این نخستین بار نیست که رهبر معظم انقلاب بر تقویت مدارس دولتی تأکید میکنند. وضعیت نابسامان و رهاشده مدارس دولتی موجب شده بسیاری از خانوادهها حتی در اقشار متوسط و ضعیف جامعه تلاش کنند هر طور شده شهریه مدرسه غیر دولتی را جور کنند و فرزندانشان را به مدارس دولتی نفرستند. وقتی پای صحبت این خانوادهها مینشینید متوجه میشوید مسئله بسیاری از این پدرها و مادرها صرف ارتقای سطح آموزش و سواد فرزندشان یا قبولی او در کنکور نیست؛ مسئله اصلی بسیاری از این خانوادهها وضعیت نابسامان و رها شده مدارس دولتی است که نه به تعلیم فرزندانشان اهمیت میدهند و نه به تربیت آنها.
اغلب این والدین روایتهایی تأملبرانگیز از وضعیت تعلیم و تربیت در مدارس دولتی دارند. مدارسی که سطح نازل تعلیم و تدریس در آنها کماهمیتترین بخش ماجراست! اما حکایت فربه شدن بخش غیردولتی نظام آموزش و پرورش و تضعیف مدارس دولتی و آموزش رایگان، گذشته از اینکه بر خلاف اصول ۳ و ۳۰ قانون اساسی در خصوص حق برخورداری افراد از آموزش رایگان است، از وجود فساد، رانت و مافیاسازی در دل زیربناییترین ساختار آموزشی کشور حکایت دارد.
مافیای آموزش و پرورش سالهاست در عمل ساختاری موازی و آموزشی و پرورش در سایه ایجاد کرده که از نظام اصلی آموزش و پرورش فربهتر شده و سایهاش را بر سر نظام آموزشی کشور انداخته است. افرادی که بسیاری از آنها در وزارت آموزش و پرورش نفوذ دارند، اما تنها جسمشان در این وزارتخانه مهم و آیندهساز کشور جای دارد و حضورشان در این مکان مقدس برای نیل به این هدف است که چگونه میتوانند در وزارتخانه بدلیشان از تعلیم و تربیت آیندهسازان این کشور پول در بیاورند و چگونه بدنه نظام آموزش دولتی را روز به روز ضعیفتر و خودشان را فربهتر و درآمدشان را بیشتر کنند.
بسیاری از چهرهها و سیاسیون از هر طیفی برای خودشان مدرسه غیر انتفاعی دارند؛ همان چهرههایی که به هیچ وجه حاضر نیستند فرزندان خود را به مدارس عادی و دولتی بفرستند و با ایجاد مافیای آموزشی، کاری کردهاند که عادیترین طبقات اجتماعی هم از اینکه فرزندشان به مدارس دولتی عادی برود در هراس باشند؛ هراسی نه فقط از وضعیت نابسامان آموزش و معلمانی که یا نیستند و یا وقت نمیگذارند بلکه هراس از وضعیت رها شده تربیت و پرورش بچهها و باندبازی و اعتیاد و رفتارهای خارج از عرف.
به همین خاطر و به واسطه تضعیف بدنه آموزش و پرورش دولتی، همه اقشار جامعه در رقابتاند تا فرزندانشان را به مدارس غیردولتی بفرستند، حتی اگر این کار برایشان گران تمام شود. اقشار خاصتر هم که مدارس خاص خودشان را دارند. با چارچوبها و مختصات خاصی که حتی در دل مدارس غیردولتی عادی هم نمیگنجد. صاحبان و مالکان این دست مدارس اغلب شناخته شده هستند. این کار غیر قانونی هم نیست. همچنانکه طبق آمار رسمی ۲۲۵ مدیر مدارس دولتی همزمان مدرسه غیرانتفاعی دارند! اصلاً یکی از شروط صدور مجوز مدارس غیرانتفاعی سوابق مدیریتی در آموزش و پرورش است یعنی اوج تعارض منافع!
از مدارس غیردولتی خاص که بگذریم، گروه دیگر این مدارس آنقدرها هم از استانداردهای بالای آموزشی بهرهمند نیستند. اما حداقل ورودیهایشان را با شروطی همچون شرط معدل کنترل میکنند. همچنین تعداد کمتر دانش آموزان در کلاسهای درس، موجب میشود تا کنترل تربیتی بهتری بر دانش آموزان اعمال شود. اما این دست مدارس هم برای آنکه سودشان را از دریافتیهای چند میلیونی بیشتر کنند، برای تدریس به سراغ جوانان کمتجربه و افراد تازه فارغ التحصیل دانشگاهی میروند و با کمترین دستمزد آنها را استثمار میکنند. خلاصه اینکه اوضاع آموزش و پرورش کشور چندان مساعد نیست و انگار همه چیز به حال خودش رها شده است!