کد خبر: 1145217
تاریخ انتشار: ۲۱ اسفند ۱۴۰۱ - ۰۲:۰۰
گزارش «جوان» از فعالیت جهادی رزمندگان گردان انصار الرسول (ص) در بهشت زهرا (س)
  از کلمن آب و فلاسک چای تا خدمات جهادی در سوریه  در میان ایستگاه‌های صلواتی مختلفی که در بهشت زهرا (س) وجود دارد، ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول (ص) لشکر محمدرسول‌الله (ص) حال و هوای دیگری دارد. وارد بهشت زهرا (س) که می‌شوید به سمت قطعه ۴۰ بروید. نبش این قطعه و در میدان محمدرسول‌الله (ص) می‌توانید این ایستگاه صلواتی را ببینید. دقیقاً در وسط میدان هم یادمان لشکر محمدرسول‌الله (ص) قرار دارد که نام حدود ۲۰۰ شهید شاخص تهران از فرماندهان گردان، فرماندهان تیپ، محور، مسئولان ستاد‌های لشکر، جانشین‌های لشکر و فرماندهان لشکر محمدرسول‌الله (ص) در آن حک شده است. این یادمان ایده بچه‌های ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول (ص) بود که با پیگیری‌های فراوان در زمان شهرداری آقای دکتر قالیباف ساخته شد. ایستگاه صلواتی، ایستگاهی که از سال‌های بعد از جنگ، مأموریت جهادی‌اش را با یک فلاسک چای و کلمن آب شروع کرد و تا به امروز رسید. این ایستگاه صلواتی به همت بچه‌های جبهه و جنگ همچنان فعالیت جهادی و پذیرایی به زائران را ادامه می‌دهد. رزمندگان و یادگاران گردان انصارالرسول (ص) با ارائه خدمات مناسب و منطبق با شرایط روز به زائران گلزار شهدای بهشت زهرا (س) قصد دارند فرهنگ خدمات صلواتی و کار جهادی را که یادگاری ارزشمند از دفاع مقدس است، در جامعه ترویج دهند. پزشک صلواتی، مشاور حقوقی صلواتی، آرایشگاه صلواتی، مشاور تغذیه صلواتی، مشاور روان‌شناسی صلواتی، پذیرایی از زائران گلزار شهدا با نوشیدنی و غذای گرم، بخشی از برنامه‌های هفتگی ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول (ص) لشکر ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) است. در این گفتگو سعی کرده‌ایم با تعدادی از دست‌اندرکاران این ایستگاه همراه شویم و به معرفی خدمات این ایستگاه صلواتی بپردازیم. 
 صغری خیل‌فرهنگ 
 
 
 
ایستگاه صلواتی - جبهه فرهنگی 
محمدرضاکشوری، متولد ۱۳۴۵ و اهل تهران است. ۱۶ سال داشت که به عنوان نیروی بسیجی در سال ۱۳۶۱ راهی جبهه شد. جثه درشتش باعث شد بتواند به راحتی جواز ورود به جبهه را از مسئولان بگیرد. محمدرضا کشوری در عملیات‌های والفجر ۱، مسلم‌بن‌عقیل (ع)، والفجر ۸ و کربلای ۵ به درجه جانبازی رسید. حالا‌سال‌هاست از آن روز‌ها می‌گذرد؛ از روز‌هایی که فرق بین مرد و نامرد به خوبی مشخص شد، اما گذشت‌سال‌ها هم نتوانست گرد فراموشی آن ایام و خاطراتش با همسنگران و شهدا را از ذهن کشوری و دوستانش پاک کند. همین بهانه‌ای شد تا او و تعدادی از رزمندگان جا مانده از قافله شهدا، ایستگاه صلواتی را راه‌اندازی کنند تا یاد شهدا و دوستان‌شان را برای همیشه در دل‌ها زنده نگه دارند و تسلی دل تنگ‌شان شود. 
محمدرضا کشوری درباره چرایی راه‌اندازی ایستگاه صلواتی در قطعه ۴۰ بهشت زهرا (س) می‌گوید: ایستگاه صلواتی یادگار شهدا و متعلق به شهداست. اینجا مکانی است که بهتر می‌توان به مردم خدمت کرد. ایستگاه صلواتی جبهه فرهنگی است که در تداوم دفاع مقدس و مجاهدت رزمندگان و ایثارگران شکل گرفت و الحمدلله همچنان پابرجاست. ما در این ایستگاه صلواتی پزشک، آرایشگر، روان‌شناس و مشاور امور تغذیه داریم که خدمات رایگان به بازدیدکنندگان و زائران مزار شهدا ارائه می‌دهند. همه این‌ها و فضای معنوی و صمیمانه با مردم تأثیر زیادی بر آن‌ها دارد. مردم به نام شهدا خدمات می‌گیرند که هدیه خود شهداست و در این مدت خاطرات زیادی از توجه و عنایت خاصه شهدا رقم خورده است. 
 فلاسک چای و کلمن آب!
