مأموران پلیس پایتخت در جریان آخرین طرح مبارزه با سرقت موفق شدند اعضای چند باند زورگیری، سارقان منزل و چند مالخر را بازداشت کنند. یکی از باندهایی که مأموران پلیس موفق به متلاشی آن شدند، باند چهار نفره موبایلقاپان بود که به صورت خشن تلفن همراه شهروندان را میقاپیدند. همچنین باند سارقان منزل که اعضای آن برای سرقت از شهرستان به تهران میآمدند، با دو دستگاه خودروی پلاک مخدوش از خانههای شمال تهران سرقت میکردند. مأموران پلیس از اعضای این باند یک قبضه کلت کمری کشف کردند. ماموران همزمان با دستگیری سارقان، ۱۰ مالخر را هم که با سارقان متعددی در ارتباط بودند، شناسایی و دستگیر و از مخفیگاه آنها نیز ۱۸۰ دستگاه گوشی سرقتی کشف کردند.
سارق بدشانس
یکی از موبایلقاپان، پسر ۱۷ سالهای به نام کامبیز بود. پسر جوان میگفت من بدشانسترین سارق هستم، چون همیشه در اولین سرقت به دام میافتم.
کامبیز چی شد که وارد جرگه خلافکاران شدی؟
من عاشق موتورسواری هستم. از دوران کودکی موتورسیکلت داشتم و در دوران نوجوانی هم همیشه با دوستانم کورس میگذاشتم و معمولاً هم برنده میشدم. چند سال قبل یکی از دوستانم را سوارموتورسیکلتم کردم و برای دوردور کردن به خیابانهای مرکزی شهر رفتیم. در حال رانندگی بودم که دوستم تلفن همراه زن جوانی را که در حال حرف زدن بود از دستش قاپید و به من گفت به سرعت فرار کنم. زن جوان هنوز در شوک بود که من با حرکات مارپیچ از دام چند رهگذر گریختم. دوستم خیلی از من تعریف کرد و گفت خیلی حرفهای هستم و همین باعث شد از آن روز به بعد با او به سرقت بروم.
فقط تعریف و تمجید دوستت باعث شد سارق شوی؟!
نه، آن روز کمی ترسیده بودم و تصمیم داشتم همراه او به سرقت نروم، اما وقتی دیدم بچههای محلمان از راه خلاف و سرقت پولدار شدهاند و ماشینهای گرانقیمت سوار میشوند، وسوسه شدم که من هم زود پولدار شوم و به آرزوهایم برسم.
به آرزوهایت رسیدی؟!
نه، من خیلی بدشانس هستم و معمولاً در اولین سرقت به دام میافتم یا شناسایی میشوم. هر زمانی از زندان بیرون آمدم و بعد از مدتی تصمیم گرفتم موبایلقاپی کنم در اولین سرقت دستگیر شدم. البته فکر میکنم خدا مرا دوست دارد، چون همیشه به خاطر سرقت عذابوجدان دارم و دلم برای مالباخته میسوزد، به همین خاطر زود دستگیر میشوم تا جرمم سنگین نشود.
پس چرا ادامه میدهی؟
معتاد به شیشه هستم و الان برای هزینه اعتیادم سرقت میکنم.
چند بار سابقه داری؟
سه بار دستگیر شدهام.
مردم چه کنند که گرفتار دزدان نشوند؟
به شهروندان توصیه میکنم برای اینکه کمتر در دام سارقان و موبایلقاپان گرفتار شوند، هیچ وقت در خیابان با تلفن همراه صحبت نکنند، حتیالامکان از هندزفری استفاده کنند و هنگامی هم که رانندگی میکنند شیشههای خودرویشان را بالا بکشند و درها را هم قفل کنند. البته ما سارقان هر گوشی را سرقت نمیکنیم و معمولاً برای گوشیهای گرانقیمت ریسک میکنیم.
مالخری که دستفروشی میکرد
یکی از متهمان، مرد جوان مالخری است که به گفته خودش با ۳۰ سارق حرفهای همکاری میکرده است.
چی شد که اموال سرقتی میخریدی؟
میخواستم پول بیشتری به دست بیاورم و وقتی برای اولین بار از فروش یک گوشی سرقتی پول خوبی نصیبم شد، وسوسه شدم و ادامه دادم.
قبلاً چکار میکردی؟
من دستفروشی میکردم که سارقی گوشی سرقتی به من فروخت و پولش به مذاقم شیرین آمد.
تلفنهای سرقتی را به چه کسی میفروختی؟
معمولاً به قاچاقچیهای بینالمللی که به کشورهای همسایه صادر میکنند.
