کد خبر: 1128120
تاریخ انتشار: ۱۵ دی ۱۴۰۱ - ۰۲:۰۰
در احوالات بدرالملوک امام، مادر خیریه‌های ایران

 در ۳۶ سالگی اولین مدرسه زندگی‌اش، یعنی مدرسه دخترانه جوادیه را با صرف تمام سرمایه‌ای که داشت، تأسیس کرد. تمام سرمایه، یعنی خانه خود را می‌فروشد، تمام طلاهایش را و حتی در لحظه آخر حلقه ازدواج خود را هم در کفه ترازوی طلافروشی می‌گذارد، ۱۰۰ تومان پس‌انداز را روی آن می‌گذارد و حتی ۱۰۰ تومان از فامیل و آشنایان قرض می‌کند. این زن کسی نیست جز بدرالملوک امام، مادر خیریه‌های ایران که جزو ۱۰۰ زن برتر قرن شناخته شده است.


او در چند قدمی ۱۰۰سالگی‌اش نام چند مؤسسه خیریه معتبر به یک عمر تلاش و کارخیرش گره خورده است. رئیس و عضو هیئت‌مدیره سه مرکز خیریه دارالاکرام حضرت ابوالفضل (ع)، سلوک پویا و مهر کوثر در تهران و کرج است؛ مراکزی که نگاه‌شان صرفا تأمین برخی نیاز‌های مادی برای کودکان محروم نیست، بلکه حمایت همه جانبه آموزشی، فرهنگی، بهداشتی و درمانی از دانش‌آموزان زیرپوشش را مدنظر دارند.
زندگینامه وی حکایت از آن دارد که گویی نیکوکاری و دغدغه مردمی را به ارث برده است. مادربزرگ او شاعر، طبیب و اندیشمند بود و مردم برای مداوا و یادگیری ادبیات، شعر و قرآن به خانه آن‌ها رفت و آمد داشتند. پدرش نیز طبیب و ادیب بود و همواره از خدمت به مردم ابراز خشنودی می‌کرد. بدرالملوک از کودکی درک کرد نیکوکاری وظیفه‌ای انسان‌دوستانه است و نعمتی بزرگ محسوب می‌شود. خواندن، نوشتن و قرائت قرآن را نزد مادربزرگش آموخت و به دبستان رفت. به سن تکلیف که رسید باز هم برای کسب دانش نزد مادربزرگ بازگشت و به عنوان پزشکیار در کنارش مشغول به کار شد.
ازدواج با همسری مهربان و فرهیخته نیز از بخت‌های زندگی بدرالملوک امام بود. همسر همراهی داشت که با هیچ کدام از کار‌های خیر او مخالفت نمی‌کرد. طبق گفته خود او همسرش دبیری مهربان و دانش‌آموخته فلسفه و امور تربیتی بود که در شهر بیجار تدریس می‌کرد. وی تعریف می‌کند: «عبور از مسیر کوهستانی بیجار سخت بود، اما به عشق بچه‌ها دشواری راه را به جان می‌خرید. مدتی بعد از بیجار به قم منتقل و مدیر یک دبیرستان شد.»
خود درباره همراهی و تشویق‌های همسرش در جایی تعریف می‌کند: «چادر به سر در کوچه‌های قم، زمستان‌ها در گل و لای و تابستان‌ها زیر آفتاب پیگیر کار‌های مددجویان و بیماران بودم و خسته به خانه می‌رسیدم. هرگز نمی‌پرسید کجا بودی؟ چرا دیر آمدی؟ چرا غذا نداریم؟ چادرم را می‌گرفت و اگر خاکی یا گلی بود به تشت آب می‌انداخت و برایم چای می‌آورد.»
بدرالملوک معتقد است در هر سن و سالی باید کار کرد و امید را نباید از دست داد. به اعتقاد وی بسیاری از خانم‌هایی که هم سن او هستند یا حتی در سنین پایین‌تر قرار دارند، هیچ فعالیت اجتماعی ندارند و مدام از درد‌های پیری شکایت می‌کنند. سالخوردگی بخشی از زندگی آنهاست که باید با آن کنار بیایند.
بدرالملوک مانند همه سالمندان درد‌های جسمی دارد، بدون کمربند طبی قادر به نشستن نیست، پاهایش درد می‌کند، پوکی استخوان دارد و قلبش ناراحت است، اما کسی ندیده از درد شکایت کند یا کارهایش را به‌خاطر مشکلات جسمی عقب بیندازد. اتاق او پر از کتاب‌های روانشناسی، تربیتی و مذهبی است و هنوز در حال یادگیری است.
او می‌گوید: «خدا را بابت این موهبت که به ۹۶ سالگی رسیده‌ام، شکر می‌کنم. هرگز به‌خاطر ضعف جسمانی نمی‌گویم کاش ۶۰ یا ۷۰ سال زندگی کرده بودم. شاکرم که خداوند عمری طولانی به من داد تا در راه خدمت به مردم و کودکان صرف شود. برکت عمل خیر به انسان بازمی‌گردد. اگر قادرم به خلق خدا به‌ویژه کودکان خدمت کنم، از برکت کار‌های خیر است.»

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار