احمدحسین شریفی در کانال شخصی خود نوشت: به گواهی ایرانشناسان، مورخان و حتی مستشرقان، ایرانیان جزو باادبترین ملتها بودهاند. شاردن (۱۶۴۳- ۱۷۱۳ م)، مستشرق فرانسوی که در زمان صفویه به ایران آمده بود، در سفرنامه خود درباره ادب ایرانیان چنین مینویسد: «من هیچ ملتی را مؤدبتر و ملایمتر از ملت ایران ندیدهام و ادب و نزاکت در ایرانیها فطری است و اگر سالها با یک ایرانی دوستی یا معامله کنید، محال است از زبان او چیزی بشنوید که شما را برنجاند و محال است که او حاضر باشد یک خبر بد به شما بدهد و اگر مجبور شود راجع به مرگ یک نفر صحبت کند، میگوید «عمرش را به شما داد» یا «عمرش را به شما بخشید». یعنی او نمیخواست بمیرد تا اینکه باعث تأثر شما بشود، بلکه، چون شما را دوست میداشت، برای ابراز دوستی عمرش را به شما واگذار کرد و رفت.».
اما متأسفانه در دوران معاصر در میان جمع کثیری از ایرانیان، نه تنها اثری از این فضیلت اجتماعی نمیبینیم! بلکه در حوزههای مختلفی از زیست اجتماعی شاهد بیادبیها، بینزاکتیها و گستاخیهای آشکار نیز هستیم؛ و این خود یکی از امالمفاسد اجتماعی است، یعنی آثار و پیامدهای بسیار مخربی برای فرد و جامعه دارد. به تعبیر امیرمؤمنان علی (ع): «مَنْ قَلَّ أَدَبُهُ کَثُرَتْ مَسَاوِیهِ، کسی که ادب او کم باشد، بدیهای او زیاد میشود.»
و به تعبیر مولوی: از خدا جوییم توفیق ادب|بیادب محروم گشت از لطف رب|بیادب تنها نه خود را داشت بد|بلک آتش در همه آفاق زد|هر چه بر تو آید از ظلمات و غم|آن ز بیباکی و گستاخیست هم|هر که بیباکی کند در راه دوست|رهزن مردان شد و نامرد اوست|از ادب پرنور گشتهست این فلک|وز ادب معصوم و پاک آمد ملک|بد ز گستاخی کسوف آفتاب|شد عزازیلی ز جرات رد باب.
به گمان این بنده، جامعه ما به شدت نیازمند آموزش «ادب» در حوزههای مختلف و در سطوح گوناگون است: «ادب لباس پوشیدن»، «ادب آرایش کردن»، «ادب راه رفتن»، «ادب سخن گفتن»، «ادب گوش دادن»، «ادب نقد کردن»، «ادب مخالفت کردن»، «ادب مواجهه با بزرگان»، «ادب مواجهه با معلم و استاد»، «ادب برخورد با پدر و مادر» و «ادب برخورد با همسایه». امیدوارم نظامهای رسمی و غیررسمی آموزشی و پرورشی در کشور ما به وظیفه سترگ خود در آموزش و نهادینهسازی ادب فردی و اجتماعی عمل کنند.