در دنیای امروز، رسانه یکی از اصلیترین ابزارهای ارتباط دولت با مردم است. بر این اساس رسانهها از یکسو بازتابدهنده چالشها و مطالبات مردم هستند و از سوی دیگر اقدامات مسئولان و دولت را به مردم اطلاعرسانی میکنند در دنیای امروز، رسانه یکی از اصلیترین ابزارهای ارتباط دولت با مردم است. بر این اساس رسانهها از یکسو بازتابدهنده چالشها و مطالبات مردم هستند و از سوی دیگر اقدامات مسئولان و دولت را به مردم اطلاعرسانی میکنند و حرفهای مسئولان را به گوش مردم و صحبتهای مردم را به گوش مسئولان میرسانند. بر این اساس رسانهها نقشی کلیدی در نزدیکی و تقویت ارتباط دولت و ملت و تحقق گفتمان عدالت و جمهوریت دارند. در این میان، اما با گسترش فضای مجازی و شبکههای اجتماعی و در یک کلام رسانههای غیررسمی، بخش مهمی از ارتباط میان ملت و دولت از سوی این بخش غیررسمی هدایت و جهتدهی میشود. بخشی که به واسطه ویژگیهای مردم ایران در داشتن حافظه و ترجیح ارتباطات شفاهی و کپسولی در عامه جامعه از مقبولیت بالایی برخوردار است و این مقبولیت اجتماعی رسانههای غیررسمی و شبکههای اجتماعی وقتی چالشزا میشود که کنترل و مدیریت آنها از دست نظام حاکم خارج باشد و این پیامرسانها و کانالهای شبکههای اجتماعی در بستر سرویسهای خارجی شکل بگیرند و در سِروِرهای خارجی مـیزبانی شـوند. در ایـن صورت، کنترل و نظارت بر هیجانات اجتماعی و رصد جریانهای سیاسی از دسترس خودیها خارج میشود و بیگانگان بـا تـحلیل مـحتواها زمام افکار عمومی را به دست میگیرند.
جریانسازی شبکههای اجتماعی و رسانههای غیررسمی و ایجاد شکاف میان دولت و ملت اتفاقی است که در جریان فتنه ۸۸ شاهد آن بودیم و شبکههایی، چون فیسبوک و توئیتر به کانونی برای ارئه و ساخت وانمودههایی از جریان انتخابات و اشاعه تئوری تقلب بود تا با ناراضیتراشی مردم را به خیابانها بریزد. این تجربه نشانگر نقش پررنگ شبکههای اجتماعی به عنوان رسانههای فراگیر غیررسمی و حتی در مواردی قدرت برتر این رسانهها نسبت به رسانههای رسمی کشور بود. بر این اساس رسانهها و شبکههای اجتماعی میتوانند در ایجاد فاصله یا برداشتن فاصله میان دولت و ملت اثرگذار باشند. با وجود این عمل نکردن دولتها به وعدههایشان میتواند خوراک این ضریبدهی و مدیریت فاصله میان دولت و ملت را فراهم آورد و در کنار مخالفان و منتقدان همواره موافقان و دوستداران دولتها هم در فضای مجازی فعالیت دارند و این مسئله میتواند اثر انتقادات و دفاعیات موافقان و منتقدان را متعادل کند. با تمام اینها، اما به نظر میرسد برآیند این انتقادات و دفاعیات همیشه در تعادل نیست و میتواند در ایجاد فاصله میان دولت و ملت یا رفع این فاصله و ایجاد مؤدت میان آنها مؤثر باشد.
سالهاست شبکههای پیامرسان خارجی، بدون هـیچ مـشکلی در داخل کشور فعالیت میکنند و نظارتی بر آنها وجود ندارد. این رهاشدگی فضای مجازی و شبکههای اجتماعی میتواند با چالش در دست گرفتن مـدیریت اجتماعی کشور از سوی این شبکهها همراه شود، چراکه اکنون دادههای کشور در خـارج از کـشور در حال ذخیرهسازی است و چنین چیزی به مـعنای نـقض حـاکمیت ملی است. این دادهها و اطلاعات مورد تحلیل و واکاوی قرار میگیرد و بازخوردهای آن میتواند مبنای برنامهریزی علیه نظام اجتماعی، فرهنگی و حتی نظام سیاسی قرار بگیرد و در نهایت برنامههای براندازی را رقم بزند. درست همانند آنچه در سال ۸۸ و در جریان فتنه اتفاق افتاد و ریشههای این جریان فتنه در دست شبکه اجتماعی فیسبوک و توئیتر بود.
نقش شبکههای اجتماعی در ایجاد تغییرات سیاسی
جوامع امروزی، جوامعی شبکهای هستند و شبکههای اجتماعی نقش تعیینکنندهای در این جوامع دارند.
در جامعه شبکهای، شبکههای اجتماعی مجازی و سـایر رسـانهها چنان با یکدیگر پیوند خوردهاند که مدیریت جامعه، بدون در نظر گرفتن قدرت نـرم شـبکههای اجتماعی غیرممکن مینماید. شـبکههای اجتماعی در مسیر ایجاد تـغییرات سیاسی در جـامعه امـروزی، دو نقش اساسی را برعهده دارنـد. این شبکهها از یکسو فرهنگ سیاسی عامه را تحت تأثیر قرار میدهند و از سوی دیگر با تأثیرگذاری بـر خواص، جامعه نخبگانی را با خود هـمراه میسازند؛ بنابراین میتوانند امـواج اجـتماعی و سیاسی ایجاد کنند و حتی ممکن است تا جایی پیش بروند که این امواج حـاکمیت جـامعه را دچار چالش کند.
