کد خبر: 1141278
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۴۰۱ - ۰۳:۰۰
عملکرد لشکر نجف در عملیات خیبر  در گفت‌و‌گوی «جوان» با نویسنده کتاب «حماسه مجنون»
 حماسه پنجم اسفند ۶۲  در نیم روز طلائیه اتفاق افتاد پنجم اسفندماه روز مقاومت نجف‌آباد نام‌گذاری شده است. سال ۱۳۶۲ در یک نصف روز، حدود ۲۰۰ نفر از رزمندگان این شهر طی عملیات خیبر و در منطقه مجنون به شهادت رسیدند. حماسه آفرینی رزمندگان لشکر ۸ نجف‌اشرف و همین طور لشکر ۳۱ عاشورا در عملیات خیبر، یکی از رویداد‌های شگفت انگیز و پرهیجان دفاع مقدس است که به نظر می‌رسد با گذشت سال‌ها از اتمام دفاع مقدس، توجه شایانی به آن صورت نگرفته است. در طی عملیات خیبر دو لشکر نجف و عاشورا در تصرف و حفظ جزایر مجنون نقش اصلی را ایفا کردند و در ادامه عملیات، چهار گردان از این دو لشکر، برای بازگشایی راه زمینی عملیات از جزایر خارج شدند، اما به محاصره دشمن افتادند و همگی به شهادت رسیده یا به اسارت درآمدند. در گفت‌وگویی که با حسین موحدی، نویسنده کتاب «حماسه مجنون» (نقش لشکر ۸ نجف در عملیات خیبر) داشتیم، گذری به آن روز‌های تاریخی انداختیم.
 علیرضا محمدی
 
 
نگاه ما به کتاب حماسه مجنون در واقع بازنگری نقش لشکر ۸ نجف در عملیات خیبر است، شما در کتاب‌تان صرفاً به همین عملیات پرداختید؟
در واقع عملکرد لشکر ۸ نجف در دفاع مقدس و عملیات مختلف طی یک مجموعه‌ای گردآوری و هر مقطعی به صورت یک کتاب منتشر شده است. موضوع کتاب «حماسه مجنون» از نیمه دوم سال ۶۲ تا پایان این سال را شامل می‌شود. یعنی از اتمام عملیات والفجر ۴ در مهرماه ۱۳۶۲ تا اواخر این سال، یک مقطع زمانی شش ماهه می‌شود که بزرگ‌ترین رویداد این برهه، عملیات خیبر در اسفندماه است. پیش از عملیات نیز تنها واقعه مهمی که بر لشکر گذشته و در کتاب به آن پرداخته شده، آموزش نیرو‌های لشکر در دهلران است. 
 
این آموزش‌ها هم مرتبط با عملیات خیبر بود؟
بله، یکسری آموزش‌های عبور از آب و افزایش توان و استقامت نیرو‌ها بود که در دهلران صورت گرفت. البته نیرو‌ها و حتی فرماندهانی در سطح گردان هیچ کدام نمی‌دانستند که عملیات آتی چه زمانی و کجاست. خیبر عملیاتی است که به لحاظ اصول حفاظتی بسیار موفق بود. نهایتاً فرماندهان گردان یک ماه قبل از شروع عملیات متوجه اصل موضوع می‌شوند. 
 