وی در ادامه می‌گوید:‌سال‌هاست از ۸ صبح روز پنج‌شنبه سفره احسان شهدا برپا می‌شود. ما گاهی با چای، عدسی، آش و نان و پنیر از مردم پذیرایی می‌کنیم. تنها هدف‌مان این است که با این کار فرهنگ و ایثار و شهادت را اشاعه دهیم و مردم را با رنگ و خلق و خوی شهدا بیشتر آشنا و همراه کنیم. حضور یک نوجوان ۱۲ تا ۱۵‌ساله در کنار بچه‌هایی که روز‌ها و سال‌های زیادی را میان خاک، توپ و تانک جبهه گذرانده‌اند، صحنه‌های دیدنی زیادی را خلق می‌کند. کشوری می‌گوید: آغاز این حرکت هم از همان یک فلاسک چای و کلمن آبی بود که بچه‌های گردان انصار لشکر محمدرسول‌الله (ص) از سال‌های بعد از جنگ برای زیارت مزار رفقای شهیدشان همراه می‌آوردند. بعد‌ها هماهنگی‌هایی بین خودمان انجام دادیم که هفته بعد پنج‌شنبه برویم و بساط یک دیگ آش را راه بیندازیم یا نان و پنیر می‌بردیم و سر مزار شهدا و یک گوشه‌ای می‌ایستادیم و نذری شهدا را بین زائران پخش می‌کردیم. کمی بعد یک کانکس گذاشتیم و ساختمانی ساخته شد و سال ۱۳۹۴ ساختمان را توسعه دادیم و درمانگاه صلواتی را هم راه‌اندازی کردیم تا اینکه به شکل امروزی درآمد. آنچه امروز شما در قطعه ۴۰ مشاهده می‌کنید ماحصل بیش از ۲۵ سال حضور یادگاران دوران جبهه و جنگ در مزار شهدا برای خدمت‌رسانی به زائران است. دوستانی که افتخار همراهی‌شان را در این مسیر و در طول این سال‌ها داشتم از خانواده شهدا، همرزمان جانباز و فرزندان شهدا هستند، اما حالا دیگر کار تنها به دست بچه‌های گردان انصار لشکر محمدرسول‌الله (ص) نیست که همه بچه‌های لشکر محمدرسول‌الله (ص) وارد میدان خدمت شده‌اند. 
 خدمت به نیت شهدا
این رزمنده گردان انصار در ادامه از خدماتی که در این ایستگاه صلواتی به مردم ارائه می‌شود، می‌گوید: علاوه بر پذیرایی از مردم خدمات دیگری هم به همت بچه‌ها ارائه می‌شود؛ پزشکانی که رایگان مردم را ویزیت می‌کنند و در درمانگاه حاضر می‌شوند. این عزیزان یا خودشان ایثارگرند یا جزئی از خانواده شهید هستند. علاوه بر این در کنار این عزیزان پزشکانی را هم داریم که جزو خانواده‌های ایثارگر نیستند و تنها به عشق شهدا می‌آیند. در ادامه خدمات ایستگاه صلواتی، مشاوران حقوقی و وکلا نیز در این ایستگاه آماده خدمت‌رسانی به مردم هستند. راستش را بخواهید ۱۰ سال پیش که می‌خواستیم از ظرفیت وکلا در اینجا استفاده کنیم، تعدادی از دوستان گفتند آخر چه کسی برای مشاوره گرفتن به بهشت زهرا (س) مراجعه می‌کند، اما وقتی این کار را آغاز کردیم، شاهد مراجعه بسیاری از مردم بودیم که از راه‌های دور آمده بودند. دوستان ما هم در این حوزه تمام تلاش‌شان را می‌کنند که گرهی از مشکل این عزیزان باز کنند. مشاور خانواده، روان‌پزشک و آرایشگاه صلواتی هم آماده ارائه خدمات به زائران است. پدران شهدا بدون نوبت می‌توانند از خدمات آرایشگاه استفاده کنند. یکی از گروه‌های فعال ایستگاه در ۱۰ سال گذشته، گروه سنگ‌سابی مزار شهداست. همانطور که می‌دانید بعد از گذشت سال‌ها از تدفین، مزار شهدا جرمی می‌گیرد که باعث تیرگی آن می‌شود. خانواده‌ها گاه نمی‌توانند حتی با شست‌وشو این جرم‌ها را از بین ببرند. بچه‌ها با تهیه دستگاه این مشکل را حل و شروع به سنگ‌سابی مزار شهدا کرده‌اند و به جرئت می‌توانم بگویم که امروز حدود ۹۸‌درصد سنگ مزار شهدا ساب زده شده است؛ اقدامی که خانواده شهدا را بسیار خرسند و خوشحال کرده است. 
 
 
مقابله با کرونا از سنگر جهاد
از دیگر فعالیت‌های ایستگاه صلواتی گردان انصار الرسول حضور در سیل اهواز و زلزله سرپل ذهاب بود. بچه‌ها با حضور در آنجا غذای گرم می‌پختند و بین مردم پخش می‌کردند. در زمان کرونا هم با ۵۰ چرخ‌خیاطی شروع به دوختن ماسک کردند. در آن مقطع ما یک‌میلیون ماسک دوختیم. بیمارستان‌ها به ما نامه می‌زدند و ما هم برای‌شان ماسک ارسال می‌کردیم. آن روز‌ها مواد اولیه مثل کش و پارچه را تهیه می‌کردیم و بعد از دوختن و آماده کردن ماسک‌های سه‌لایه، آن‌ها را در اختیار این عزیزان قرار می‌دادیم. یکی از این کارگاه‌های تولید ماسک در خانه خود من بود. در روز‌های ابتدای کرونا که شرایط دشواری پیش آمده بود و همه می‌ترسیدند و فرار می‌کردند، پارکینگ خانه‌ام را در اختیار بچه‌ها برای تولید ماسک و گرفتن آب‌میوه قرار دادم. خانواده کمی نگران بودند که به آن‌ها گفتم امروز هم مانند دوران جنگ است، آن زمان توپ و صدای شلیک خمپاره برخی را فراری می‌داد، اما عده‌ای پشت خاکریز‌ها می‌ماندند و دفاع می‌کردند. ما هم ایستادیم پشت این سنگر و کرونا میدان دیگری برای جهاد است. 
