جماعت سیاسی که قتل را توجیه و یک اتفاق ناخواسته را خشونت توصیف میکنند، نه در فضای سیاسی کشور قابل اعتماد هستند و نه حتی میتوان در خصوص حمایت از حقوق زنان به عنوان یک امر اجتماعی روی آنان حساب کرد.
به گزارش جهاننیوز، جریان اصلاحات در دورانهای مختلف نشان داده است با بسیاری از مقولات ارزشی که خود را به آن پایبند میداند، به طور کاملاً ابزاری برخورد میکند. در این شرایط است که کنشهای سیاسی این جناح به طور کاملاً جالب توجهی معنادار میشود. در واقع این جریان سیاسی آنجا که منفعت جناحیاش حکم کند، ورود میکند و بعضاً به طور سیلآسا با بمباران شدید خبری و پیامرسانی شدید عمل میکند، اما در جایی که به نفع این جناح نباشد، طوری آلزایمر سیاسی میگیرد که گویی در این جهان نیستند.
یکی از مواردی که برای اصلاحطلبان به صورت کاملاً ابزاری مورد استفاده قرار میگیرد، موضوع زنان و حقوق زنان است. این جریان سیاسی در زمانی که سر کار بوده است به ویژه هشت سال دوره دولت اعتدالگرایان با همه شعارهایش در حوزه زنان کاری انجام نداد، اما همیشه وقتی اوضاع در این حوزه به هم میریزد و اتفاقاتی ناگوار میافتد، اعضای آن سینه سپر میکنند و خود را حامی زنان جلوه میدهند. در واقع در این حوزه اصلاحطلبان با یک استراتژی ماهیگیری سعی میکنند ماهی خود را از آب گلآلود بگیرند و زمانی که در این راستا آسیبی احساس میکنند، آنچنان در لاک خود فرو میروند تا غبار ماجرا فرونشیند و فرصتی دیگر برای عرضاندام سیاسی پیدا کنند.
این دو رفتار سیاسی و استاندارد دوگانه برای اتفاقات مشابه تا حدی در ذوق میزند که رنگ حنای اصلاحطلبان برای حمایت از حقوق زنان را به شدت از بین برده است.
در همین رابطه دو حادثه رخ داده است که یکی به قتل با گلوله منجر شده و دیگری بر اساس یک اتفاق ناخواسته بر اساس وضعیت جسمی یک خانم جوان رخ داده است، اما اصلاحطلبان از یک قتل با خشونت تمام گذشتهاند، اما در برابر یک اتفاق ناخواسته آنچنان علم حقوق زنان برافراشتهاند که گویی اعضای این جریان سیاسی حتی شرایط رخدادها را نیز نمیتوانند از هم تمییز داده و جدا کنند.
ماجرای قتل «میترا استاد» که توسط محمدعلی نجفی شهردار اسبق تهران رخ داد و با شلیک گلوله همراه بود، یکی از این موارد است. این در حالی است که حالا با اتفاق ناگواری که برای یک خانم در محل پلیس امنیت اخلاقی رخ داد و این خانم به علت شرایط جسمی درگذشت، از جمله مواردی است که این دوگانگی به خوبی نمایان است.
آذر منصوری، فعال سیاسی اصلاحطلب که در ماجرای میترا استاد سکوت اختیار کرده بود، در ماجرای دوم اینچنین داد سخن سر میدهد: «در خصوص پوشش زنان ایران، موضوعی تکساحتی نیست که تصور کنید با رفتارهای سلبی و حتی ایجابی صرف، میتوانید آن را به نماد یک جامعه اسلامی تبدیل کنید و اساساً با اصرار بر این رویه شما هم به گونهای دیگر راه رضاشاه را در کشف اجباری حجاب میروید. توصیههای مکرری که آنقدر به آن توجه نکردید که اینبار به فاجعهای بینهایت تلخ تبدیل شد.»
معصومه ابتکار نیز از جمله ساکتان ماجرای قتل میترا استاد بود که در این خصوص دست به قلم شده و مینویسد: «مسئله گشت ارشاد و نارضایتی گستردهای که اینگونه برخوردها به وجود آورده است، بحث تازهای نیست، اما اینک یک بار دیگر با فاجعهای که روز ۲۲ شهریور رقم خورد، به سرخط خبرها آمده و غم ازدست دادن دختری جوان از دختران آرزومند سرزمینمان را بر دیگر غصهها سر بار کرده است. دختری از دختران ما، همانها که سردار شهید سلیمانی دربارهشان گفت، اینها همه دختران ما هستند. یک پدر خوب با دخترش چگونه رفتار میکند؟ اینچنین؟»
شهیندخت مولاوردی نیز در یک رشته توئیت تند در این باره مینویسد: «آخر کسی که دو سه دهه توجیه نشده چگونه با یکی دو ساعت میخواهید توجیه و هدایت کنید؟! این راهش نیست به مولا! کاش همانند خانوادههایتان که هر کسی راه خود را میرود، چندصدایی را در جامعه متکثر ایرانی به رسمیت میشناختید، در این صورت دست از سیاستهای لجوجانه که سرِ ستیز با فرزندان این آب و خاک دارد، برمیداشتید، کاش لااقل در آموزشهایتان درس محبت میدادید!»
پروانه سلحشوری و طیبه سیاوشی از جمله دیگر اصلاحطلبانی هستند که بیدرنگ در این ماجرا اظهار نظر کردند و ادعاهای تندی را علیه نهادهای مختلف کشور ابراز داشتند. در این حین آنچه بیشتر از گذشته نمایان میشود، دستاویز قرار دادن یک موضوع به دفعات مکرر است. اینکه اصلاحطلبان خود را با همان مواضع قبلی و تکراری حامی حقوق زنان معرفی میکنند آنقدر لوث شده که دیگر باورپذیری آن بسیار سخت است.
جماعت سیاسی که قتل را توجیه و یک اتفاق ناخواسته را خشونت توصیف میکنند نه در فضای سیاسی کشور قابل اعتماد هستند و نه حتی میتوان در خصوص حمایت از حقوق زنان به عنوان یک امر اجتماعی واقعی روی آنان حساب کرد.
متأسفانه به نظر میرسد اصلاحطلبان مترصد چنین موقعیتهای تلخ و در واقع شکارچی این حوادث هستند و برای این موارد سر و دست میشکنند و همین موضوع و مواضع تکراری نشان میدهد اشک تمساحهای اصلاحطلبان برای حقوق زنان نه واقعی است و نه از سر اصلاح امور برای بهبود وضعیت برای زنان یا اصناف و قشرهای مختلف است.