«حضور رئیسجمهور در داروخانه ۲۹ فروردین و بررسی مشکلات مراجعان برای بیماری کرونا و صدور دستورات لازم»، «حضور رئیسجمهور در یک پمپ بنزین و بازدید میدانی در زمان حمله سایبری به سامانه جایگاههای سوخت»، «سفر رئیسجمهور به مناطق سیلزده کرمان بلافاصله پس از بازگشت از سفر روسیه»، «بازدید سرزده از شرکت ایران خودرو»، «حضور سرزده در یکی از مراکز اصلی توزیع مرغ و گوشت جنوب تهران (میدان بهمن) و یکی از فروشگاههای زنجیرهای مرکز شهر و گفتگو با مردم و در جریان قرار گرفتن از وضعیت توزیع کالاهای اساسی و مشکلات مردم»؛ «حضور رئیسجمهور در داروخانه ۲۹ فروردین و بررسی مشکلات مراجعان برای بیماری کرونا و صدور دستورات لازم»، «حضور رئیسجمهور در یک پمپ بنزین و بازدید میدانی در زمان حمله سایبری به سامانه جایگاههای سوخت»، «سفر رئیسجمهور به مناطق سیلزده کرمان بلافاصله پس از بازگشت از سفر روسیه»، «بازدید سرزده از شرکت ایران خودرو»، «حضور سرزده در یکی از مراکز اصلی توزیع مرغ و گوشت جنوب تهران (میدان بهمن) و یکی از فروشگاههای زنجیرهای مرکز شهر و گفتگو با مردم و در جریان قرار گرفتن از وضعیت توزیع کالاهای اساسی و مشکلات مردم»؛ این عناوین فقط پنج تیتر از دهها تیتری است که طی یک سال گذشته، رسانهها از رئیسجمهور زدهاند. غیر از بازدیدهای موردی و بعضاً سرزده و حسب اتفاقات پیش آمده، رئیسجمهور در یک سال گذشته تقریباً هر آخر هفته در سفر استانی بوده است و در جریان این سفرها، بازدیدهای مردمی هم بوده است، دیدارهای چهره به چهره، گفتگوهای صمیمی، درددل شنیدنهای از نزدیک. همه این جنس خبرها برای مخاطب، اتفاقی نو محسوب میشود. چرا؟ مگر جز این است که چنین رویدادهایی از وظایف رؤسای جمهور و دولتمردان به شمار میرود، پس چرا چنین خبرهایی با جذابیت در رسانهها و شبکههای اجتماعی دنبال میشود و خبر خاص به شمار میرود؟
پاییز ۹۷ بود که زلزلهای غرب کشور را لرزاند، کرمانشاه و سر پل ذهاب و شهرهای اطراف. مردم انتظار داشتند مسئولین کشور از نزدیک با آنها همدردی کنند. رئیسجمهور وقت، حسن روحانی طی سالهای ریاست جمهوریاش تا آن زمان، نشان داده بود که راه و رسم این کارها را نمیداند و نمیخواهد هم که بداند. با این حال، فشار افکار عمومی باعث شد که او راهی مناطق زلزله زده شود. اما آنقدر با چنین وظایفی بیگانه بود که رفتنش بدتر از نرفتنش شد. روحانی گرچه مثلاً برای همدردی و شنیدن حرف و مشکلات مردم و ادای تسلیت به داغدیدگان رفته بود، اما حتی از ماشین خود پیاده هم نشد و در عبور از خیابانهای مناطق زلزله زده، صرفاً به دست تکان دادن از پنجره خودرویش بسنده کرد.