 
آرایشگاه صلواتی گردان
محسن امینی، شغلش آزاد و نقاش ساختمان و آرایشگر است. او می‌گوید: معمولاً همراه بچه‌های پایگاه بسیج یا مسجد به گلزار شهدا می‌رفتم. یک بار که رفتم و ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول (ص) را دیدم، مشتاق شدم به عنوان یک خادم همراهی‌شان کنم. توفیق حاصل شد از سال ۱۳۹۴ کارم را شروع کردم. ما توانستیم یک مکانی با تجهیزات آرایشگاه راه‌اندازی کنیم. مدتی به خاطر شرایط کرونا کارمان متوقف شد، اما حالا کار ادامه دارد. دوستانی هم بعد از من به جمع اضافه شدند و حالا تنها نیستم. ابتدا هدف خدمت به پدران شهدا بود و بعد خانواده شهدا و مردم عادی. الحمدلله استقبال خوبی هم انجام می‌شود. روحیه و حال و هوای خاصی بین مراجعان می‌بینیم. تعدادی مشتری همیشگی ما شده‌اند. گاهی بچه‌ها می‌آمدند و می‌گفتند اجازه بدهید حداقل در نظافت آرایشگاه کمکی کنیم. 
 زائران روسی و آرایشگاه 
خاطره‌ای که می‌خواهم برای‌تان بگویم مربوط به حضور یک خانم و آقای روسی در گلزار شهداست. آن‌ها بعد از بازدید از گلزار به ایستگاه صلواتی ما آمدند. وقتی دیدند خدماتی مثل آرایشگری، پزشک و مشاور حقوقی به مردم رایگان ارائه می‌شود، بسیار تعجب کرده بودند. می‌گفتند مگر می‌شود کار مجانی به مردم ارائه کرد و پولی نگرفت. آقا نشستند و موهای‌شان را اصلاح کردم. همسرشان هم عکس و فیلم تهیه کردند. 
 روضه‌های حاج عباس
حاج عباس از رزمندگان جبهه و جنگ است، گاهی می‌آید و برای ما و آن‌هایی که در صف آرایشگاه ایستاده‌اند، روضه و گاهی هم به فراخور مناسبت مولودی می‌خواند و فضای آنجا را عوض می‌کند. صحنه‌های زیبایی برای‌مان رقم می‌خورد. گاهی زائران می‌آیند و برای خرید وسایل برقی آرایشگاه هزینه می‌دهند؛ قیچی، ماشین اصلاح و پیش‌بند. کار جهادی به برکت وجود شهدا روی زمین نمی‌ماند و به دنبال ارتقا دادن این کار هستیم. آمدنم به خاطر خون شهدا بود و به خاطر آن‌ها هم ادامه خواهم داد. شهدا همه زندگی‌شان را برای ما دادند. امیدواریم که از ما راضی باشند. ان‌شاءالله ما هم شهید شویم قبل از اینکه بمیریم. 
 
 
ایستگاه صلواتی سوریه- کرمان
ایستگاه صلواتی سالی یک بار برای کمک به مردم مظلوم سوریه به آنجا می‌رود و غذا می‌پزیم و در اختیار این عزیزان قرار می‌دهیم یا بسته‌های معیشتی آماده می‌کنیم و با معرفی مسئولان و آماری که در اختیار داریم به آن‌ها تقدیم می‌کنیم. در این میان صحنه‌های عجیبی از بچه‌ای که همه وابستگانش را در جنگ از دست داده و کسی را ندارد، مشاهده می‌کنیم. کرمان مقصد دیگر بچه‌های گردان انصار‌الرسول (ص) است. بعد از شهادت سردار سلیمانی ما به مدت ۱۰ شب ایستگاه صلواتی‌مان را به آنجا منتقل و شروع به پخت عدسی، شله‌زرد، چلو‌مرغ و آش کرده و به زائران عرضه می‌کنیم. بچه‌های گردان تا زمانی که توان داشته باشند، این دو فعالیت را در سوریه و کرمان ادامه خواهند داد. 
 دعوت برای خادمی 
در کنار همه این خدمات ما در برخی از مناسبت‌ها برنامه‌های دیگری هم داریم. برنامه‌هایی در سالروز شهادت بچه‌ها و فرماندهان شهید، آزاد‌سازی خرمشهر و آغاز رسمی جنگ، اما اگر بدانیم که گروه‌ها و ارگان‌های دیگر این مراسمات و مناسبت‌ها را برگزار می‌کنند، سعی می‌کنیم موازی‌کاری نکنیم و زائران از برنامه‌هایی که در حال اجراست، نهایت استفاده را ببرند. تمام سعی ما بر این بود که پرچم شهدا را بالا ببریم. از شما هم می‌خواهم از کسانی که علاقه دارند به مردم در مزار شهدا خدمت‌رسانی کنند، حتماً با ما همراه شوند تا بتوانیم خدمات بهتری به زائران ارائه دهیم تا یاد و خاطره شهدا را زنده نگه داریم. 
 
آب‌هویج و بازرسی!
در زمان کرونا آب‌هویج و آب‌میوه و آب‌سیب تهیه می‌کردیم و به بیمارستان‌ها می‌رساندیم و بیمارستان در اختیار بیماران قرار می‌دادند. روزانه ۱۰ آمبولانس دم پارکینگ خانه‌ام می‌آمد و این آب‌میوه‌ها را برای بیماران می‌برد، اما یک ماهی کار ما به تعویق افتاد و به خاطر هزینه‌ها کار متوقف شد. روزانه یک تن هویج می‌خریدیم و بچه‌ها با همت بالایی که داشتند آب‌میوه‌ها را تهیه می‌کردند. آن زمان هزینه بالایی داشت، چون نتوانستیم هزینه را تأمین کنیم، کار متوقف شد. مسئول یکی از بیمارستان‌ها برای ما تعریف می‌کرد، یک روز بازرس به بیمارستان ما آمد و گفت، تعدادی از بیماران به بازرسی شکایت کرده‌اند که مدتی است بیمارستان به ما آب‌میوه نمی‌دهد، بیمارستان این را خودسرانه قطع کرده است. بنده‌های خدا فکر می‌کردند که بیمارستان حق این‌ها را خورده و آب‌میوه‌شان را قطع کرده است. بعد بیمارستان به بازرسی گفته بود که تعدادی از رزمنده‌های جهادی داوطلبانه این کار را کرده‌اند و ربطی به بیمارستان ندارد. وقتی این موضوع را شنیدیم، خیلی برای‌مان جالب بود. 