چقدر از هر گوشی گیرت میآمد؟
بستگی به گوشی داشت؛ مثلاً یک گوشی مارک اپل روز را ۸ میلیون میخریدم و ۱۵ میلیون تومان میفروختم.
چقدر درآمد داشتی؟
ماهانه حدود ۲۰ میلیون تومان.
میخواستم مهندس شوم، سارق شدم
یکی دیگر از متهمان پسر جوانی است که سریال گوشیهای سرقتی مالخران را تغییر میداد و مالخران گوشی را به صورت قاچاق به کشورهای همسایه میفروختند.
معتادی؟
نه، اعتیاد ندارم.
چقدر درس خواندی؟
من فوقدیپلم برنامهنویسی دارم.
چی شد که به جای ادامه تحصیل خلافکار شدی؟
میخواستم مهندس شوم، اما وسوسه پولدار شدن باعث شد دست به خلاف بزنم.
چقدر برای تغییر سریال گوشی دستمزد میگرفتی؟
بین ۵۰ تا ۱۰۰ هزار تومان.
در روز سریال چند گوشی را تغییر میدادی؟
معمولاً ۱۰ دستگاه گوشی.
حرف آخر.
من چند ماه است که شروع کردم و الان هم خیلی پشیمان هستم.
سارقی که رتبه ۳ کنکور ارشد را دارد
یکی از اعضای باند سارقان منزل، پسر ۳۰ ساله تحصیلکردهای است که مدعی است به خاطر بیکاری و مشکلات اقتصادی باند سرقت از منازل را تشکیل داده است. این باند همگی از شهرستان به تهران میآمدند و پس از سرقت دوباره به شهرشان برمیگشتند تا اینکه چند روز قبل شناسایی و دستگیر شدند.
پیمان گفته بودی تحصیلکرده هستی، درسته؟
بله، من رتبه ۳ کنکور کارشناسی ارشد در رشته برنامهنویسی شهری و تحصیلات تکمیلیام را در یکی از دانشگاههای معتبر تهران به پایان رساندم. البته در دوران مدرسه هم شاگرد اول بودم و با رتبه خوبی در تهران قبول شدم و کارشناسی گرفتم.
چی شد که سارق شدی؟
بیکاری، بیپولی و مشکلات معیشتی باعث شد همراه سه نفر از دوستانم باند سرقت از منازل را تشکیل بدهم، وگرنه آدم باهوشی هستم و فکر میکردم آینده خوبی داشته باشم، اما به خاطر مشکلات مالی سارق شدم.
یعنی شما با تحصیلات کارشناسی ارشد کار پیدا نکردی؟
البته کار پیدا کردم، اما درآمدش پایین بود. الان خط فقر ۱۸ میلیون تومان است، من چطور با حقوق ۶ یا ۷ میلیون تومان زندگی کنم.
فکر نمیکنی وسوسه زود پولدار شدن هم تأثیر داشته است؟
بله، تأثیر داشت. من وقتی میدیدم بچههای همشهریام از راه سرقت پولدار و بهترین ماشین را سوار میشوند و خوشگذرانی میکنند، وسوسه شدم که یکشبه پولدار شوم.
چطور باند را تشکیل دادی؟
یک روز که همراه سه نفر از دوستانم در قهوهخانه نشسته بودیم و قلیان میکشیدیم، نقشه سرقت به ذهنمان رسید و شروع کردیم.
شیوه سرقتتان چطور بود؟
ما معمولاً در خیابانهای شمال تهران ابتدا خانه مورد نظر را انتخاب میکردیم و معمولاً زنگ خانههایی را که تاریک بود و لامپی روشن نبود، میزدیم و اگر کسی جواب نمیداد از طریق بالکن وارد خانه میشدیم و اموال گرانقیمت مثل پول و طلا را سرقت میکردیم. سرقت ما پنج دقیقه طول میکشید و بعد از فروش اموال سرقتی و تقسیم پول به شهرستان میرفتیم و بعد از مدتی دوباره برای سرقت به تهران برمیگشتیم.
آسانترین و سختترین سرقتی که انجام دادی، چی بود؟
سرقتها همه سخته است، چون استرس زیادی دارد، اما آسانترین سرقتی که برای من خاطره شده مربوط به سرقت از خانهای بود که صاحبخانه فراموش کرده بود در خانه را ببندد. ما به آسانی وارد خانه شدیم و همدستانم سرقت کردند. البته من از آن خانه فقط یک گیتار سرقت کردم.