کد خبر: 1162118
تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۴۰۲ - ۰۴:۴۰
مریم جلالی، معاون صنایع‌دستی و هنر‌های سنتی وزارت میراث فرهنگی:
صنایع دستی ما خانواده‌محور و تجلی سبک زندگی ایرانی- اسلامی است مریم جلالی، معاون صنایع‌دستی و هنر‌های سنتی وزارت «میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی» در گفتگو با «جوان» معتقد است: سبک زندگی ایرانی، خانواده‌محور است و صنایع دستی نیز خانواده‌محور است و، چون ریشه سبک زندگی ایرانی در خانواده است، این خانواده مولد باعث می‌شود صنایع دستی مبتنی بر محوریت خانواده داشته باشیم که همه اهالی در آن نقش دارند. در آستانه ۲۰ خرداد روز جهانی صنایع دستی با او گفتگو کرده‌ایم.
نیره ساری

خانم دکتر جلالی، پرونده این هفته ما مربوط به سبک زندگی و صنایع دستی است و اصلاً قصد ورود به مباحث فنی و تخصصی صنایع دستی را نداریم. به نظر شما چه ارتباطی بین صنایع دستی و سبک زندگی ایرانی وجود دارد؟
صنایع دستی تجلی، نمود و نماد سبک زندگی ایرانی- اسلامی و برآیند شرایط اقلیمی، اقتصادی، هویتی و ارزش‌های جمعی است که نقش مؤثری در زندگی ایفا می‌کند. صنایع دستی برخاسته از نیاز انسان زیباگرا و زیبابین است که تلاش می‌کند مبتنی بر زیرساخت‌های فکری و توانمندی جامعه نمود یابد و موجبات همگرایی فرهنگی را فراهم سازد، به گونه‌ای که از معماری تا خوان گسترده بر خانه‌ها نقش دارد. صنایع دستی علاوه بر نماد و نشانه‌های بنیادی و اعتقادی، نیاز زندگی روزمره را نیز مرتفع می‌کند، این کارکرد و کالبد برگرفته از بینش و نگرش جوامع تاریخ‌مندی، چون ایران است که همواره در راستای همخوانی و همخونی با اقلیم گام برمی دارد و سعی بر همسویی با توانمندی و تجربه دارد، از سویی دیگر صنایع دستی محصول خردمندی رابطه میان زندگی و محیط زیست است که نه تنها در پی غلبه بر آن و تخریبش نیست بلکه مهرورزانه با محیط زیست رفتار می‌کند. جای جای این سرزمین، نشان از پیوند صنایع دستی با هستی دارد که همراه با زندگی از دیرباز به امروز آمده و در پی رفع نیاز انسان به طرز هوشمندانه‌ای همصدا با داشته‌ها در عین کمبود‌ها عمل کرده است. صنایع دستی نماد، توانمندی و تلاش جوامع برای استقلال مادی و معنوی است، از ظرفی که می‌سازد تا سقفی که برای زندگی بنا می‌کند. آنچه امروز این توانمندی و سازگاری تاریخی را تهدید می‌کند، خروج آن از متن زندگی به حاشیه است و جان صنایع دستی، یعنی تبدیل کارکرد پویا و معنابخش زندگی به صرفاً تزئینی در خطر است. گویی امروز نتوانسته صدای زندگی بخش باشد و در سکوت نشسته و نظاره‌گر خمودگی روزگار سرزندگی تاریخی خود است. صنایع دستی را به زندگی برگردانیم که بی‌زندگی، زنده نخواهد ماند، صنایع دستی را به زندگی برگردانیم که بی‌آن هویت تاریخی و توانمندی خردمندانه‌مان دستخوش طوفان‌های هولناک تهی‌شدگی و وابستگی خواهد شد.