مدل رفتار روحانی در این سفر خاص، انتقادات بیشتری را نسبت به زمان قبل از رفتنش موجب شد و دولت را به این نتیجه رساند که بهتر است برای جبران ماجرا، این بار اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیسجمهور را راهی مناطق زلزله کنند. بهرغم آنکه دولت امیدوار بود سفر معاون اول بتواند موج انتقادات را بخواباند، اما از آنجا که جهانگیری هم منش مردمی بودن را بلد نبود، یک حرکت عجیب از او باعث شد کل سفر و بلکه کل اقدامات دولت در مورد زلزله به حاشیه برود. جهانگیری در بازدید از چادرهایی که در اختیار زلزله زدگان قرار داده شده بود و به هنگام ورود به چادری که حالا جایگزین خانه و محل زندگی آن مردم شده بود، با کفش روی فرش و داخل چادر رفت و نشست! این اتفاق نشان داد که دولتمردان روحانی آنقدر از مردم دور هستند که سادهترین اصول مراوده با آنان را هم نمیدانند. این بار دیگر موج انتقادات خیلی فراتر از تصور تیم رسانهای و مشاوران دولت بالا رفته بود و کاری هم نمیشد کرد. اما دولت تدبیر و امید، تدبیری دیگر اندیشید و برای بار دوم حسن روحانی راهی مناطق زلزله زده شد. این بار واقعاً به میان مردم رفت و به حرفهایشان گوش داد. اما دیگر دیر شده بود و در خاطره مردم برگ دیگری از مردمنداری دولت روحانی رقم خورد و ماندگار شد.
این خاطره، تنها یادگاری روحانی از مردمنداری روحانی نبود. حضور رئیسجمهور در سفر تفریحی نوروزی هنگام وقوع سیل در بسیاری از شهرهای ایران یا عدم لغو سفر او به امریکا بهرغم وقوع حادثه منا و درگذشت صدها تن از مردم ایران در عربستان و تنشهای جدی با دولت سعودی بر سر عدم تحویل پیکرها در حالی که رئیسجمهور و بخشی از هیئت در کشور حضور نداشتند، یادگاریهایی دیگر از آن دولت در این موضوع بود. روحانی در بازدید از یک کارخانه در روز کارگر، حتی برای گفتگو با کارگرانی که روز آنان بود، از شاسی بلند خود پیاده نشد و صرفاً با ماشین از وسط کارخانه رد شد! حضور او در استان گلستان و محل وقوع حادثه معدن یورت هم به اعتراض شدید معدنکارانی که همکارانشان زیر آوار مانده بودند منجر شد، تا جایی که تیم حفاظت روحانی به زحمت توانستند ماشین رئیسجمهور را از میان معترضین و در حالی که یک معدنکار روی ماشین و در حال کوبیدن لگد روی شیشه بود، عبور بدهند!
دولت روحانی به عنوان دولت قبلی دولت رئیسی، دولتی غریبه با مردم بود. نهایت تعامل حسن روحانی با مردم آن بود که از پشت شیشه دودی ماشینش چهرههای مردم را ببیند و از خط و خظوظ چهرههای آنان نظرسنجی کند که از عملکرد دولت رضایت دارند و حالشان خوب است یا نه! هم از این رو، وقتی دولتی سر کار آمد که از قضا، نه فقط نامش، بلکه راه و رسمش هم مردمی است و به خوبی بلد است و ارادهاش را هم دارد که با مردم باشد و از نزدیک با آنها نشست و برخاست کند، خبرهای آن خیلی خاص شد و به چشم آمد.
سید ابراهیم رئیسی، نام دولتش را «مردمی» گذاشت، چون اعتقاد داشت که جز برای مردم نباید کار کند و بخشی از کار کردن برای مردم هم از مسیر دیدارهای نزدیک و صمیمانه و چهره به چهره با آنان میگذرد.
این اقدام رئیسی منتقدینی هم دارد. غالب این منتقدین در هر حالی منتقد دولت رئیسی و شخص او باقی خواهند ماند، فرقی نمیکند رئیسی چه کند. آنها اصلاحطلبانی هستند که میدانند در ذهن مردم مقایسه دولت فعلی با دولت قبلی که دولت اصلاحطلبان بود، رقم خواهد خورد و نتیجه این مقایسه، اتفاق خوشایندی را برای اصلاحطلبان در پی نخواهد داشت. هم از این رو تلاش میکنند حتی اقدامات مثبت و دستاوردهای دولت رئیسی را منفی جا بزنند. آنها میترسند که در نگاه مردم، در مقایسه دو دولت فعلی و قبلی، دولت فعلی برتر باشند. این هم منش دیگری از «مردمنداری» این جریان سیاسی است که مردم برایشان مهم نیستند، خواست و آنان و کار برای آنان مهم نیست و اعتنایی ندارند که اقدامات دولت رئیسی به نفع مردم است یا به ضرر مردم، بلکه، چون نتیجهاش علیه اصلاحطلبان است، با آن مخالفت میکنند.