ارزیابی شما از تغییراتی که اخیراً در حوزه کنکور انجام شده چیست و برگزاری آزمون اخیر را چه مقدار موفق میدانید؟
به نظر من اینکه کنکور دو بار در سال برگزار شد، کار مثبت و درستی است، به دلیل اینکه هم آنهایی که سال اولشان است و میخواهند کنکور دهند در دیماه یک کنکوری میدهند، استرس کنکور فرو میریزد، تصور وحشتناکی که از کنکور دارند کاهش پیدا میکند و به نوعی با آزمون آشنا میشود که از این جهت مثبت است. از جهت دیگر فرصتی دوباره برای کسی است که میخواهد به دانشگاه برود؛ در این شرایط اگر امسال قبول نشود لازم نیست تا سال بعد بماند، بلکه در یک نیمسال خودش را میآزماید و اگر قبول نشد در شش ماه بعد میرود خود را قوی میکند، نکات ضعفش را برطرف میکند و دوباره در کنکور شرکت میکند.
برخی معتقد هستند برای دو بار برگزار کردن کنکور باید بحث امنیت آزمون را هم مدنظر داشت و با توجه به اتفاقاتی که در آزمونهای قبلی افتاده این دو بار برگزار کردن مشکلساز است.
امنیت آزمون یک مسئله دیگری است. شما اگر قادر به تأمین امنیت آزمون نباشید در سال یک آزمون هم که برگزار کنید، ممکن است مشکل پیش بیاید. برای این مسئله باید ببینیم نقاط ضعفی که امنیت آزمون را تهدید میکند، کجاست. برگزاری آزمون چند حلقه امنیتی دارد که ممکن است یکی از این حلقهها ضعیف باشد باید این حلقه را پیدا و مشکلش را برطرف کرد. در مسئله امنیت شما اگر دو سال یکبار هم بخواهید آزمون برگزار کنید ممکن با عدم امنیت روبهرو باشید به همین دلیل نمیتوان با این بهانه که ممکن است امنیت آزمون به خطر بیفتد آزمون را دو بار برگزار نکنیم.
برخی هم با این نظر شما که استرس با دو بار برگزاری آزمون کمتر میشود مخالف هستند و معتقدند با توجه به اینکه هم ما آزمونهای نهایی را داریم که مهمتر از قبل شده و هم کنکور را دو بار در سال برگزار میکنیم، داریم به نحوی فشار بیشتری را به دانشآموز منتقل میکنیم و اگر دانشآموزان قرار بود فقط موقع کنکور استرس داشته باشند که این آزمون سرنوشت من را رقم میزند، الان از زمان دیپلم و قبل از آن باید همواره این نگرانی را داشته باشند.
به عنوان کسی که در حوزه ارزشیابی تحصیلی کار کرده اعتقادم این است که تعدد آزمونها و ارزشیابی اتفاقاً استرس را کم میکند، یعنی وقتی که شما فرصت مجدد به آزمونشونده میدهید و او حس میکند یک فرصت دیگری پیشرو دارد فشار و استرس کمتری تجربه میکند و عادیتر با مسئله روبهرو میشود؛ یعنی بچههای کلاس دوازدهم که عمدتاً کنکور اولی هستند وقتی در دیماه با یک کنکوری روبهرو میشوند که خانواده، مدرسه و حتی خودشان از خودشان توقع ندارند در آن قبول شوند، شرکت میکنند، چون طبیعی است هنوز بخشی از درسهای پایه دوازدهم آنها باقیمانده بنابراین راحت و بدون توقع در آزمون شرکت میکنند ولی همین که در دیماه میروند در کنکور مانند پیش دفاع رساله دکتری، در یک پیش کنکور شرکت و خودشان را میآزمایند، آمادگی خود را بیشتر میکنند، بر همین اساس من معتقدم که این مسئله اتفاقاً استرس را کاهش میدهد و به افزایش استرس منجر نمیشود.
