شاید جالب باشد، اگر بدانید گاهی بهترین الگوی انسان برای پیروزی در زندگی کودکان هستند، چراکه کودکان دارای خصوصیاتیاند که اگر هر انسانی بتواند از آنها الگوبرداری کند، در زندگی پیروز خواهد بود. شاید جالب باشد، اگر بدانید گاهی بهترین الگوی انسان برای پیروزی در زندگی کودکان هستند، چراکه کودکان دارای خصوصیاتیاند که اگر هر انسانی بتواند از آنها الگوبرداری کند، در زندگی پیروز خواهد بود. ﺍﻭﻝ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﯽﺩﻟﯿﻞ ﺷﺎﺩ ﻫﺴﺘﻨﺪ؛ ﺩﻭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺳﺮﺷﺎﻥ ﺑﻪ ﮐﺎﺭﯼ ﻣﺸﻐﻮﻝ ﺍﺳﺖ؛ ﺳﻮﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﭼﯿﺰﯼ ﺭﺍ میخواهند ﺗﺎ به دﺳﺖ ﻧﯿﺎﻭﺭﻧﺪ ﺩﺳﺖ ﺍﺯ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﺑﺮ ﻧﻤﯽداﺭﻧﺪ؛ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﭼﯿﺰ دل ﻧﻤﯽﺑﻨﺪﻧﺪ؛ ﭘﻨﺠﻢ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺩﻋﻮﺍ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ، ﺳﺮﯾﻊ ﺁﺷﺘﯽ ﻭ ﺍﺯ ﻫﻢ ﮐﯿﻨﻪ ﺑﻪ ﺩﻝ ﻧﻤﯽﮔﯿﺮﻧﺪ. آنان دنیا را همین قدر زیبا میبینند و زیبا تصور میکنند، اما به محض ورود به دنیای آدم بزرگها تصوراتشان به هم میریزد. شاید برای همین است که ما اغلب حسرت کودکیهایمان را میکشیم.
انسان مهربان معمولی یا دانشمند نامهربان؟!
کاش وقتی تصمیم داریم کودکی را به این دنیا بیاوریم، بهقدر کافی مطالعه کنیم و اطلاعات به دست آوریم تا مهارتهای فرزندپروری را بیاموزیم و بتوانیم با آنان آگاهانه رفتار کنیم، چراکه بچهها مقلدهای خیلی خوبی هستند! یعنی اگر داد بزنید، داد میزنند یا اگر نتوانند داد بزنند در بزرگسالی داد خواهند زد. لج کنید، لج میکنند یا اگر نتوانند لجکنند در بزرگسالی لج خواهند کرد. سلام کنید، سلام میکنند و اگر احترام بگذارید، احترام میگذارند. در واقع کودکان مشاهدهکنندگانی زبر دست و تفسیرکنندگانی خام هستند که آیینهای عمل میکنند. پس به جای نابغه، خوشبخت تربیت کنید. امروز شاهد هستیم که اکثر خانوادهها میخواهند کودکشان را در اغلب کلاسها و مؤسسهها ثبتنام کنند تا نابغه شود و بعد از کلی رفتوآمد، نتیجهای جز خشم، اضطراب و افسردگی برای کودکشان ندارد! فرض کنیم هر کودک بتواند اعداد را به سرعت در هم ضرب و تقسیم کند یا بتواند جهشی وارد دانشگاه شود، لیسانس بگیرد که تمامی این دستاوردها برای هر خانواده یا جامعهای خوشایند است، اما آیا علاوه بر کسب این دستاوردها، مهارتهای دیگری را هم به آنان آموختهایم که بخواهند در حوزه شخصیت و زندگی فردی خود از آن استفاده کنند. باید بتواند درست زندگی کند و درست از زندگی لذت ببرد، مشکلاتش را حل کند، درست تصمیم بگیرد، دوست پیدا کند یا حتی توانایی خندیدن ساده را داشته باشد. پس کودکان ما بیش از نیاز به نابغهشدن، نیاز دارند که بدانند چگونه زندگی کنند. قبل از اینکه بچهها را به سلاح علم و فناوری مجهز کنیم باید مهربانی، عشق و انسانیت را به آنها بیاموزیم، چراکه خطر انسان مهربان معمولی برای هستی کمتر از خطر دانشمند نامهربان است!
هی نگویید کاش تو هم مثل فلانی بودی!
