در سالهای اخیر، اعتمادبهنفس به راهحلی برای همه مشکلات تبدیل شده است. دو تحلیلگر فرهنگی در مسیر تحقیقاتشان متوجه شدند زنان به شکل فزایندهای مخاطب این پیامها هستند؛ پیامهایی که گاهی کاملاً مثل دو لبه یک قیچی عمل میکنند. مثلاً صنعت زیبایی در همان حال که تولیدکننده بیشترین نارضایتی از بدن در میان زنان است، مدام به آنها توصیه میکند بدنشان را دوست داشته باشند و اعتمادبهنفسشان را بالا ببرند. این موقعیت چطور به وجود آمده است؟ آنچه در ادامه میخوانید، جستارهایی خلاصهشده از کتاب «فرهنگ اعتمادبهنفس» نوشته شانی اورگد و روزالیند گیل است که متن کامل آن با ترجمه زهرا عاملی، در وبسایت ترجمان منتشر شده است. این دو نویسنده و پژوهشگر در کتاب خود نگاهی دقیق و علمی به اهداف و نیات جریانهایی دارند که در غرب دست روی اعتمادبهنفس زنان گذاشتهاند.
داشتن اعتمادبهنفس حکم لازمالاجرای زمانه ماست. همزمان با اینکه زنان در معرض فشارهای شدید برای ظاهر و ایدهآل های بدنی غیرواقعگرایانه هستند، صنعت زیبایی میگوید «اکنون داشتن اعتمادبهنفس معیار جدید جذاببودن است.» به شیوه مشابه، در وضعیتی که زنان در محیطهای کار نابرابری عمیقی را تجربه میکنند، بعضی از کارفرماها کلاس «چطور اعتمادبهنفس داشته باشیم» را به آنها پیشنهاد میکنند. در این بین، سلبریتیهای زن هم در محبوبترین آهنگها و کتابهایشان، سنگ عاشق خودبودن را به سینه میزنند.
البته ما مخالف اعتمادبهنفس نیستیم. اصلاً مگر کسی خود را در این موضع قرار میدهد که با افزایش احساس راحتی و رضایت زنان از خودشان مخالفت کند؟ ولی به پیامدهای منفیای فکر میکنیم که میتواند از تأکید فرهنگی بر این امر ضروری (اعتمادبهنفس) ناشی شود و بعد از یک دهه تحقیق، به این نتیجه رسیدهایم که اعتمادبهنفس هم فرهنگ است و هم آیین. جایی است که معنای بدن، روان و رفتار زنان به وجود میآید، پخش میشود، مورد مذاکره قرار میگیرد و ماندگار میشود. این آیین همهاش هم بد نیست، ولی همانقدر که امکانات زیادی را برای تغییر به وجود میآورد، سردرگمی زیادی هم ایجاد میکند.
صرفنظر از اینکه زنان یا دختران با چه مشکلاتی مواجهند، تشخیصی که تلویحاً مطرح میشود معمولاً یکسان است: فقط باید به خودشان باور داشته باشند. نابرابری در محیط کار؟ کارمندان زن باید بیشتر تلاش کنند. اختلالات خوردن و تصویر بدنی بد؟ راهحلش برنامههای توانمندسازی دختران است. مشکلات مربوط به فرزندپروری؟ باید کاری کنیم مادران اطمینان بیشتری به خودشان داشته باشند تا بتوانند فرزندان بااعتمادبهنفسی هم تربیت کنند.
آنهایی که کارشان افزایش اعتمادبهنفس زنان است، بیشتر بر غلبه بر مشکلات درونی تأکید میکنند- حتی در حیطههایی که عاقلانه به نظر نمیرسد، مثل توصیه مالی. مثلاً حسابدار و نویسندهای که هدفش توانمندسازی مالی زنان است «پنج راه برای مدیریت پول از طریق عشق به خود» را وعده داده است!
مواردی که مطرح شد، به این معنا نیست که فرهنگ اعتمادبهنفس جذاب نیست یا قدرت هیجانی بالایی ندارد. ما خودمان هم همراهان فعال- هرچند نامطمئن- این فرهنگ هستیم، مثلاً از این طریق که دانشجویان زن خود را تشویق میکنیم تا جسور و پررنگ باشند و به خاطر خودشان معذرتخواهی نکنند یا صحبتهایشان را با عباراتی مثل «من فقط» یا «من متخصص نیستم» آغاز نکنند، اما در نهایت فرهنگ اعتمادبهنفس یکجور حواسپرتی است. این فرهنگ میخواهد زنان خودشان را ناکافی ببینند و بعد روی مهارتهای ارتباطیشان، افکارشان، دیدگاههایشان درباره بدنشان و حتی نوع نفسکشیدنشان کار کنند. فرهنگ اعتمادبهنفس در مسیر خود به چیزی میرسد که شاید مخربترین اثر پنهانی را داشته باشد؛ سلب مسئولیت از نیروهایی که در واقع ریشه عزتنفس پایین زنان هستند.