مخصوصاً اینکه نظام آموزشی ما خیلی نظام ارزشیابی محوری نیست، یعنی ما بیشتر آموزشمحور هستیم تا ارزشیابیمحور، در حالی که یادگیری باید حین ارزشیابی اتفاق افتد. ارزشیابی باید به منزله خود آموزش باشد ولی ما این کار را نمیکنیم، به دلیل اینکه میخواهیم حجم زیادی از محتوا را به یادگیرنده منتقل کنیم. آموزش و یادگیری را بیشتر صرف آموزش کردیم تا یاد دادن. آموزش دادن یعنی اینکه من معلم مرتباً یک محتوایی را به یادگیرنده منتقل کنم، ولی یاد دادن یعنی من تا گزاره قبلی را دانشآموز من یاد نگرفته به گزاره بعدی نپردازم.
نظامی گنجوی به فرزند خود میگفت که «میکوش به هر ورق که خوانی کان دانش را تمام دانی» یعنی ما چیزی را تا مطمئن نشدیم یادگیرنده و دانشآموز ما کاملاً متوجه نشده نباید سراغ مطلب بعدی برویم، چون یکسری اطلاعات گسسته بهدرد او نخواهد خورد، بنابراین به نظر من این مسئله یک مقداری نظام آموزشی ما را ارزشیابی محور میکند و من از این جهت با او موافق هستم.
یکی از دغدغههایی که در بحث کنکور وجود داشت، بحث عادلانه بودن آن است. مثلاً براساس اطلاعات اعلام شده پیش از این اکثر قریب به اتفاق قبولیها دانشگاههای برتر کشور را معمولاً بچههای دهکهای بالای جامعه تشکیل میدهند. یک هزینهای میکنند روش تستزنی میآموزند و بعد طبیعتاً در کنکور موفقتر از بچههای مناطق محروم شرکت میکنند، حال اینکه ما ارزش امتحانات نهایی را هم بالاتر ببریم و دو بار کنکور برگزار کنیم، موجب میشود مافیای کنکور با به روزرسانی کتابهای کمک آموزشی خود برای امتحانات نهایی دوباره شرایط بهتری برای طبقه مرفه ایجاد کند، آیا این اتفاق ما را از عدالت دور نمیکند؟
تا الان در مورد برگزاری دو کنکور در یک سال صحبت میکردیم، این نکته دومی که شما میفرمایید در مورد اعمال سوابق تحصیلی است. به نظر من گذاشتن سوابق تحصیلی در کنار آزمون کنکور کار نادرستی است به دلیل اینکه اصلاً کنکور و آموزش مدرسهای چیزهایی مجزا هستند.
ما در کنکور میخواهیم یک غربالگری کنیم و از بین تعدادی داوطلب از هر شیوهای برای یک صندلی در دانشگاه یک نفر را انتخاب کنیم، ما بالاخره به یک شکلی میخواهیم یک عده را کنار بزنیم و یک تعداد معدودی را به کلاسهای دانشگاه بفرستیم، در حالی که در امتحان مدرسه چنین کاری نمیخواهیم انجام دهیم، بلکه ما در امتحان نهایی مدرسه میخواهیم ببینیم چه اندازه آموزشی که در یک سال تحصیلی به دانشآموزان دادهایم موفق بوده، بچهها به نقاط ضعفشان پیببرند و معلم نیز آنها را بداند و معلم کیفیت کار خودش را بسنجد که این ماهیتاً با کنکور متفاوت است به همین دلیل من گذاشتن سوابق تحصیلی در کنار آزمون سراسری ترکیب کردن دو چیز ناهمجنس میدانم که شایسته نیست.
با اعمال قطعی سوابق تحصیلی ما استرس کنکور را وارد مدرسه هم میکنیم، در حالی که اگر سوابق تحصیلی تأثیر مثبت داشته باشد و بگوییم که حالا شما در آزمون کنکور شرکت کردید ما سوابق مدرسهای تو را هم نگاه میکنیم، اگر این سوابق خوب است و به قبولی در دانشگاه کمک میکند، از آن استفاده میکنیم ولی نه اینکه بخواهیم از ابزار نمره نهایی استفاده کنیم که غربالگری را انجام دهیم، این دو مسئله با هم فرق میکنند. یک وقتی هست که میگویند این تعداد داوطلب در کنکور شرکت کردهاند، چون کنکور یک آزمون یک روزه بوده برویم ببینیم سوابق تحصیلی افراد چگونه است، وقتی که میبینیم آن تأثیر مثبت میگذارد میگوییم خب به نفع اوست از آن استفاده میکنیم، ولی اگر وقتی سوابق تحصیلی را بیاوریم اثر منفی در کنکور بدهد کار شایستهای نیست.