 
محمدحسن دانشمند، وکیل شهدا
شور و حالی که در میان همکلامی با ما دارد، خبر از روحیه بسیجی‌اش می‌دهد. پیش از حضور در ایستگاه صلواتی، در طرح «هر مسجد یک حقوقدان» شرکت داشت. همه زندگی و توانش را نذر امام زمان (عج) کرده است. محمدحسن دانشمند وکیلی است که در سنگر مشاور حقوقی در حال خدمت به زائران شهداست. او می‌گوید: ۲۳سالی است که به زیارت مزار شهدا می‌آیم؛ شهدایی که زندگان حقیقی هستند. از وقتی با شهدا رفیق شده‌ام، زندگی برایم آسان شده، مشکلات زندگی‌ام حل شده، امتحان ترم‌های دانشگاهم آسان شده و همه و همه اتفاقات خوبی که به جرئت می‌توان گفت همه را از شهدا دارم. من آدم‌های متفاوتی را در گلزار شهدا دیده‌ام که هر کدام با حال خاصی وارد گلزار می‌شوند و ساعت‌ها در کنار شهدا آرام می‌گیرند. نمی‌دانم تجربه حضور در مزار شهدا را در شب‌های احیا داشته‌اید یا نه! حال و هوایی که با جا‌های دیگر تفاوت دارد. ما قبل از شهادت باید به شهود الی‌الله برسیم؛ حالی که در کنار شهدا به دست می‌آید. هر مرتبه که دستان گدایی‌ام را به درگاه خدا بلند می‌کنم، می‌گویم: خدایا روحیه شهادت‌طلبی و جهادی را از ما نگیر. من این اعتقاد را دارم که شهدا خواسته‌اند وکیل‌شان باشم و مشکلات زائران را تا جایی که می‌توانم بر عهده بگیرم و حل کنم. دعاهایم به اجابت رسیده که توانسته‌ام در بهشت زهرا (س) خادم زائران باشم. من از سال ۱۳۹۶ همراه با آقای کشوری و دیگر دوستان که زحمات زیادی برای احیای این ایستگاه صلواتی کشیدند، مردانی که یاد جوانان دهه ۶۰ را در ذهن‌ها زنده می‌کنند، همراه شدم. ابتدا روی همین سنگ‌های کنار میدان می‌نشستم و به مراجعان مشاوره می‌دادم. من هم در حد توانم کار می‌کنم و شهدا هم در این مسیر ما را مدد می‌کنند. مخصوصاً اینکه درآمد دنیایی برای ما ندارد. وقتی این زمان را برای خدا و امام زمان (عج) انجام می‌دهید، امورات زندگی و کاری به لطف اهل بیت (ع) می‌گذرد. 
 عنایت شهدا به مراجعان
هر پنج‌شنبه ما تا ۴۰نفر را پاسخگو بوده‌ایم. تعداد زیادی از مراجعان که شرایط روحی خوبی ندارند، با حالتی مستأصل به مزار شهدا می‌آیند و درد‌های‌شان را با اهل بیت (ع) و شهدا مطرح می‌کنند. در همین اثنی چشم‌شان به تابلوی مشاوره حقوقی صلواتی می‌افتد. پیش ما می‌آیند و کمی پرس‌وجو می‌کنند تا ببینند چه خبر است و همان آغاز همراهی ما با این عزیزان می‌شود و ما با عنایت خدا و شهدا تا حل مشکلات‌شان کنارشان هستیم. شکرخدا تعداد بسیاری از آن‌ها بعد از حل مشکل‌شان برای قدردانی به ایستگاه صلواتی می‌آیند که ما می‌گوییم باید از امام زمان (عج) و شهدا قدردانی کنید. من در این مدت عنایت و کمک شهدا را به زائرانش دیده‌ام. اگر ما کاری از پیش برده‌ایم همه از برکات شهدا بوده است، ما که علم نداریم، هر چه هست از جانب خداست. همین‌ها ما را بسیار مشتاق ادامه کار می‌کند. او در ادامه می‌گوید: گاهی مشکلات مراجعان به دست ما حل نمی‌شود، نیاز مالی دارند یا در شرایطی هستند که باید طور دیگری کمک‌شان کنیم، در این شرایط آن‌ها را به خیریه‌ای معرفی می‌کنیم که مشکلات‌شان را حل کنند و همین مباحث آن‌ها را متحول می‌کنند. شهدا باب‌الحوائج هستند. یک مدتی فکر می‌کردم که باید سپاهی شوم تا در این مسیر به شهادت دست پیدا کنم، اما خواست خدا این بود که خادم زائران شهدا شوم. 
 دعوت به همکاری در ایستگاه صلواتی
در پایان از خدا می‌خواهم حال دل همه، شهدایی شود. دعوت می‌کنم از کسانی که می‌توانند مشاوره حقوقی بدهند یا در امر وکالت مردم را کمک کنند در این ایستگاه حاضر شوند. من از دوستانم دعوت کردم و تعدادی از این‌ها همراه شدند، اما باز هم این دعوت را به صورت عمومی مطرح می‌کنیم تا شاید بتوانیم کمکی به مردم و زائران عزیز انجام دهیم. 
