هم اطمینان کنند، یکدیگر را ببخشند، بهترین دوستان هم باشند و تا زمان مرگ همدم و البته وفادار یکدیگر باقی بمانند.
داستان یک ازدواج
«کتاب سیر عشق» آلن دو باتن داستان یک ازدواج است؛ داستانی که از لحظات شورانگیز کلید میخورد و به مرز هراس و مشکلات عمیق میرود. او در این کتاب درصدد است شیوه حفظ بقا و دوام روابط زوجین را در قالب یک داستان توضیح دهد.
وی در این کتاب مینویسد: «ازدواج نهادی است که باید سالیان سال برقرار بماند، بدون ارجاع به هر تغییر گذرایی که در احساسات طرفین پیش میآید. حقانیت آن در پدیدهای باثباتتر و ماندگارتر از احساسات میگنجد. در عملی متعهدانه که تجدید نظر در آن راه ندارد.»
وی در جایی دیگر در مورد انتخاب و سازگاری مینویسد: «احتمال اینکه ما انسانی کامل و بینقص پیدا کنیم که از ناکجا سرو کلهاش پیدا شود، صفر است. نیازی نیست یک غریبه را بشناسیم تا به این موضوع برسیم. روش به خصوص او برای عصبانی کردن ما فوراً معلوم نمیشود و ممکن است سالها به طول بینجامد، اما باید آن را به صورت پیشفرض در نظر داشت، بنابراین انتخاب یک شخص برای ازدواج در واقع یعنی تصمیم بگیریم که چه نوع رنجی را میخواهیم متحمل شویم به جای اینکه تصور کنیم راهی یافتهایم تا از قوانین حاکم بر زندگی عاطفی چشمپوشی کنیم. همیشه فقط امکان یک ازدواج «نسبتاً خوب» وجود دارد.»
وی بعد از سیر کاملی که دو زوج قصه دارند از زبان یکی از زوجین مینویسد: «ما وقتی آماده ازدواج هستیم که بدانیم کامل نیستیم، ما هم بدقلقی داریم، ما هم به صورت کامل نمیتوانیم فرد مقابل را درک کنیم، ما هم از کوره درمیرویم. ما وقتی آماده ازدواج هستیم که آماده عشق ورزیدن باشیم و صرفاً نخواهیم دریافتکننده مطلق باشیم. ما وقتی آماده ازدواج هستیم که بخواهیم یاد بگیریم، نه اینکه صرفاً یاد دهیم. باید باور کنیم شریک زندگی ما در برخی مواقع از ما پختهتر، منطقیتر و باتدبیرتر است. باید تحمل کنیم به ما چیزی یاد بدهد. نظر خود را منتقل کنیم. ما وقتی آماده ازدواج هستیم که آنقدر قوی باشیم تا بتوانیم تحمل مواجهه با ناکامیها و فراز و فرودهای زندگی مشترک را داشته باشیم. ما بیش از حد متفاوت و منحصربهفرد هستیم. تناسب و همخوانی همیشگی غیرممکن است. شخصی که متناسب ما باشد، همانی نیست که همسلیقه ما باشد بلکه کسی است که با فراست و کلام خوش راجع به اختلاف سلایق گفتگو کند. به جای اندیشه موهوم مکمل تام یکدیگر بودن، این توانایی تحمل تفاوتهاست که نشانه حقیقی «شخص درست و مناسب» در انتخاب است.»
آنتوان دوسنت اگزوپری نیز در کتاب معروف شازده کوچولو دقیقاً به همین نکته اشاره میکند که ما باید یک نفر را اهلی خودمان کنیم، یعنی برای انتخاب یک فرد باید برای او زمان گذاشت و او را ساخت. دقیقاً صبر کرد و همین صبر کردن و ساختن است که یک نفر را به تمامی از آنِ ما میکند. یک نفری که به قول نویسنده گلی است که ما آن را اهلی خودمان کردیم و ارزش گل به میزان همان زمانی است که ما برای شکفتنش زمان گذاشتیم. در نتیجه باید قدر گلی را که روزها سعی میکنیم او را از آن خود کنیم، بدانیم.
فراموش نباید کرد ازدواج با یک نفر ازدواج با گذشته و آینده فرد، با خانواده، با عادتها و ترسهایش، با فرهنگی که در آن بزرگ شده و با عقاید، باور و جهانبینی آن فرد است، اما در حالت کلی باهم ماندن، باهم ساختن، باهم سازگاری کردن و با هم درست کردن اساس روابط زوجین میتواند باشد. ما وقتی برای ازدواج آماده هستیم که دقیقاً دست از کمالطلبی برداریم. باید یاد بگیریم و بدانیم که «حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج / فکر معقول بفرما گل بیخار کجاست؟»