من میگویم که اتفاقاً این به عدالت نزدیکتر است که بگوییم این بچه که در کنکور موفق نشده و رتبه او عالی نیست در مدرسه موفق بوده یا نه و وقتی میبینیم در مدرسه موفق بوده نمره مدرسهای او را نیز میآوریم و به نمره کنکور اضافه میکنیم که به این میگویند تأثیر مثبت سوابق تحصیلی ولی اگر سوابق مدرسهای اثر منفی میگذاشت ما نباید این اثر منفی را اعمال کنیم، به نظرم این عادلانه است، چراکه یک نفر رفته بحث مهارتهای تستزنی را از جاهایی یاد گرفته و تستها را خوب زده ولی در آموزش مدرسهای خود خیلی انسان موفقی نبودهاست. یک کسی هم هست که برعکس پول نداشته برود کلاسهای کنکور و مانند اینها ولی در طول سال درسش را به خوبی خوانده و نمره خوبی گرفتهاست این بیاید به نمره کنکورش اضافه شود به عدالت نزدیکتر است.
بنابراین من فکر میکنم تأثیر قطعی سوابق تحصیلی اتفاقاً زایلکننده عدالت است و به عدالت نزدیکتر است که ما فقط تأثیر مثبت را اعمال کنیم.
یکی از موضوعاتی که در بحث کنکور همیشه مطرح بوده بحث مافیای آن است، تغییراتی که الان در حال انجام است چه تأثیری بر این مافیا دارد؟
به نظر من این مسئله که سوابق تحصیلی به شکل قطعی اعمال شود به نفع مافیاست، چراکه اگر شما نخواهید تأثیر منفی را اعمال کنید آموزشوپرورش و مدرسه کار خودش را میکند، کسی هم مداخله در کار او ندارد که بیاید انواع کتابهای کمک آموزشی را آماده و بخواهد به بچه تزریق کند، در نتیجه شما در مدرسه میمانید با یک محتوای آموزشی اندیشیده شده که به خوبی آماده کردهاید تا در طول یکسال به دانشآموز خود آموزش بدهید ولی اگر بخواهید تأثیر قطعی را در سوابق کنکور اعمال کنید، دانشآموز شما بیش از آنکه در کلاس گوشش به حرف معلمش باشد و به محتوای آموزشی که در کتاب درسی هست، توجه کند، میرود دنبال محتواهایی که به شکل آموزشی در کتابها کمک آموزشی از طریق همین مافیاهایی که به اصطلاح میخواهند تجارت کنکور کنند یا کاسبان کنکور هستند منتشر میشود، در دام آنها میافتد و همان مافیایی که در مورد کنکور صحبت میکردیم به نظام آموزش پیش از دانشگاه کشانده میشود و در مدرسه هم مشکلات را بیشتر میکند.