 
  از کلمن آب و فلاسک چای تا خدمات جهادی در سوریه
پزشک صلواتی، دکتر حامد عبدی 
 پدر، جانبازی و شهادت
دکتر حامد عبدی، متخصص بیماری‌های داخلی است و ۴۳ سال سن دارد. همان ابتدا از پدر شهیدش برایم روایت می‌کند و می‌گوید: پدرم جانباز شهید ماشاء‌الله عبدی است که ۲۸ سال با درد‌های ناشی از جراحات شیمیایی زندگی کرد و سال ۱۳۹۰ بر اثر همین مشکلات شیمیایی به شهادت رسید. ما ۹ خواهر و برادر هستیم. پدر بیش از پنج سال در جبهه حضور داشت. ایشان برای ما یک اسوه مقاومت بود؛ یادگاری از روز‌های حماسه و رشادت؛ نماینده جمع جانبازان و شهدا و ایثارگرانی که در دوران دفاع مقدس برای دفاع از خاک کشور و اسلام و دستاورد‌های انقلاب زحمت کشیدند و جانفشانی کردند. پدرم دوران مجروحیت سختی داشتند. بر اثر گاز‌های شیمیایی، پوست و ریه‌شان درگیر شده بود و خیلی اذیت می‌شد. مراحل درمان به شدت دشوار بود. ایشان خارش‌های پوستی شدید و دردناکی داشتند که حتی با استفاده از دارو‌های قوی هم خارش‌های‌شان درمان نمی‌شد. آنقدر که پوست‌شان به خونریزی می‌افتاد و نهایتاً با درد دست از کار می‌کشیدند. همه این درد‌ها و سختی نه تنها برای یک روز که به مدت ۲۸ سال همراه پدر بود، اما به رغم تمام این سختی‌ها و درد‌ها پدر نه گلایه می‌کرد و نه درد‌هایش را فریاد می‌زد. همیشه هم شکرگزار خدا بود که خدا جهادش را در این حد پذیرفته و اگر شهید نشدند، به مقام جانبازی رسیدند که الحمدلله توفیق شهادت هم نصیب‌شان شد. 
 دِین به ایثارگران و شهدا
دکتر عبدی در ادامه از حضورش در ایستگاه صلواتی می‌گوید: با توجه به شرایط پدر کاملاً با زندگی جانبازان و خانواده‌های ایثارگران آشنا بودم و همیشه این دغدغه ذهنی را داشتم که بتوانم برای کسانی که از همه تعلقات دنیایی‌شان، از جوانی‌شان گذشتند تا ما آرامش داشته باشیم، کاری انجام بدهم. می‌خواستم به جایگاهی برسم که این مجاهدت‌ها را جبران کنم، چون خودم را مدیون ایثار جانبازان و شهدا می‌دانم. نهایتاً لطف خدا شامل حال من شد و در عرصه پزشکی وارد شدم و تحصیل کردم و درحد وسعم سعی کردم قدمی بردارم که شرمنده خون شهدا و ایثارگران نباشم. 
 از جهاد در بقیه‌الله تا ایستگاه صلواتی 
من از دوران تحصیل در دانشگاه علوم پزشکی بقیه‌الله که فضای معنوی داشت، وارد اردو‌های جهادی و مردم‌یاری شدم و با این فضا کاملاً آشنا بودم، اما همراهی‌ام با ایستگاه صلواتی گردان انصار به دو سال بعد از شهادت پدر برمی‌گردد که من به شکل اتفاقی با آقای کشوری آشنا شدم. اولین برنامه‌ای که در آن حضور داشتم، مراسمی بود که به مناسبت سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) برگزار می‌شد. وظیفه ما در این برنامه خدمت به زوار امام خمینی (ره) بود. بعد از آن همکاری من با رزمندگان گردان انصار ادامه پیدا کرد و در بحث بهداشت و درمان مشغول خدمت به مردم شدم و افتخار همسنگری با این عزیزان را پیدا کردم. 
 سنگر بهداشت و درمان
این فعال جهادی در ادامه می‌گوید: همراهان من در سنگر بهداشت و درمان پزشکانی هستند که یا خودشان رزمنده و ایثارگر بوده‌اند یا از خانواده شهدا هستند که با توجه به شرایط کاری و فرصتی که دارند ماهانه یا چند مرحله در ماه به ایستگاه صلواتی می‌آیند و به زوار گلزار شهدا خدمات و ویزیت رایگان ارائه می‌دهند. این فرصت مغتنمی بود که من هم توانستم به لطف خدا از آن استفاده کنم. 
وی در ادامه به خدمات دیگر واحد درمان اشاره می‌کند و می‌گوید: یکی دیگر از خدمات درمانگاه صلواتی مشاوره‌های پزشکی به مراجعان عزیز است. گاهی بچه‌های این واحد برای تأمین دارو‌های بیماران دست به کار می‌شوند که الحمدلله موفقیت زیادی در این مسیر کسب کرده‌ایم. 
من از دوستان و همکارانم که دل در گرو یاد و نام شهدا دارند، دعوت کرده‌ام و تعدادی از این بزرگواران وارد میدان شده‌اند و از دیگران که می‌خواهند ما را در این مسیر یاری کنند، دعوت به همکاری می‌کنم. کسانی که می‌توانند در کنار ما باشند، بسم‌الله بگویند و خودشان را به ایستگاه صلواتی گردان انصارالرسول (ص) برسانند. 
