تیم ملی فوتبال ساحلی ایران با شکست برزیل بهعنوان قهرمانی جام بین قارهای به همگان معرفی شد. تیم ملی فوتبال ساحلی ایران با شکست برزیل بهعنوان قهرمانی جام بین قارهای به همگان معرفی شد. از ظاهر امر چنین برمیآید که خبر، خبر مسرتبخشیست که دل هر ایرانی عاشق وطن را به شوق اهتزاز پرچم کشورش در دنیا شاد میکند. امّا اوضاع آنطور که پیشبینی میشد پیش نرفت؛ بازیکنان تیم ملی در بازی نیمهنهایی مقابل امارات از همخوانی سرود مقدس کشورمان امتناع کردند و در بازی فینال هم اگرچه پس از رسوایی بازی قبل و با سری افکنده سرود ملی را زمزمه کردند، ولی سعید پیرامون، زنندهی گل پیروزیبخش ایران در برابر برزیل پس از گل با انجام اقدامی شنیع طعم قهرمانی را برایمان تلخ کرد؛ اقدامی که یادآوری آن تا مدتها دل هر ایرانی عاشق کشور و انقلاب را به درد خواهد آورد.
اما ریشهی ایجاد این زخمها را باید در کجا جستوجو کرد؟ آیا این ترک فعلها و پشت کردن به پرچمی که شهدای این مرز و بروم برای عزت و شرف آن خونهای زیادی را نثار این مملکت و انقلاب کردهاند فقط و فقط یک حرکت اعتراضیست و هیچ سوءنیتی پشت آن نیست؟ آیا بازیکنانی که این کارها را انجام میدهند دردشان آزادی این مردم است یا از این اقدامات برای سنگین کردن رزومهی وطنفروشیشان بهمنظور جلب رضایت اربابان سعودی-آمریکایی بهره میبرند؟ همانند راهی که پیشتر سام رجبیها و سردار پاشاییها طی کردند و طعم گس آن را هم در نهایت چشیدند. یا اگر خیلی خوشبین باشیم این حادثهی تلخ نتیجهی جوگیریهای مرسوم است که رسانههای بیگانه آن را ایجاد میکنند.
مقام معظم رهبری سالها پیش در دیدار با مردم سمنان از تغییر استراتژی غرب در برابر مردم مسلمان منطقه، خاصه ایران خبر دادند. ایشان منشا و هدف این تغییر را در در امور فرهنگی قلمداد و از عبارت «ناتوی فرهنگی» سخن گفته و مبانی آن را تببین کردند. مقام معظم رهبری زوایای تهاجم فرهنگی را بسیار گستردهتر از حملهی نظامی به مواضع ما دانستند، حملهای که این روزها بشدت تقویت شده و زوایای جدیدی از آن در حال زایش و بروز خود است.
یکی از ابزارهای جذب عضویت، شبکههای مجازی و گسیل لایکها به اقدامات شنیع اینچنینیست. بهطوریکه آن ورزشکار و بهاصطلاح هنرمند با لایکها و کامنتهایی که به سمتاش روانه میشود به فکر فرو رفته و این توهم به وی دست میدهد که حال تمام ملت پشت وی قرار گرفتهاند. اینستاگرام چنان ذهن و مغز این افراد را نشانه رفته که چشمانشان واقعیت مسلم ۱۳ آبان و شهادت مدافعان امنیت را نمیبیند، ولی اعمال زشت مشتی خرابکار و اغتشاشگر را بزرگنمایی میکند. باید بازیکنان تیم ملی فوتبال ساحلی را متوجه اعمالشان کرد و از آنها پرسید که آیا در کعبهی آمال و آروزهای خود در غرب و آمریکا چنین کارهایی به رسمیت شناخته میشود یا افکار عمومی آن کشورها به سرعت نسبت به اقدامات شنیع احتمالی افراد معروفی که غرور ملیشان را زیر سوال میبرند با جدیت واکنش نشان میدهد؟ آیا غرب و در صدر آنها آمریکا بهخاطر جنایتهایشان در دنیا کیفر میبینند که حال ما باید مدافعان مظلوم امنیت کشور را به دلیل رافتشان مورد سرزنش قرار دهیم؟ اما راهکار ما برای عدم تکرار چنین حوادث تلخی چه میتواند باشد؟
لزوم برخورد قاطع قانونی با این قبیل رفتارها بیش از پیش حس میشود و باید این اعمال در قانون جرمانگاری شود. اقدامات فرهنگی که بهنوعی پیشگیرانه است هم باید در دستور کار قرار بگیرد. ایجاد تورها و کلاسها برای افرادی که استعداد بالقوهای در آنها برای جذب در اردوگاه طرف مقابل وجود دارد میتواند کارساز بهنظر برسد. آن بخش از سلبریتیها که صرفاً ناآگاه هستند باید بدانند که در غرب در صورت بروز این حوادث چه مسئولیتی متوجه افراد خاطیست تا به خودشان بیایند. فدراسیونها هم نباید با عافیتطلبی صرفا با نگارش یک بیانیهی بیخاصیت سر و ته قضیه را به هم بیاورند و باید ضمانت اجراهای واقعی را متوجه ورزشکاران کند. اگر حواسمان پرت زرق و برق جام جهانی آینده شود این اتفاقات دردآور در زمین بازی بزرگتری تکرار میشود و قلوب ملت ایران را میشکند. پس باید با بصیرت کامل عرصه را شناخت تا بیدردسر برای سعادت و سربلندی ملت ایران گام برداشت.
کافیست کمپین تحریم ورزش ایران که چندسال پیش با حمایت دلارهای آمریکایی و حمایت مشتی خائن به کشور استارت زده شده را به یاد بیاوریم. در آغاز، این تلاشها راه به جایی نمیبرد و مذبوحانه بهنظر میرسید، امّا رفتهرفته نقش و جایگاه خود را در این جنگ هیبریدی-شناختی اخیر -که به بهانهی درگذشت مرحومه مهسا امینی کلید خورد- پیدا کرد. در حقیقت، کمپین رذیلانهی تحریم ورزش ایران در تمام این چند سال در حال آزمون و خطا بوده تا در این نقطه زهر خود را، هرچند ناچیز وارد کند.
اما تحریم ورزش ایران یک عملیات ایذاییست که قصدی جز تحریم را در اذهان میپروراند؛ این کمپین با پیادهنظام فریبخورده و گاه مزدور خود در تلاش است تا مردم کشور را نسبت به موفقیتهای فرزندان مملکت خود دلسرد کند و با نشان دادن چهرهای خیرخواه و جذاب از خود مردم ایران را به سربازان فرهنگی حلقه به گوش خویش مبدل سازد، اما تاکنون با محاسباتی اشتباه شکست خورده است.
تهاجم فرهنگی در این روزها فقط و فقط دارای یک بُعد نیست و دشمن در حال تلاش است تا با هدف قرار دادن مغز عدهای متوهم در دیگر زمینهها مانند ورزش -که یکی از قلههای افتخار ایران اسلامیست- از داخل برای جبههی ناتوی ورزشی عضوگیری کند.
من عاشق ایران هستم