بر این اساس به نظر میرسد اگر دولتها بتوانند با توجه به فضای مجازی و شبکههای اجتماعی مفاهیم قدرت و مؤلفههای فعالیت خود را بازتعریف کنند، میتوانند کنترل جامعه را در دست داشته باشند و حتی در حوزههای امنیتی هم نیاز کمتری به قدرت سخت نظامی دارند. شبکههای اجتماعی مجازی قدرتی نرم محسوب میشوند و در دست هر گروه یا قشری که بهتر بتواند از آن استفاده کند برگ برنده را در مدیریت افکار عمومی جامعه به دست بگیرد و اعضای جامعه را اقناع کند. شبکههای اجتماعی برای مدیریت افکار عمومی ابتدا به ایجاد موج میپردازند و در نهایت نوبت به موجسواری در هیجانات اجتماعی میرسد. بر این اساس دولتها برای مدیریت ارتباطات خود با ملت باید بتوانند از قدرت نرم فضای مجازی و شبکههای اجتماعی بهره بگیرند.
اثرپذیری جامعه شفاهی از شبکههای اجتماعی
عباس اسدی، مدیرگروه روزنامهنگاری دانشگاه علامه طباطبائی درباره نقش شبکههای اجتماعی در ایجاد یا ترمیم شکاف بین ملت و دولت و همچنین چرایی مرجعیت بیشتر رسانههای غیررسمی و شبکههای اجتماعی نسبت به رسانههای رسمی در جامعه ایرانی به «جوان» میگوید: «جامعه ما جامعهای شفاهی است و مردم کم حاضر میشوند کتابها و مقالات معتبر را بخوانند، اما در شبکههای اجتماعی همه چیز را به صورت تصویری و تیتروار میبینند، به خاطر همین بیشتر به آنها روی میآورند و بر همین اساس هم، چون جامعه شفاهی است و مسائل جامعه دهان به دهان میچرخد، آنچه در این شبکهها میبینند را مبنای قضاوت خود قرار میدهند.»
این مدرس دانشگاه در عین حال معتقد است: «البته این را نباید فراموش کنیم؛ درست است که شبکههای اجتماعی روی مردم عادی اثر میگذارند، اما این مسئله هیچگاه نمیتواند روی سیاستگذاریهای جامعه در سطح کلان اثر بگذارد، بلکه در سطح عموم و لایه سطحی جامعه واکنشهایی را ایجاد میکند، اما بعد از مدتی خاموش و فراموش و بحثهایی دیگر مطرح میشود.»
وی در رابطه با فاصلهای که شبکههای اجتماعی میتوانند با جریانسازی میان دولت و ملت ایجاد کنند اینگونه توضیح میدهد: «در شبکههای اجتماعی دو گروه موافقان و مخالفان دولت فعالیت دارند. بدیهی است که هدف گروه مخالفان ایجاد شکاف و فاصله میان ملت و دولت مستقر است و آنها با دولت حاکم مخالفت میکنند و دستاوردهای آن را نادیده میگیرند و شکستهایش را برجستهسازی میکنند. این یک کار معمول است و مخالفان دولت از طرق مختلف چه از طریق شبکههای اجتماعی و چه از طریق ارتباطات میانفردی تلاش میکنند مخالفت خود را اعلام و علیه دولت مستقر جریانسازی کنند. حالا با ظهور پدیده شبکههای اجتماعی هم این مسئله مزید بر علت شده و نگاه منفی اینها را بیشتر در سطح عمومی منتشر میکند، حالا درست یا نادرست.»
از نگاه اسدی در واقع اگرچه مخالفان دولت در بستر شبکههای اجتماعی فعالند و نگاه انتقادی و مخالف خود را ترویج میدهند، اما موافقان دولت هم در این فضا فعالیت خود را دارند و از دولت حمایت و تمجید میکنند و این مسئله اثر شبکههای اجتماعی را در ایجاد شکاف یا ترمیم آن به توزان میرساند.
پر شدن شکاف دولت و ملت با عمل به وعدهها
وی معتقد است دولت باید بتواند فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی را مدیریت کند. اسدی تأکید میکند: «دولت اگر میخواهد فضای رسانهای را در دست بگیرد و مدیریت کند باید تیم رسانهای قوی داشته باشد تا به موقع در برابر حرف و حدیثها و شبههافکنیها پاسخگو باشد و دولت از خودش دفاع کند. این شکاف زمانی ایجاد میشود که دولت به وعدههایش عمل نکند!»
وی میافزاید: «وقتی دولت به وعدههایش عمل نکند و عملی کردن شعارهایش برای مردم ملموس نباشد در این صورت است که مردم هم هنگامی که در فضای مجازی با شایعهای مواجه میشوند، آن را میپذیرند و به آن ضریب میدهند و همان حکایت ضربالمثل قدیمی یک کلاغ چهل کلاغ اتفاق میافتد. اگر شکافی بین دولت و ملت وجود دارد تنها راهکارش برای پر کردن این شکافها عمل به وعدههاست. در غیر این صورت حتی اگر شبکههای اجتماعی هم وجود نداشته باشد و هیچ رسانهای هم نباشد، اما در شبکههای ارتباطی مردم این انتقادات یا حمایتها اثر میگذارد.»