 آتش به اختیار
 در این میان خاطرات زیادی برای دکتر حامد عبدی رقم خورده است؛ خاطراتی که عطر بهشت شهیدان را به همراه دارد. او می‌گوید: راستش را بخواهید تمام روز‌هایی که در بهشت زهرا (س) هستم، همراه با خاطرات نابی است که از یاد نمی‌رود و باعث دلگرمی ما می‌شود؛ حضور مردم، شوق و شوری که می‌توانم حس کنم و حرف‌های‌شان را که امید در دلم زنده می‌کند. دیدن مادران شهدا قوت قلب ما می‌شود. شکر خدا که من را با بچه‌های صمیمی گردان انصار‌الرسول (ص) آشنا و همراه کرد؛ مردانی از جنس رزم و جهاد که ادعایی ندارند و بی‌هیچ تمنایی بار دیگر لباس خدمت به تن کرده و در خط مقدم ایستاده و آتش به اختیار وارد عمل شده‌اند. تلاش‌های تک‌تک‌شان ستودنی است. نکته حائز اهمیت این است که این عزیزان هر کدام‌شان درگیر آسیب‌های مختلفی از جنگ و جانبازی هستند، اما در این فضای خدمت درد‌های‌شان را فراموش و در کنار هم خاطرات جبهه را مرور می‌کنند و حال و هوای جبهه و شهدا را زنده نگه می‌دارند. گاهی هم فرصتی پیش می‌آید که پای خاطرات و حرف‌های‌شان می‌نشینیم. خاطرات‌شان را از عملیات‌های مختلف تورق می‌کنند. دکتر حامد عبدی، پزشک متخصص داخلی در پایان می‌گوید: ان‌شاءالله خدا روزی ما کند و بتوانیم این مسیر را ادامه بدهیم. من مجدداً هم از مسئولان این گروه تشکر می‌کنم. امیدواریم شرمنده شهدا و ایثارگران نباشیم. 
 
دوست داشتیم کارمان در گمنامی بماند 
 حاج حسن وسنگ سابی مزار شهدا
سنگ‌هایی که پیش از این جرم گرفته بودند و خانواده‌ها مجبور به تعویض سنگ مزار شهدای‌شان بودند، حالا تمیز شده بودند، آن هم به همت بچه‌های گردان انصار همین ایستگاه صلواتی. 
برای گفت‌و‌شنود از سنگ‌سابی مزار شهدا سراغ قدیمی‌ترین‌شان رفتم. حاج‌حسن اهل تهران و متولد سال ۱۳۴۵ است. وقتی از او می‌خواهم از دوران جبهه و حضورش در جنگ برایم بگوید، اینگونه سر صحبت را باز می‌کند، سن و سال زیادی نداشتم که راهی میدان جبهه و جهاد شدم، سال۱۳۶۱ بود. من در هشت عملیات بزرگ جنگ نظیر عملیات والفجر مقدماتی، عملیات والفجر ۸، کربلای ۱، کربلای ۴ و کربلای ۵ شرکت داشتم. اولین تجربه جنگی‌ام در غرب شکل گرفت. خدا توفیق داد مدتی در گردان‌های مختلف لشکر محمدرسول‌الله (ص) بودم. ابتدا در گردان انصار و بعد هم وارد یگان دریایی شدم و اولین دوره آبی و خاکی جنگ‌های ویژه را سپری کردم. 
او در ادامه می‌گوید: قبل از عملیات مرصاد ازدواج کردم. بعد از اتمام جنگ وارد صنعت شدم. کار در کارگاه صنعتی و با دستگاه‌های ماشین‌سازی و سنگ‌بری که بعد‌ها همین سنگ‌بری تجربه‌ای شد که در ایستگاه صلواتی از آن استفاده کردم، اما از آنجا که گوشم در زمان جنگ آسیب دیده بود، به توصیه پزشکان از کار در مشاغل پرسروصدا، منع شدم، برای همین وارد یکی از شرکت‌های وابسته به جهاد کشاورزی شدم و ۱۰ سالی در آنجا مشغول بودم و بعد هم رفتم سراغ کار‌های فرهنگی، ورزشی و به توفیق خدا بازنشسته شدم و حالا همراه با دوستان در ایستگاه صلواتی هستیم. 
 
  از کلمن آب و فلاسک چای تا خدمات جهادی در سوریه
 شست‌وشوی عاشقانه سنگ مزار شهدا
حاج‌حسن از اولین سنگ‌سابی مزار رفیق شهیدش می‌گوید: رزمنده‌ها بعد از جنگ مستقیم و غیرمستقیم در مکان‌های مختلف مانند مساجد، مناطق محروم و هیئت‌ها کار‌های جهادی انجام می‌دادند. یکی از این نقاطی که در آن کار جهادی انجام می‌گرفت، ایستگاه‌های صلواتی بهشت زهرا (س) بود که به همت گردان‌های مختلف اقدام به این کار می‌کردند و یکی از این گردان‌ها گردان انصار بود. سال ۱۳۸۰ بود که من با بچه‌های این گردان آشنا شدم و کار سنگ‌سابی را شروع کردم، اما اینکه چرا وارد این کار شدم، حکایت جالبی دارد که برای‌تان می‌گویم. برادرهمسرم شهید غلامرضا قربانی، فرمانده دسته جهاد گردان انصار الرسول (ص) بود که در عملیات کربلای ۱ به شهادت رسید. شست‌وشوی عاشقانه سنگ مزار شهدا در واقع مأموریتی بود که شهدا به ما دادند و از ما خواستند این کار را انجام دهیم. این نبود که ایده شخصی باشد یا کسی از ما بخواهد این کار را انجام دهیم. پیش از اینکه ما وارد این کار شویم، دوستان دیگری انجام می‌دادند، اما کاربری و شکلش متفاوت بود. نکته حائز اهمیت این است که بعد از گذشت سال‌ها از تدفین شهدا، سنگ‌های مزار به خاطر شرایط جوی، سرما و گرما دچار فرسایش شده و بعضاً به خاطر شست‌وشو با اسید بیشتر سنگ‌ها را جرم گرفته است. لازم است این جرم‌ها سابیده و شست‌وشو داده شود و نمای سنگ جلوه بهتری بگیرد. 
 شهید غلامرضا قربانی
حقیقتش این است که یک روز همراه همسرم سر مزار برادر شهید‌شان در قطعه ۵۳ بودیم که ایشان به من گفتند، سنگ مزار برادرم تیره شده و جرم گرفته و آن زیبایی پیش از این را ندارد. باید سنگ مزار ایشان را عوض کنیم. 