قبلاً ما در مورد رشتههای مهندسی شاهد تقاضای زیاد بودیم و الان هم در رشتههای تجربی تقاضای زیادی را شاهد هستیم که البته ظرفیت موجود نیز به اندازه این تقاضا نیست، اینکه هر چند وقت یکباری چنین تقاضاهایی ایجاد میشود و ظرفیت موجود به اندازه تقاضا نیست را در شکلگیری وضعیت موجود چه مقدار دخیل میدانید؟
تردیدی نیست که ظرفیتهای دانشگاهها مطابق با نیاز جامعه تنظیم نشده یعنی ما تعداد زیادی رشتهمحل در کشور داریم که برای فارغالتحصیلان آنها کاری در کشور وجود ندارد و از طرف دیگر رشته محلهایی هم در دانشگاهها داریم که زمینه اشتغال آنها بیشتر است و متقاضی آنها نیز بیشتر است. حالا اگر متقاضی در رشته تجربی این مقدار زیاد است چرا ظرفیت رشته تجربی را زیاد نکنیم که تعداد بیشتری از بچهها پزشک شوند. چه ایرادی دارد که بچهها مجبور نباشند این رقابت وحشتناک را پشتسر بگذارند تا در پایان تعداد اندکی از آنها وارد رشته پزشکی شوند، به نظر من وضعیت فعلی نتیجه مقاومتهایی است که اصناف دارند یعنی مثلاً جامعههای پزشکی در حوزههای تخصصی خود روی این ظرفیتهای دانشگاهها مراقبت میکنند که از یک حدی بیشتر نشود، ولی این مراقبت در رشته محلهای ریاضی یا علوم انسانی وجود ندارد و الان هر جایی بروید دانشگاه افتتاح کنید هر چقدر که بخواهید میتوانید مجوز برای رشتههای مهندسی و علوم انسانی بگیرید ولی اگر پزشکی بخواهید به شما نمیدهند در حالی که متقاضی برای این رشتهها بیشتر است، چرا نباید بدهند، وقتی متقاضی بیشتر است و تعداد بیشتری از بچهها میخواهند بروند در این رشته تحصیل کنند، ظرفیت آن را باید بیشتر کرد. اگر دغدغه اشتغال یا آینده این فرد را دارید خب همین دغدغه برای رشته ریاضی یا علوم انسانی هم هست به شکل شدیدتری هم هست.
یکی از مباحثی که مطرح میشود این است که رشتههای علوم انسانی عموماً آزمایشگاه و مانند آنها ندارند، رشتههای فنی هم معدود چندتایی آزمایشگاه دارد، ولی رشتههای علوم پزشکی امکانات بیشتری نیاز دارد، چه مقدار این مسئله در وضعیت فعلی تأثیرگذار بودهاست؟
این حرف درست، منتها باید فکری به حال آن کرد یعنی شما میخواهید رشتههایی را مجوز بدهید که کمهزینه باشد و از طرف دیگر فارغالتحصیلان آن هم متعدد باشند و فردا دنبال کار بگردند و زمینه اشتغال هم پیدا نکنند، خب به جای این بیاید زمینه رشته پزشکی را که میگوید امکانات و آزمایشگاه میخواهد فراهم کنید تا تعداد بیشتری بیایند درس بخوانند.
وقتی که بچههای مردم با کلی هزینههای ارزی میروند در خارج از کشور یک تعداد واحد میگذرانند بعد وارد کشور میشوند یکسری واحد دیگر میگذرانند و دوباره در اینجا واحدهای درسی آنها ارزشگذاری میشود تا به دانشگاهها معرفی شوند، یعنی پول را از آنها میگیرید تا نهایتاً پزشک شوند خب این فرآیند ناقص را در داخل به شکلی عمل کنید که این پولی که در داخل طرف حاضر است بدهد و بچهاش برود پزشکی بخواند همینجا برای او آزمایشگاه تجهیز شود، همین جا ظرفیت را آماده کنید و پولش را هم از او بگیرید. پدر و مادر دارند یک پول کلانی هزینه میکنند تا بچه برود خارج از کشور با کلی استرس و ناراحتی درس بخواند، زمینه را در همینجا فراهم کنید تا در کشور خودش درس بخواند.
به عنوان جمعبندی فکر میکنید با این وضعیت موجود ما به کدام سمت میرویم؟
سیاستگذاران و برنامهریزان باید همه نظرات را جمع کنند و از مجموع این نظرات ببینید چه چیزی به نفع کشور است و آن را عمل کنند نه اینکه چیزی را که اقتضای کار الان من است، فقط انجام دهم، مثلاً اگر من الان نمیتوانم مجوز توسعه رشته پزشکی را بدهم، بیایم مجوز رشتههای علوم انسانی و ریاضی و فنی را بدهم که هر چقدر میخواهند بروند دانشگاه درس بخوانند. این به نظر من با منافع کشور سازگاری ندارد. باید ببینیم چه چیزی به نفع کشور است و اینکه چه چیزی به نفع کشور است هم از سرجمع نظرات در میآید.