در عملیات خیبر وظیفه لشکر ۸ نجف چه بود؟
 در این عملیات دو لشکرنجف و عاشورا ارتباط تنگاتنگی با هم داشتند. ابتدا باید چند گردان از این دو لشکر به جزایر مجنون می‌رفتند و آنجا را به تصرف درمی‌آوردند. البته بخش غربی مجنون باید توسط این دو لشکر تصرف می‌شد و بخش شرقی آن را نیرو‌های لشکر ۱۷ علی‌بن‌ابیطالب (ع) و تیپ ۱۰ سیدالشهدا (ع) تصرف می‌کردند. بخش شرقی وسعت کمتری داشت و از استحکامات کمتری هم برخوردار بود. اما بخش غربی علاوه بر وسعت بیشتر، استحکامات بیشتری هم داشت. به هرحال تصرف جزایر مجنون شمالی و جنوبی در روز اول عملیات با موفقیت صورت می‌گیرد و سپس دو گردان از لشکر نجف و دو گردان از لشکر عاشورا بدون حضور در درگیری‌های داخل جزیره مجنون، مأموریت می‌گیرند تا از منتهی علیه جزیره مجنون جنوبی وارد بخش خشکی شوند و خودشان را از داخل خاک عراق به طلائیه برسانند. از آن طرف هم باید لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) به فرماندهی حاج همت به طلائیه حمله می‌کرد و با این چهار گردان الحاق صورت می‌داد. هدف اصلی عملیات خیبر دسترسی ایران به ساحل چپ دجله و تصرف جاده العماره به بصره و قطع ارتباط بغداد با جنوب این کشور بود. این چهار گردان اگر می‌توانستند با لشکر ۲۷ الحاق انجام دهند و طلائیه را تصرف کنند، در تداوم عملیات راه زمینی دسترسی رزمندگان کشورمان به جاده مزبور باز می‌شد. اما متأسفانه این مهم به انجام نرسید. 
 
گویا یکسری نیرو‌ها هم از شمال منطقه عملیاتی مجنون سعی کرده بودند تا خودشان را به ساحل دجله برسانند؟
اگر نقشه را نگاه کنید از نشوه تا البیضه و العزیز یک باریکه خشکی در بین آبگرفتگی منطقه هور وجود دارد که جاده العماره- بصره از آنجا می‌گذرد. از همان نشوه تا العزیز مد نظر عملیات خیبر بود. نشوه در جنوب باریکه است و چهار گردان از لشکر‌های نجف و عاشورا و در طرف دیگر لشکر ۲۷ محمدرسول الله (ص) اگر می‌توانستند طلائیه را تصرف کنند، در تداوم عملیات راه زمینی دسترسی نیرو‌های ما به نشوه و ورود به این باریکه باز می‌شد. همزمان با تلاش نیرو‌های خودی در جنوب منطقه، برخی از یگان‌های مثل لشکر ۱۴، ۴۱ و ۵ نصر با عبور از روی آب (هلی برن یا قایق) سعی کرده بودند تا خودشان را به شمال این باریکه و نقاطی، چون البیضه و العزیز برسانند. آن‌ها می‌روند و تعدادی از یگان‌ها هم مستقر می‌شوند. اما چون راه زمینی باز نمی‌شود، عراق فشار می‌آورد و نهایتاً این یگان‌ها هم مجبور به بازگشت می‌شوند. 
 
حماسه پنجم اسفندماه نجف‌آباد مربوط به مأموریت این چهار گردان می‌شود؟
همین طور است. طبق طرح اولیه عملیات، این چهار گردان باید غروب چهارم اسفندماه ۶۲ از مجنون شمالی پیاده به سمت مجنون جنوبی می‌رفتند و با عبور از سرپل، وارد خشکی می‌شدند. بعد با یک گردش ۴۵ درجه به سمت طلائیه می‌رفتند و بامداد روز پنجم خودشان را به طلائیه می‌رساندند. عبور از مجنون کار سختی نبود چراکه این جزایر توسط گردان‌های دیگر تصرف شده بودند. اما برای خروج از جزایر باید از پلی عبور می‌کردند که عراقی‌ها قبلاً برای عبور و مرور نیرو‌های خودشان از داخل جزیره ایجاد کرده بودند. در اینجا، چون بعثی‌ها متوجه می‌شوند که احتمال دارد نیرو‌های ما بعد از تصرف مجنون بخواهند از طریق آنجا به خشکی راه پیدا کنند، می‌آیند و به پل سوئیت می‌چسبند؛ لذا خروج از جزیره مجنون جنوبی دشوار می‌شود. شهید احمد کاظمی فرمانده لشکر ۸ نجف تا آنجا همراه این چهار گردان می‌آید. بعد از درگیری و باز شدن راه، نیرو‌های خودی سفت سرپل را می‌گیرند و چهار گردان وارد خاک عراق می‌شوند تا به طلائیه بروند. بعد که به عمق می‌روند و خودشان را به مرز طلائیه می‌رسانند، آنجا موفق به الحاق با لشکر ۲۷ نمی‌شوند و به محاصره دشمن می‌افتند. از صبح بعد از نماز درگیری شروع می‌شود و تقریباً تاظهر همه این نیرو‌ها یا شهید می‌شوند یا به اسارت درمی‌آیند. 
 