مزار شهید در کنار چهار شهید دیگر قرار دارد که از هم‌محلی‌های خودش بودند. خانواده دو نفر از شهدای مجاور شهیدمان، سنگ مزار شهدای‌شان را عوض کرده بودند و برای همین سنگ مزار تیره و جرم گرفته شهید غلامرضا قربانی خیلی خودش را نشان می‌داد. 
من یک لحظه به یادم افتاد که در ماشین سمباده کاغذی دارم، گفتم حالا این سمباده را بیاورم ببینم این سنگ را تمیز می‌کند که نخواهیم آن را عوض کنیم! رفتم و سمباده را آوردم و از گوشه سنگ مزار شروع کردم. کمی تغییر کرد و بعد با خودم گفتم که یک فرزی مخصوص سابیدن سنگ بیاورم شاید کار بهتر شود. خلاصه دستگاه را تهیه کردم و با مخزن آب و سیم برق و این‌ها راهی مزار شهدا شدم. ابتدا از سنگ مزار شهید خودمان کار را شروع کردم که اگر کار خراب شد، شرمنده خانواده شهدای دیگر نشوم. بعد که دیدم خیلی خوب شد، سنگ مزار کنار شهید‌مان را هم تمیز کردیم. همین طور ادامه دادم. دوستانی که این را دیدند، گفتند این کار را روی سنگ مزار دیگر شهدا ادامه بدهیم و می‌خواهم بگویم خود شهدا این راه را به ما نشان دادند و کمک‌مان کردند که ادامه دهیم. 
 ۱۵ دستگاه سنگ‌سابی
او در ادامه می‌گوید: ما هر پنج‌شنبه به مزار شهدا می‌رفتیم و بعد از آن سیم بلندتری تهیه و سعی کردیم تجهیزات بیشتری مهیا کنیم که بتوانیم تعداد زیادی از سنگ‌های مزار شهدا را تمیز کنیم. در حال کار بودم که یکی از عزیزان جانباز آمد و گفت چه کار خوبی است. بعد او هم هزینه خرید یک دستگاه دیگر را داد و نهایتاً در عرض یک سال بعد از اولین سنگ‌سابی مزار شهدا با یک دستگاه و بطری آب، به اینجا رسید که امروز با ۱۵ دستگاه در حال خدمت به شهدا هستیم. بچه‌هایی که برای این کار با ما همراه شدند، همه لباس‌های کار می‌پوشند و همراهی‌مان می‌کنند. 
 حرف‌های در گوشی
اتفاق‌های زیادی در زمان انجام کار برای‌مان می‌افتد؛ اتفاقاتی که بسیار جالب و به‌یادماندنی است. مثلاً جانبازی می‌آید که دست ندارد و می‌گوید من خودم نمی‌توانم به شما کمک کنم، اما هزینه خرید یک دستگاه را می‌دهم تا این طور من هم بتوانم در ثواب این کار شریک باشم یا دیگرانی که آمدند و همراه ما شدند. دوستانی هستند که از ناحیه پا جانباز هستند، اما با همان وضعیت همراه ما می‌نشینند و مزار شهدا را سنگ‌سابی می‌کنند. بچه‌ها با وضو این کار‌ها را انجام می‌دهند و بار‌ها دیده‌ام که حین انجام کار درددل‌های‌شان را در گوشی با شهدا زمزمه می‌کنند و اشک‌های‌شان روی سنگ مزار جاری می‌شود. 
 تجربه ۱۰‌ساله 
ما از سال ۱۳۹۰ کار را شروع کردیم و امروز حدود ۱۰ سالی است که این کار را انجام می‌دهیم. در زمان کرونا این کار کمی متوقف شد، اما خوشبختانه مجدداً با همت بچه‌ها ادامه پیدا کرد. در زمانی که درجه هوا سرد و زیر صفر است، کار را تعطیل می‌کنیم، چون لاجرم باید آب روی مزار شهدا بریزیم و این باعث یخ‌زدگی سنگ مزار می‌شود. تقریباً ۹۶‌درصد از پنج‌شنبه‌های سال این چراغ روشن بوده و حدود بیش از ۹۰ درصد از تعداد شهدایی که مزارشان در بهشت زهرا (س) است، سنگ‌سابی شده‌اند، اما خب مجدداً بعد از گذشت سال‌ها دوباره جرم می‌گیرد. این کار به گونه‌ای است که مجدداً ادامه خواهد داشت. آخرین قطعه که در حال حاضر مشغول کار در آن هستیم، قطعه ۲۶ است که ان‌شاءالله تا دو هفته دیگر کار تمام خواهد شد. اگر تمام شود، مجدداً از ابتدا کار سنگ‌سابی مزار شهدا را شروع خواهیم کرد. 
 بازخورد‌های یک مصاحبه
خاطرات زیادی در این مسیر برای ما رقم خورد. زمانی که ما این کار را شروع کردیم با خودمان قرار گذاشتیم که این کار در گمنامی انجام شود، حتی به دوستانی که همراه با ما کار می‌کردند یا رهگذرانی که ما را حین کار می‌دیدند، اجازه فیلمبرداری و عکاسی نمی‌دادیم. 
می‌خواستیم این کار بین خودمان و خدا بماند. حقیقتش این است که به بزرگی این کار فکر نمی‌کردیم. همین الان هم نیت دنیایی بودن این کار بزرگ را در ذهن ندارم. خبرنگاران و دوربین‌های زیادی آمدند و اصرار داشتند کار مصاحبه انجام شود. با خودمان و دوستان مشورت کردیم که نیت ما که قربه‌الی‌الله است، حالا چه می‌شود که تعدادی عکس و فیلم هم تهیه و در فضای مجازی منتشر شود که اشاعه‌دهنده همین ارادت ما و عزیزان جامانده از قافله شهدا به همرزمان‌شان باشد تا خانواده شهدا ببینند و نوجوانان و جوانانی که گذرشان به بهشت زهرا (س) نمی‌افتد با این فضا آشنا شوند. بعد پذیرفتیم و با یک خبرنگار مصاحبه کردیم و مطلب منتشر شد. بعد از آن بازخورد‌های زیادی مشاهده کردیم. 
خدا را شاکریم که این اقدام خداپسندانه بازخورد‌های خوبی را در فضای مجازی به همراه داشت، به طوری که بعد از آن جوانانی که در دوران جنگ حضور نداشتند، به ما سر می‌زدند، می‌آمدند، می‌دیدند و لذت می‌بردند. 
 لباس کارگری سرداران سپاه
خدا شاهد است ما به دنبال دیده‌شدن نبودیم. ما لباس کارگری به تن می‌کردیم و بسیاری فکر می‌کردند که ما مأمور ارگان خاصی هستیم، اما وقتی مردم نزدیک ما می‌شدند، می‌دیدند که فرمانده لشکر در میان ما هست، سرداران سپاه با لباس کارگری هستند و دستگاه به دست می‌گیرند و در کنار ما کار می‌کنند، برای‌شان جالب می‌شد. مدیران کل، معاون وزیر، کارگر، دارا و ندار همه این‌ها آمدند و رفتند. نکته قابل توجه این است که نسل جوان هم به این کار علاقه‌مند هستند، ما شهدا را دیده و زمان شهادت در کنارشان بوده‌ایم، زمان مجروحیت‌های‌شان دست در دست‌شان داشته‌ایم، اما این نوجوانان و جوانان شهدای آن دوران را ندیده‌اند، اما بسیار مشتاق‌تر از ما در این کار پیشگام هستند. نکته دیگر در این کار ما این است که کسی مسئول نیست، بین خودمان هم برای مزاح این قرار را گذاشتیم و گفته‌ایم که اگر چند جلسه حضور داشتید، به شما درجه خواهیم داد. بچه‌ها همدیگر را با عناوین روز‌های جنگ صدا می‌کنند. خلاصه اینکه فضای اینجا همانند روز‌هایی است که در جبهه حضور داشتیم. 
 ذوق مادران شهدا... 
ایشان در ادامه از استقبال خانواده شهدا می‌گوید: اکثر مادران و پدران شهدا به رحمت خدا رفته‌اند، اما آن تعدادی که هستند و سن و سال زیادی دارند و با عصا به بهشت زهرا (س) می‌آیند، گاهی می‌ایستند و کار ما را نگاه می‌کنند. وقتی می‌بینند نتیجه کار خوب می‌شود، از دوستان ما تقدیر می‌کنند که در شرایطی که برخی دنبال مسائل دنیایی هستند، تعدادی دغدغه شهدا و خانواده شهدا را دارند. این یعنی اینکه فرزندان‌شان فراموش نشده‌اند و این خیلی خوب است. گاهی خانواده شهدا و مادران شهید از ما می‌خواهند برویم سراغ مزار شهیدشان که در قطعه دیگر است. ابتدا ما تک به تک مزارشهدا را سنگ‌سابی می‌کردیم، اما مدتی است که این کار را قطعه به قطعه انجام می‌دهیم، چون انتقال تجهیزات کمی دشوار است. گاهی دیدن این مادران و پدران مسن سر مزار شهدا‌ی‌شان دل‌های بچه‌ها را آسمانی می‌کند و دلتنگ‌مان می‌کند. در این میان حکایت‌های دیدنی و شنیدنی زیادی برای‌مان رقم خورده است. مادران شهدا طوری با بچه‌های‌شان حرف می‌زنند و درددل می‌کنند که گویی فرزندشان حی و حاضر روبه‌روی‌شان نشسته‌اند. گاهی هنگام سنگ‌سابی مزار شهید مادرش از راه می‌رسد، ما مشغول کار هستیم و ایشان گوشه‌ای می‌نشیند و فقط اشک می‌ریزد. گاهی برای تقدیر از کار بچه‌ها برای‌شان خوراکی می‌آورند. خیلی تلاش می‌کنند تا این کار بچه‌ها را جبران کنند. اعتقاد بچه‌هاست که این تقدیر‌های خانواده شهدا میلیارد‌ها ارزش دارد یا خواهر شهیدی که از دیدن سنگ مزار تمیز و تازه برادرش سر ذوق می‌آید و با گریه می‌گوید دستم خالی بود و نمی‌توانستم سنگ مزار برادرم را عوض کنم. کسی را هم نداشتم که بخواهد این کار را برایم انجام دهد. شما مرا بهت زده کردید! یا جانبازی می‌آید که یک دست ندارد و نمی‌تواند همراه با ما سنگ‌سابی کند، اما می‌رود چای می‌ریزد و می‌آید و بین بچه‌ها تقسیم می‌کند و برای جمع بچه‌ها از خاطرات روز‌های جنگ می‌گوید. 
 مأموریت خاصه شهدا
در حال حاضر ما ۳۶ نفر هستیم که اکثر این عزیزان رزمنده و جانباز جنگ هستند که دست ندارند، پا ندارند و شاید از ناحیه چشم هم آسیب دیده باشند و ۱۲ نفر به صورت ثابت هستیم. صد‌درصد اعتقاد دارم که دعا پشت سر بچه‌هایی است که داوطلبانه وارد این کار شده‌اند. این کار مأموریتی بود که خود شهدا به ما کمترین محول کردند. در انتها می‌خواهم از شما و رسانه‌تان برای توجه به مبحث شهدا و فرهنگ ایثارومقاومت قدردانی کنم. متأسفانه ما بچه‌های جنگ نتوانستیم دفاع مقدس را خیلی خوب برای نسل جوانان انعکاس دهیم. خدا به شما و دوستان نویسنده در این عرصه خیر دهد که کاربزرگی در پیش دارید و ادامه‌دهنده راه شهدا هستید.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار