امانوئل مکرون به یک اقتصاددان و سیاستمدار ناتوان در پاریس تبدیل شده است! اصرار وی بر اصلاحات بازنشستگی از یک سو (بدون اقناع افکار عمومی) و سوءمدیریت آشکار وی در مواجهه با بحرانهای اقتصادی جمعی حوزه یورو، سبب شده است رؤیای خام امپراطوری وی بر اتحادیه اروپا به واقعیتی متفاوت ختم شود.
بسیاری از تحلیلگران میگویند اصرار مکرون در قبال اصلاحات اجتماعی- اقتصادی از جمله افزایش قطعی سن بازنشستگی، میتواند به پاشنه آشیل دولت وی تا قبل از سال ۲۰۲۷ یعنی پایان دوران ریاست جمهوری وی تبدیل شود. فراموش نکنیم که میلیونها فرانسوی اکنون اعتراض و اعتصاب گستردهای را در پاریس، مارسی و دیگر شهرها آغاز کردهاند و حوزه حمل و نقل و خدمات عمومی و حتی ساختار آموزشی در فرانسه نیز تحت تأثیر همین تحرکات قرار گرفته است.
در سرزمین ژرمنها نیز «اولاف شولتس» صدر اعظم آلمان وضعیت بهتری نسبت به مکرون ندارد! محبوبیت وی در نظرسنجیها مانند رئیسجمهور فرانسه زیر ۲۵ درصد بوده و دولت ائتلافی وی که متشکل از سه حزب سوسیالدموکرات، سبزها و دموکراتهای آزاد است، در مواجهه با چالشهای مسلم و مزمن داخلی و خارجی آلمان ناتوان مانده است. اخیراً در انتخابات محلی ایالت برلین، حزب دموکرات مسیحی توانست به لطف عصبانیت رأیدهندگان از حزب سوسیالدموکرات (حزب متبوع شولتس)، پیروزی بیسابقهای را طی دو دهه اخیر به دست بیاورد و در مسیر شکست کامل شولتس و دولت چندپاره و ناکام وی گام بزرگی بردارد.
وجه مشترک دیگر هر دو سیاستمدار ارشد اروپایی یعنی «مکرون» و «شولتس» تأکید بر سیاست «نه جنگ، نه صلح» در اوکراین است. یک بام و دوهوای پاریس و برلین در جنگ اوکراین، هزینههای اعتباری و سیاسی سختی را متوجه این دو بازیگر اروپایی کرده است. آنها از یک سو بر لزوم استمرار نبرد اوکراین تأکید دارند و از سوی دیگر، نسبت به واکنش روسیه نسبت به مداخلهگرایی تسلیحاتی خطرناک خود در میدان نبرد و حمایتهای فراسیاسی از دولت زلنسکی در کییف نگران هستند! اولاف شولتس طی روزهای اخیر، نتوانسته است نگرانی خود را نسبت به واکنش روسیه در قبال تحویل تانکهای آلمانی لئونارد ۱ به ارتش اوکراین کتمان کند. فرانسویها نیز از یک سو مخالفت آشکار یا ضمنی خود را با پیوستن اوکراین به پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) و اتحادیه اروپا بیان کرده و از سوی دیگر، تأکید دارند که اوکراین باید کماکان به زمین بازی غرب در برابر کاخ کرملین تبدیل شود!
بررسی همزمان آنچه در آلمان و فرانسه میگذرد، به وضوح بیانگر عدمدرک صحیح مکرون و شولتس از اصول حکمرانی است. این دو سیاستمدار که هنوز در توهم سالهای ابتدایی تشکیل اتحادیه اروپا و بلکه در توهم دوران جنگ جهانی دوم به سر میبرند، از عهده مدیریت حداقلی تحولات داخلی کشورهای خود نیز عاجز ماندهاند، حال جنگ اوکراین و تبعات بینالمللی و امنیتی آن جای خود را دارد! اگرچه فرانسویها و ژرمنها در ادبیات سیاسی حوزه روابط بینالملل، تلاش کردهاند خود را نماد تسلط بر حوزه حکمرانی مطلوب جلوه دهند، اما آشفتگی جاری در حوزه سیاست داخلی و خارجی پاریس و برلین از این تصویرسازی نادرست و دروغین پرده برمیدارد.
استفاده از لفظ «دولتهای حداقلی» در قبال دولتهای کنونی آلمان و فرانسه با توجه به اقبال عمومی نسبت به آنها و رشد جریانهای اپوزیسیون دولتهای مذکور، بیراه نخواهد بود! تأثیرگذاری و تأثیرپذیری متقابل دو حوزه سیاست داخلی و خارجی بر یکدیگر، شولتس و مکرون را در هر دو عرصه به بازیگرانی ناموفق و شکستخورده تبدیل کرده است؛ شکستی که به نظر میرسد هر اندازه زمان سپری میشود، بر عمق و دامنه آن افزوده میشود.