فاطمه صبور
مرد سالخوردهای که فرزند معتادش را به قتل رسانده بود در جلسه محاکمه ماجرا را شرح داد.
۲۶ مرداد سال ۱۴۰۰، مردی با مأموران کلانتری ۱۱۰ شهدا تماس گرفت و گفت که از خانه همسایهشان بوی تعفن میآید. بعد از این تماس بود که مأموران به ساختمان مورد نظر رفتند. آن مرد در توضیح عنوان کرد: «نادر یکی از همسایههای ماست. چند روزی است از خانه او بوی تعفن میآید، اما هر بار اعتراض میکنیم و علت را میپرسیم او جواب سربالا میدهد و میگوید به خاطر زبالههایی است که در خانهاش انباشته شده است!»
آن مرد در ادامه گفت: «نادر با یکی از پسرانش به نام صدرا مشکل داشت و همیشه با هم درگیر بودند. چند بار صدای داد و فریاد آنها را شنیده بودیم. حالا چند روزی است صدرا را ندیدهایم و از او خبری نداریم. رفتارهای نادر هم غیرعادی است. احتمال میدهیم اتفاق بدی افتاده است و او این موضوع را از ما پنهان میکند.»
بعد از توضیحات مرد همسایه، مأموران به واحد مرد سالخورده رفتند و بعد از باز شدن در، آنها با نشان دادن حکم قضایی وارد خانه شدند. مأموران بعد از بررسی خانه پیرمرد با جسد متعفن پسر او در حمام روبهرو شدند که شواهد اولیه نشان میداد چند روزی از مرگش گذشته است.
با کشف جسد، بازپرس ویژه قتل همراه کارآگاهان اداره پلیس تهران نیز در محل حاضر شدند، سپس به دستور قضایی جسد به پزشکی قانونی منتقل شد. مرد سالخورده نیز به عنوان اولین مظنون بازداشت شد و در اداره پلیس تحت بازجویی قرار گرفت. او در همان بازجوییهای اولیه به قتل اعتراف کرد و گفت ناخواسته مرتکب قتل شده است.
با اقرارهای پیرمرد، وی بعد از بازسازی صحنه جرم راهی زندان شد و پرونده بعد از کامل شدن تحقیقات و صدور کیفرخواست به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
متهم در اولین جلسه محاکمه از زندان به شعبه دوم دادگاه منتقل و در جلسه حاضر شد. با اعلام رسمیت جلسه از سوی قاضی زالی، نماینده دادستان متن کیفرخواست را قرائت کرد. سپس متهم به دستور ریاست دادگاه در جایگاه قرار گرفت و در حالی که اشک میریخت و از قتل پسرش پشیمان بود در شرح ماجرا گفت: «چند فرزند داشتم و صدرا پسر دومم بود. سال گذشته متوجه شدم او به مواد مخدر معتاد شده است. خیلی با صدرا صحبت کردم، اما نتیجهای نداشت. چند بار هم تصمیم گرفتم او را به کمپ ببرم، اما مقاومت کرد و کار به درگیری کشید.»
مرد سالخورده ادامه داد: «شرایط زندگی طوری شده بود که من و همسرم تحمل آن را نداشتیم. صدرا هر بار به خاطر پول مواد ما را اذیت میکرد و کتک میزد. او میدانست درآمد زیادی نداریم، اما گوشش بدهکار نبود و هر بار با داد و فریاد از ما پول میگرفت و میرفت. اگر پول نمیدادیم مخفیانه لوازم خانه را برمیداشت و میفروخت. خلاصه شرایط سخت بود تا آخرین بار سر همین موضوع با هم درگیر شدیم.»
پیرمرد درباره نحوه قتل گفت: «دیدن چهره رنگپریده صدرا، چشمهای گود رفته، استخوانهایی که میشد به خاطر لاغری زیاد شمرد و تلوتلو خوردنهایش همیشه مرا عذاب میداد. روز درگیری همه این صحنه جلوی چشمم بود، به همین دلیل وقتی فریاد و فحاشیهای صدرا را دیدم حال خودم را نفهمیدم، به خصوص وقتی سر مادرش داد میزد و میخواست او را کتک بزند. با دیدن این صحنهها بود که دیگر طاقت نیاوردم و آن عاطفه پدری رفت و یک لحظه جنون مرا گرفت. همان لحظه ناخواسته قیچی خیاطی را که کف خانه افتاده بود، برداشتم و چند ضربه به او زدم. وقتی به خودم آمدم که کار از کار گذشته بود و صدرا خونین روی زمین افتاده بود.»
متهم در آخر گفت: «نمیدانستم با جسد پسرم چکار کنم، توان نداشتم جسد را از خانه بیرون ببرم، از طرفی از همسایهها میترسیدم که مرا ببینند و لو بدهند. تصمیم گرفتم آن را به حمام ببرم و حبس کنم تا اینکه دستگیر شدم. پشیمانم و از همسرم میخواهم مرا ببخشد. او مادر است، هرچند اعتیاد صدرا خیلی او را اذیت میکرد، اما هیچ پدر و مادری راضی به مرگ فرزندش نیست. من نتوانستم اعصابم را کنترل کنم و به خاطر خشم و عصبانیت مرتکب قتل شدم.»
در پایان هیئت قضایی وارد شور شد.