از جمله آسیبهایی که ما ناآگاهانه به فرزند خود وارد میکنیم، تکرار عبارتی است که امروزه از اغلب بچهها میشنویم. مدام از والدین خود جمله «کاش تو هم مثل فلانی بودی» را شنیدهاند. ما اغلب به قدری درگیر دستوپنجه نرمکردن با روزمرگیهای طاقتفرسای خود و دیگر مشکلات هستیم که از ناآگاهیهای ریز خود- که ممکن است بلایی بر سر فرزندانمان بیاورد- غافل میشویم. مثلاً وقتی والدین مدام آرزو میکنند که کاش فرزندمان جور دیگری بود، این موضوع ممکن است اعتماد به نفس کودک را خدشهدار کند و منجر به تلاش بیش از حد و در نهایت فرسودگی و سرخوردگی او شود.
همچنین ممکن است، کودک حس کند باید با همه کس در رقابت باشد که این امر میتواند منجر به خستگی، دلزدگی و ایجاد حس حسادت در او شود. ما باید از بدو به دنیاآمدن فرزندمان به آنها حس امنیت بدهیم و به تفسیری دیگر آدم امن زندگیاش باشیم. شاید شبانهروز برای خوشبختیشان دعا میکنیم، اما از نیازهای عاطفیشان غفلت میکنیم.
به فرزند خود عزت نفس هدیه کنیم
خوشبختی چیزی بیرون از خود ما نیست، بلکه درون ماست. گاهی پول نیست، ثروت نیست، شهرت نیست، رفتاری ماهرانه است میان آنچه موجود است و آنچه میخواهیم باشیم؛ یعنی بدانیم کجا باید زندگی را ساخت و کجا باید با زندگی ساخت.
گاهی خوشبختی آنقدر دم دستمان است که نمیبینیم، چراکه خوشبختی همین ثانیههایی هستند در شتاب زندگی گمشان کردهایم. علاوه بر حس امنیت، از بهترین هدیههایی که هر پدر و مادر میتواند به فرزندش بدهد، میتوان به عزت نفس اشاره کرد. چون کودکی در آینده موفق خواهد بود که حس ارزشمندی داشته باشد. کودک هیچ تعریفی از خود ندارد و ما به عنوان والدین فکر و باور او را شکل میهیم. ما به عنوان والدین موظف هستیم به آنها ابراز کنیم که چقدر به آنان افتخار کرده و به وجودشان میبالیم.
عزت نفس، یعنی باوری که هر فرد از خود دارد. به نوعی دیگر، یعنی خودمان را با تمام ویژگیهایی که داریم دوست داشته باشیم و در نظر خودمان فرد ارزشمندی باشیم. عزت نفس، سلاح کودک در برابر چالشهای دنیاست و کودکانی که احساس خوبی در مورد خود دارند، راحتتر با مشکلات مقابله میکنند.
فاجعهای به نام دو تربیتی شدن فرزندان
حتی اگر با همسرتان در اوج تفاهم باشید، در زمینه روش فرزندپروریتان باید دوباره بر سر میز مذاکره بنشینید و با هم به تفاهم برسید، وگرنه فاجعهای به نام دوتربیتی شدن رخ خواهد داد. فراموش نکنید فرزند ما چه خوب چه بد حاصل تربیت خود ماست. امروزه شاهد ازدواجهای غلط زیادی هستیم که برای شیرینشدن زندگیشان کودکی را بیگناه به دنیا آوردهاند. فکرهای پوشالی و تربیتهای تو خالیای که گریبانگیر کودکان امروزی شده، مشکلات بسیار وحشتناکی را ایجاد کرده است. کودکان لجباز و لوس، کودکان بیاعتماد به نفس و افسرده و... تمامی اینها ثمره اشتباهاتی است که از ما سر زده، اما به جای قبول مسئولیت ترجیح میدهیم بر گردن دیگران بیندازیم. کودک باید علاوه بر حس امن و زیبایی که از خانواده، یعنی اولین مهد تربیت خویش میگیرد، تربیت خوبی هم بگیرد، یعنی فرق بین خوب و بد را تشخیص دهد و با خانوادهای روبهرو باشد که نه تنها سختگیر، بلکه سهلگیر هم نباشند تا کودک اقتدار را بیاموزد. بهترین نوع تربیت همین است. بنابراین لازم است که برای بهبود زندگی خویش و سلامت روان فرزندهایمان، آگاهی و مطالعه کافی داشته باشیم و حتی از متخصص در این زمینه مشورت بگیریم و از همه مهمتر تربیتی واحد داشته باشیم که فرزندانی سالم و شاد تحویل جامعه دهیم.