گویا شهید حمید باکری جانشین لشکر ۳۱ عاشورا هم همراه این چهار گردان بود؟ پیکرشان هم همان جا مفقود شد. 
 شهید باکری در درگیری‌های سنگین سرپل جزیره به شهادت می‌رسد. ایشان تا یک بخشی همراه این چهار گردان می‌رود و بعد از عبور از پل، همان جا می‌ماند. همان طور که عرض کردم شهید حاج احمد کاظمی هم تا سرپل همراه این چهار گردان رفته بود و ابتدا می‌خواست همراه‌شان برود که به هر طریق منصرف می‌شود و این چهار گردان پشت سرهم وارد بخش خشکی منطقه می‌شوند و به عمق می‌روند. بعد که در پشت طلائیه به محاصره می‌افتند، همزمان عراق فشار می‌آورد تا سرپل را از نیرو‌های خودی بگیرد. در اینجا شهید حمید باکری به شهادت می‌رسد و با فشاری که نیرو‌های بعثی وارد می‌کنند، می‌توانند وارد جزیره مجنون جنوبی هم بشوند و بخشی از آنجا را به تصرف درآورند. به این ترتیب پیکر حاج حمید باکری در منطقه می‌ماند و مفقود می‌شود. بعد نیرو‌های لشکر‌های نجف و عاشورا در داخل مجنون جنوبی خاکریزی احداث و جلوی پیشروی بیشتر دشمن را سد می‌کنند. این خط پدافندی تا اواخر دفاع مقدس حفظ می‌شود. 
 
یک نکته‌ای در بحث عملیات خیبر وجود دارد به این مضمون که از سطح قرارگاه، ناهماهنگی بین نیرو‌های لشکر ۲۷ و چهار گردان لشکر‌های نجف و عاشورا صورت گرفته بود. ماجرای آن چه بود؟
قبلاً عرض شد که طبق طرح اولیه عملیات می‌بایست این چهار گردان از غروب روز چهارم اسفند از مجنون شمالی پیاده به سمت هدف‌شان پیش می‌رفتند تا بامداد روز پنجم در طلائیه وارد عمل شوند. اما چون تدارکات لازم هنوز تأمین نشده بود، شهید صیادشیرازی و دیگر فرماندهان در قرارگاه تصمیم می‌گیرند عملیات آن‌ها را یک روز به تعویق بیندازند. در اینجا یک ناهماهنگی رخ می‌دهد. به لشکر ۲۷ اطلاع می‌دهند که عملیات به تعویق افتاده است. ولی به دلیل بعد مسافت و اینکه نمی‌توانستند از بی‌سیم استفاده کنند، این چهار گردان از تعویق عملیات مطلع نمی‌شوند؛ لذا طبق قرار قبلی وارد عمل می‌شوند. در طی راه هم به دلایل امنیتی نمی‌توانستند از بی‌سیم استفاده کنند. وقتی در طلائیه درگیر می‌شوند، تازه آنجا قرارگاه متوجه می‌شود که آن‌ها عملیات‌شان را شروع کرده‌اند. ابتدا تصور بر این بود که نیرو‌های زبده این چهار گردان (که همگی عملیات دیده و با تجربه بودند) می‌توانند خط دشمن را بشکنند و طلائیه را تصرف کنند. یا حتی‌المقدور می‌توانند خودشان را به یکی از قرارگاه‌های دشمن در منطقه برسانند و آنجا مقاومت کنند. اما چون موفق نمی‌شوند، به نیرو‌های لشکر ۲۷ می‌گویند برای نجات این چهار گردان وارد عمل شوند. در این زمان آفتاب بالا آمده بود و سابقه نداشت که لشکر‌های سپاه در روشنایی روز عملیات آفندی انجام بدهند. به هرحال چاره‌ای نبود و لشکر ۲۷ هم به خط دشمن می‌زند و موفق نمی‌شود؛ لذا این چهار گردان از لشکر‌های ۸ نجف و ۳۱ عاشورا به محاصره کامل دشمن در می‌آیند و همگی به شهادت رسیده یا مجروح می‌شوند. 
 
دو گردان لشکر ۸ نجف که در این مأموریت بودند چه نام داشتند؟ فرمانده‌شان چه کسانی بودند؟
گردان فتح به فرماندهی آقای فضل‌الله نجفیان و گردان چهارده‌معصوم (ع) به فرماندهی آقای مرتضی بختیاری که هر دوی این عزیزان به اسارت درمی‌آیند. ولی دو گردان لشکر ۳۱ عاشورا هر دو فرمانده‌شان به شهادت می‌رسند. 
 
آماری از شهدای واقعه پنجم اسفند دارید؟
در کل این چهار گردان ۱۲۰۰ نفر نیرو داشتند. تقریباً ۶۰۰ نفر از بچه‌های لشکر نجف و ۶۰۰ نفر از بچه‌های لشکر عاشورا. (آمار تقریبی است) هر گردان هم ۳۰۰ نفر نیرو داشت. گردان فتح که عمده نیروهای‌شان از شهر نجف‌آباد بودند حدود ۲۰۰ نفر شهید می‌دهند. یعنی دو - سوم نیروهایش به شهادت می‌رسند و مابقی به اسارت درمی‌آیند. گردان چهارده معصوم هم که عمده نیروهایش از شهر‌هایی مثل خمینی شهر و فلاورجان و... بودند، تقریباً همین مقدار شهید می‌دهند. یعنی آن‌ها هم حدود دو -سوم نیروهای‌شان شهید و باقی اسیر می‌شوند. از تلفات دو گردان لشکر ۳۱ عاشورا اطلاع ندارم، ولی آن‌ها هم تقریباً چنین سرنوشتی پیدا می‌کنند. 
 
هیچ کدام از نیرو‌های این چهار گردان نمی‌توانند بازگردند؟
طبق تحقیقاتی که بنده و همکاران انجام دادیم، هیچ کدام از نیرو‌های لشکر نجف نمی‌توانند از این مهلکه بیرون بیایند. یا شهید می‌شوند یا مجروح و اسیر. فقط ۱۰ یا ۱۵ نفر از نیرو‌ها که بیشترشان از شهر نجف‌آباد بودند می‌توانند خودشان را در گوشه‌ای پنهان کنند که آن‌ها هم دو روز بعد به اسارت درمی‌آیند. البته من شنیده‌ام که یک یا نهایتاً دو نفر از بچه‌های لشکر عاشورا توانسته بودند از طریق آب (هور) بازگردند که آن را هم مطمئن نیستم. فقط در حد حرف شنیده‌ام. 
 
