رسانههای اصلاحطلب تکریم حمیدرضا الداغی و اقدام او از سوی مردم را سانسور کردند. روزنامه اعتماد هم که سه روز پس از واقعه، تیتری در مورد اصل اتفاق را در صفحه یک آورده بود، تأکید بر وقوع «قتل» داشت تا مباد کسی ذهنش سمت شهادت الداغی رود!
تعرض به روحانیون هم (ترور آیتالله سلیمانی، حمله به دو طلبه در قم و زیر گرفتن روحانی دیگر در تهران) نه تنها مورد محکومیت این رسانهها قرار نگرفت، بلکه حتی در مقام توجیه و یا تحریک بیشتر آن هم برآمدند. از جمله روزنامه اعتماد مینویسد: «اتفاقات این روزها را نباید دستکم بگیریم. هرچند هنوز ابعاد دو یا سه مورد حمله به روحانیون مشخص نشده است، ولی حتی برخی علما هم تصریح میکنند که مردم گرانیها و مشکلات را از چشم روحانیون میبینند.»
عدم محکومیت چنین وقایعی توسط رسانههای اصلاحطلب، کاملاً همسو با رسانههای فارسیزبان غربی بود. بیراه نیست که این تحریکها و سانسورها را شرکای قاتل بدانیم.
یکی از فعالان رسانهای در واکنش به این رویکرد تأملبرانگیز، نوشت: «اگر در همین صحنه سبزوار به جای شهید الداغی یکی از اون دو نفر کشته شده بود، امروز تجمعات دانشجویی داشتیم، بزرگان حوزوی یک جریان بیانیه میدادند، اتحادیه اروپا بیانیه حقوق بشری میداد. بایدن کنار ملت! میایستاد، حکومت مسئول مستقیم قتل بود و مقتول، عکس یک رسانههای خود مستقل پندار میشد.»
یکی دیگر از فعالان رسانهای در مطلبی نوشت: «در مکتب سلبریتیها و روشنفکران امروزی، در قبال کشتن یک جوانی که به ظاهر شاید خیلی حزباللهی نبود و پوشش خانوادهاش هم چادر نباشد، اما از روی غیرت هوای ناموس جامعه خود را داشت، باید خفه شد و دم از زن و زندگی و آزادی نزد».
دیگر فعال رسانهای در مطلبی نوشت: «حمید رضا الداغی نه بسیجی بود، نه آمر به معروف. یک ایرانی غیرتمند بود که وقتی دید دارد به دو دختر تعرض میشود، مقابل اوباش ایستاد. اما چرا صدای مدعیان زن، زندگی، آزادی در نمیآید؟ چون همین چندماه قبل هدفشان را اعلام کرده بودند:"حجاب بهانه است، میخواهیم مفهوم ناموس را در جامعه از بین ببریم".»