متأسفانه نمای داخلی بسیاری از خانه‌های امروز ایرانیان با صنایع دستی سنخیتی ندارد و خانه‌های‌مان مملو از محصولات خالی از توانمندی و تاریخ مان است. ضمن دلایل این موضوع، بفرمایید برای آشتی دوباره مردم به ویژه شهرنشینان با صنایع دستی و محصولات هنر‌های سنتی ایران چه کار‌های ترویجی و آموزشی باید انجام داد؟
بازگشت صنایع دستی بر خط مقدم ادبیات توسعه، ضرورتی اجتناب ناپذیر است. صنایع دستی نماد موفق اقتصاد هویت بنیان ایران در طول تاریخ است، کالایی فرهنگی- اقتصادی برپایه تاریخ، به این معنا که هم نیاز را رفع و هم به لحاظ اقتصادی نقش مهمی ایفا می‌کند، انزوای صنایع دستی و هنر‌های سنتی از ادبیات توسعه و مخاطرات عدم‌همپوشانی شتاب زندگی مدرن مسئله روز ماست. من خلأ به‌روزرسانی نشدن صنایع دستی را ریشه در مدیریت فرهنگی می‌دانم. ما در گفتمان غالب حفاظت و مراقبت از تاریخ و نمود‌های آن مانده‌ایم، در حالی که صنایع دستی قله توانمندی و هوش تاریخی مان بوده که همواره در مواجهه با ادبیات بازار هنرمندانه عمل کرده است. چه شده است که امروز نتوانسته پا به پای بازار پیش رود. بی‌شک عدم‌تبلیغ و ترویج کاربرد‌های صنایع دستی با مشوق‌های اجتماعی و اقتصادی عامل مهمی در این زمینه است، در حالی که صنایع دستی ایران در جهان جایگاه ویژه‌ای دارد و از ۴۰۰ گروه و رشته ثبت شده، ۲۹۹مورد متعلق به این سرزمین است، اما چگونه از این توانمندی بهره می‌بریم؟ صنایع دستی ایران در عین کثرت، نماد خلاقانه‌ای از تمایزات فرهنگی و تاریخی است، اما از این ظرفیت استفاده نکرده‌ایم، به طوری که کم‌کم نشانه‌های سبک زندگی ایرانی- اسلامی به انزوا می‌رود و توان، رقابت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی را با جوامع ازدست می‌دهیم، اما با وجود این، می‌توان راهکار‌هایی برای برون‌رفت از این شرایط ارائه داد، به ویژه آنکه، توجه به اهمیت نقش نهاد سیاستگذار و اجرایی سیستم حکمرانی در قوام و دوام سه گانه محصول، مشتری و بازار صنایع دستی ایران بسیار اهمیت دارد، امید آنکه بتوانیم شاهد بازگشت صنایع دستی به جایگاه تاریخی باشیم و پویایی آن را در زندگی حس کنیم. اگر رابطه محصول، مشتری و بازار را در حوزه صنایع دستی بازتعریف و مؤلفه‌های تأثیرگذار در آن را احصا کنیم، آنگاه رابطه دوسویه سلیقه و ذائقه مشتری و بازار مداخله خردمحور را خواهیم داشت. اگرچه سیاستگذاران به دلیل غلبه سیاست‌های نفتی در چند دهه اخیر اغلب تمایل به سرمایه‌گذاری در این حوزه داشته‌اند و همین امر موجب کم‌توجهی به سرمایه‌گذاری در حوزه صنایع دستی شده است و ماحصل این بی‌توجهی، به حاشیه راندن صنایع دستی از زندگی ایرانی شده است، لذا وظیفه فعالان فرهنگی جلب توجه سیاستگذاران به اهمیت حوزه فرهنگ به ویژه صنایع دستی است تا امروز سیستم حکمرانی بتواند با بهره‌مندی از تکنولوژی موجبات توانمند شدن روستا‌ها و ارتقای جریان‌های فکری از خانه‌های کوچک به کسب و کار‌های بزرگ شود تا شاهد به قدرت رسیدن این حوزه به جامعه ایرانی و جهان باشیم. از سویی دیگر به علت توجهات جهان به صنایع دستی از منظر سازگاری با محیط زیست و مؤلفه‌های اقلیمی، فرصت مغتنمی برای ما محسوب می‌شود تا زمینه سلیقه‌سازی را فراهم کنیم و پهنه فرهنگی، اقتصادی و سیاسی خود را از این طریق گسترش دهیم که در گفتمان امروزی جهان، حکمرانی فرهنگی نقش مؤثری در روابط بین‌الملل دارد.

اگر صنایع دستی را بخش مهمی از هویت برجای مانده از پیشینیان بدانیم، حفظ این هویت در برابر فرهنگ‌های بیگانه مستلزم چه اقدامات فرهنگی و حتی مدیریتی و سیاستگذاری است؟
نخستین گام ارتقای نگرش به کارکرد و نقش صنایع دستی به ویژه در عرصه امنیت فرهنگی، اقتصادی و اجتماعی است. دومین گام آموزش و انتقال نسلی و سومین گام مستند‌سازی دانش نسلی برای آیندگان است. امروز ضرورت مستندسازی و انتقال آن به آیندگان بیش از پیش محسوس است تا آیندگان بتوانند بر پایه دیروز برای فردا برنامه‌ریزی کنند. اگرچه واژه صنایع دستی تداعی کننده گذشته است، اما جهان امروز به این حوزه به مثابه توانایی و هوش تاریخی می‌نگرد و از همین رو این هوش نماد پویایی و پیشرویی، مصداق رشد و شکوفایی هر جامعه است که باید در خلق و شناسایی، باززنده‌سازی و آموزش و انتقال میان نسلی در حوزه سیاستگذاری و اجرا عزم جدی شکل بگیرد. صنعت امروزی برخاسته از هوش تاریخی است، پس انقطاع میان گذشته و امروز، حاصلش، تعلیق و تشویش است. امروزه علاوه بر پاسداری- نه به معنای مراقبت بلکه به معنای زنده نگه داشتن- از ساختار اصلی صنایع دستی برآمده از تاریخ، باید راهی برای رابطه با تکنولوژی و محیط زیست و آینده پژوهی و حوزه‌های دیگر پیدا کنیم که اگر هر کدام از این پیوند‌ها انقطاع یابد، حاصلش سازندگی و توانمندی نیست، از همین رو همگامی و همسویی با دوران حاضر موجب تداوم اندیشمندانه در گذشته برای آینده است.

آیا می‌توانیم الگویی برای خانه ایرانی با تمام ویژگی‌های اصیل و ناب ترسیم کنیم؟
بی‌شک، همانگونه که در تاریخ‌مان می‌توان مصادیق متعدد از بازتاب فرهنگ در زیست ایرانی یافت، امروز نیز می‌توان چنین ظرفیتی را ایجاد کرد. اگر چه این موضوع با جهانی‌سازی و پیوند میان انسان و محیط زیست کمرنگ شده، اما در خانه ایرانی می‌توان همه نیاز‌های زیستی در اقلیم و فرهنگ ایرانی را تأمین کرد. این طرح نیاز به حمایت، تشویق، تبلیغ و سرمایه‌گذاری دارد، زیرا در حال حاضر همه چیز رویکرد کسب و کار یافته است و باید بتوانیم چهار اصل سیاست، اقتصاد، اجتماع و فرهنگ را در هنر مدنظر قرار دهیم. اگر یکی از این چهار رکن دچار اختلال شود نمی‌توان به بازار مطلوب صنایع دستی رسید. ما می‌توانیم الگوی خردمندانه و کارکردگرا بر پایه توانمندی و هوش تاریخی با بهره‌مندی از تکنولوژی با عنوان «خانه ایرانی» ارائه کنیم.

بخش مهمی از صنایع دستی با پوشش در ارتباط است و با توجه به چالش‌های امروز جامعه ایران، حوزه صنایع دستی چگونه می‌تواند به ارائه الگو‌های ایرانی- اسلامی در این زمینه و تجاری‌سازی آن کمک کند؟
همگرایی میان نیاز امروز، سلیقه و ظرفیت موجود در گذشته بسیار اهمیت دارد. پوشش ایرانی برآیند تاریخ، اقلیم، هویت و زیست ایرانی است، تنوع پوشش در ایران، حاکی از تنوع اقلیم، هویت و ارزش‌های جمعی است، به طوری که از پوشش فرد می‌توان به مؤلفه‌های تعلق قومی و مکانی وی پی برد و به این ترتیب انسان‌محوری و حکمت‌محوری صنایع دستی باعث می‌شود مؤلفه‌های فرهنگی که عفاف و حجاب بخشی از آن را دربر می‌گیرد، در این حوزه دیده شود، علاوه بر پوشش تن، حتی از حیث سلامت نیز به انسان کمک می‌کند. در سیاست‌های پوشش به راحتی می‌توان از صنایع دستی استفاده کرد، زیرا صنایع دستی برآیند خواست جمعی است و همه به آن تعلق خاطر دارند. طراحان ما باید از این رویکرد در استفاده از مواد و نقش، شکل و شیوه اجرا بهره‌مند شوند، آن چیزی که از‌آن خود ما بوده در هنر‌های صنایع دستی نهفته است و باید خاستگاه، فلسفه و هستی شناسی آن روایت شود تا هر ذهن زیبا پسند و خردگرایی از آن‌ها استفاده کند. بی‌تردید همه ذی‌نفعان باید به همگرایی برسند، از طراحان و پیشکسوتان گرفته تا هنرمندان و سرمایه گذاران تا بتوانند از لحظه خلق تا مصرف را مدیریت فرهنگی کنند و به تعبیر مقام معظم رهبری به این ترتیب به تمدن‌سازی اسلامی راه پیدا کنیم. صنایع دستی بی‌شک یکی از اصلی‌ترین مؤلفه‌هایی است که می‌تواند جای اقتصاد نفتی را بگیرد. قصه و روایتی که صنایع دستی باخود همراه دارد، ریشه ماست و با رسیدگی درست به این ریشه، درخت کهنسال فرهنگ، به ثمر خواهد نشست که همان سبک زندگی است، البته تمایل دارم به جای «سبک» که فردگرایانه است، از کلمه آداب استفاده کنم. صنایع دستی نماد آداب زندگی ایرانی- اسلامی است. به بیان دیگر صنایع دستی تولید عشق، عاطفه، اخلاق، تربیت، تولید و ثروت می‌کند. سبک زندگی ایرانی، خانواده‌محور است و صنایع دستی نیز خانواده‌محور است و، چون ریشه سبک زندگی ایرانی در خانواده است، این خانواده مولد باعث می‌شود، صنایع دستی مبتنی بر محوریت خانواده داشته باشیم که همه اهالی در آن نقش دارند؛ و سخن آخر...
ما در یک سه‌گانه مهم یعنی هنرمند، صنعتگر و سیاستگذار
- تاجر یا بازرگان- قرار داریم که صنایع دستی به هر سه نیاز دارد. هنرمند باید به جوشش هنری و صنعتگر به کوشش تولیدی و بازرگان به ایجاد رابطه میان افراد و تبدیل آن‌ها به ارزش اقتصادی بپردازد تا رونقی شایسته در صنایع دستی داشته باشیم.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار