اگر ميخواهيد به دنبال مدرك دانشگاهيتان در دانشگاه آزاد اسلامي تهرانمركز در مجتمع دانشگاهي حاج قاسم سليماني واقع در سوهانك برويد، بهتر است اول براي خودتان چند جفت كفش آهنين تهيه كنيد تا وقتي براي گرفتن امضا به مجتمعهاي مختلف پاس داده ميشويد يا به روزها و هفتههاي بعد پرتاب ميشويد، بتوانيد از كفشهاي جايگزين استفاده كنيد!
در راهروهاي اين مجتمع دانشگاهي با مراجعاني مواجه ميشويد كه با ديدن رفتار كاركنان دانشگاه عصبي، پرخاشگر و كلافه شدهاند و به زمين و زمان بد و بيراه ميگويند. يكي از آنها دختري است كه خرداد ماه سال1396 در رشته روانشناسي فارغالتحصيل شده است. چهار ماه قبل وقتي بنا به ضرورت براي گرفتن مدرك خود به دانشگاه مراجعه كرد، متوجه شد پروندهاش در جابهجاييهاي صورتگرفته گم شده است. نه از نسخههاي كاغذي پرونده اثري مانده و نه در سامانههایشان چيزي ثبت شده است!
خودش ميگويد: «همان چهار ماه قبل با روي گشاده به من گفتند پروندهات گم شده و تلاش ميكنيم خيلي زود مدركتان را صادر و به دستتان بدهيم اما روي گشاده همان يك روز بود. چهار ماه است مدام از غرب تهران ميكوبم و به دانشگاه ميآيم و حرفهاي بيربط ميشنوم. به جاي اينكه من طلبكار باشم و از من دلجويي شود، اينها طلبكارند! حرفهاي روز اولشان را فراموش كردهاند و حالا ميگويند روال قانوني است كه بايد طي شود. اينجا روال قانوني است كه كاركنانش پا روي پا بيندازند يا با گوشيهاي تلفن همراهشان سرگرم باشند و زماني كه خواستهات را ميگويي، مثل توپ شوتت كنند به ناكجاآباد. اينجا همه مراجعان در حال ناليدن هستند. از مراجعان در آسانسور تا هر جاي ديگر. بخش مالي تقصير را گردن رفاه مياندازد، رفاه مياندازد گردن آموزش، آموزش به گردن انتخابات تركيه و يك مسخرهبازي كه تمامي ندارد. كاركنان اينجا به جاي اينكه كار مراجعان را انجام دهند، مدام دنبال مچگيري هستند كه مثلاً چرا عكست پشتنويسي نشده! برو و دو هفته ديگر بيا! دو هفته بعد هم كه از راه ميرسي، ميبيني كارمند محترم داخل اتاق نشسته و دارد ناخنهايش را سوهان ميزند! ميگويد ما فقط دوشنبه و سهشنبه مدرك ميگيريم! حالا بايد توي اين ترافيك و راهبندان و هزار كوفت و زهرمار و گرفتاريهاي روزمرهات اين راه كوفتي را بروي و بيايي كه خانم حال گرفتن چند برگ كاغذ و ثبت آن را ندارد. يكي نيست بگويد كه اگر قرار است دوشنبه و سهشنبه مدرك بگيري، همان خانهات بمان و ناخنهايت را همان جا سوهان بزن و همان دوشنبه و سهشنبه سركارت حاضر شو. به رئيس دانشگاه هم كه گلايه ميكني، ميگويد روال قانوني است. يكي نيست به او بگويد گم كردن مدرك من هم روال قانون است؟! روال قانون است تو كه مدرك من را گم كردهاي، بيخيال باشي و من مدام در آشوب بمانم؟! من بايد مدركم را به فلان جا ارائه ميدادم كه به خاطر بيقانوني دانشگاه تحت مديريت شما فرصتم از دست برود كه رفت؟
معاونش هم همين جمله را تحويل آدم ميدهد و حتماً آن كارمند جماعت كه مراجعان را مدام سنگقلاب ميكند خيالش تخت تخت است كه رئيس و معاون هوادار بيخيالياش هستند كه سوهان زدن ناخنها و ديدن فيلمهايش را گذاشته براي محل كارش و در دلش هايهاي بخندد به حال و روز كساني كه فكر ميكنند رئيس دانشگاه ممكن است ابرو بجنباند و براي كاركنان روي ترش كند. آنهايي كه به اينجا ميآيند و ميروند، گريهشان درميآيد. اينجا واقعاً دانشگاه آزاد است، يعني هر كس آزاد است، چنان مراجعان را بچزاند كه فرار را بر قرار ترجيح دهند و انگار كه مسابقهاي براي فراري دادن آنها در جريان است.» دانشجوي سابق دانشگاه ادامه ميدهد: «در اين آمدوشد، رفتار خوبي هم ديدم و آن اينكه يك روز كه كفشهاي آهني تازهاي به پا كرده و مقابل يكي از اتاقها ايستاده بودم، در بخش كاركنان متوجه جواني شدم كه تازه به آنجا آمده بود. با دقت تمام به دنبال انجام دادن كار مراجعان بود. در ذهنم برايش اسفندي دود كردم و در حال پرواز دادن دود اسفند خيالي بودم كه به من نزديك شد و گفت اگر كمكي هست من در خدمت هستم. شرح گرفتاري را در چند جمله مختصر تحويلش دادم كه متوجه شد. گفت كه كارمند دانشگاه نيست و دانشجوي داوطلبي است كه براي كمك به كارهاي روي زمين مانده آمده است. به زبان يك بار و در دل هزار بار به او آفرين گفتم و كاش يك نفر از راه ميرسيد و همه كاركنان را جارو ميكرد و به جايشان همين داوطلبها را ميگذاشت.»
* فارغالتحصيل دانشگاه آزاد تهرانمركز