مصاحبه‌ها و تحقیقات شما لابد از اسرای این واقعه هم صورت گرفته. آن‌ها چه خاطراتی از این واقعه داشتند؟
طبق طرح عملیات، این نیرو‌ها از غروب روز چهارم اسفند از مجنون شمالی پیاده حرکت‌شان را به سمت نقطه هدف آغاز می‌کنند. آن‌ها نباید توقف می‌کردند تا بتوانند قبل از روشنایی آفتاب خودشان را به طلائیه برسانند. مسیر تقریباً ۴۰ کیلومتر بود. به گفته شاهدان، هر وقت و به هر دلیلی ستون توقف می‌کرد، رزمنده‌ها از فرط خستگی به خواب می‌رفتند! خلاصه آن‌ها شب بعد از درگیری در سرپل از آنجا عبور می‌کنند و وقتی به عمق می‌روند، صرفاً یکسری درگیری‌های پراکنده داشتند. مثلاً چند پاسگاه دشمن را نابود می‌کنند یا به ستون کامیون‌های‌شان می‌رسند و آن‌ها را هم نابود می‌کنند. آتش این درگیری‌ها را نیرو‌هایی که داخل جزیره بودند، می‌دیدند. خلاصه تا طلائیه مقاومت زیادی مقابل این چهار گردان صورت نمی‌گیرد. چون باید با سرعت طی مسیر می‌کردند، هر کسی که مجروح می‌شد همان جا رهایش می‌کردند تا روز بعد که طلائیه باز شد، برگردند و مجروح‌ها را ببرند. من با یکی از این مجرحین که به اسارت دشمن هم درآمده بود گفتگو کردم. ایشان می‌گفت بعد از رفتن نیرو‌های خودی، چند لحظه بعد عراقی‌ها از راه رسیدند. انگار در تعقیب نیرو‌های خودی بودند. ما را سوار کامیون کردند و به عقب انتقال دادند و باقی نیرو‌های دشمن به تعقیب بچه‌های ما رفتند. تصور من این است که بعثی‌های موجود در منطقه یا توان مقابله با این چهار گردان را نداشتند یا منتظر بودند آن‌ها به طلائیه برسند و آنجا محاصره‌شان کنند. خلاصه بعد از اینکه این چهار گردان به خط طلائیه می‌رسند، به خاطر همان ناهماهنگی که قبلاً شرح داده شد، نیرو‌های لشکر ۲۷ وارد عمل نشده بودند. این چهار گردان بعد از نماز صبح به شدت با دشمن درگیر می‌شوند و با روشنایی هوا به محاطره می‌افتند. دو، سه ساعت بعد به لشکر ۲۷ هم دستور حمله صادر می‌شود، اما آن‌ها هم کاری از پیش نمی‌برند. من صوت مکالمات را گوش دادم. نیرو‌های این چهار گردان حتی تانک‌های لشکر ۲۷ را دیده بودند، اما به هر طریق الحاق صورت نمی‌گیرد. تا ظهر حلقه محاصره تنگ و تنگ‌تر می‌شود و نهایتاً ظهر دو - سوم نیرو‌ها شهید و باقی مجروح و خسته به اسارت درمی‌آیند. 
 
در تداوم عملیات باز هم لشکر نجف ادامه مأموریت داد؟
بعد از شهادت و اسارت نیرو‌های این چهار گردان، لشکر ۲۷ همچنان در روز‌های بعد به عملیات ادامه داد و، چون موفق نشد خط طلائیه را بگیرد، لشکر ۱۴ در طلائیه وارد شد. آن‌ها هم موفق نمی‌شوند و، چون مسلم می‌شود راه زمینی دستیابی به جاده العماره مسدود شده است، نیرو‌هایی که از طریق آب و عبور از هور به ساحل دجله رفته بودند هم با فشار بازمی‌گردند. تا اینجا از اهدافی که برای خیبر تعیین شده بود صرفاً جزایر مجنون در دست نیرو‌های خودی باقی مانده بود. در اینجا وقتی خبر شرایط عملیات به حضرت امام می‌رسد، ایشان دستور می‌دهند که «جزیره مجنون باید حفظ شود» از ۱۶ تا ۱۹ اسفندماه، درگیری‌ها برای حفظ جزایر مجنون اوج می‌گیرد. در این درگیری‌ها باز لشکر نجف و لشکر عاشورا نقش اصلی را ایفا می‌کنند و همراه دیگر یگان‌ها جلوی حملات دشمن را سد می‌کنند. به نوعی می‌توانیم بگوییم که تصرف و حفظ جزایر مجنون مدیون جانفشانی‌های رزمندگان این دو لشکر بود.
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۱
ناشناس
|
Iran (Islamic Republic of)
|
۰۹:۲۳ - ۱۴۰۱/۱۲/۰۶
0
1
روز ۵, اسفندماه روز حماسه و ایثار شهرستان خمینی شهر هم هست
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار