در روستاي «خوينس» از توابع شادگان در استان خوزستان، طلبهاي زندگي ميكند كه در كنار امور ديني و تبليغي، به فكر ايجاد اشتغال براي جوانان افتاده است و با كمك قرارگاه پيشرفت و آباداني سپاه، به رفع مشكلات روستايشان ميپردازد. حجتالاسلاموالمسلمين حمزه سلامي توانسته است كاري كند جوانان و همشهريانش فكر مهاجرت را از سرشان خارج کنند و روي زمينهاي پدري مشغول فعاليت شوند. به گفته خودش، مُبلغ بايد بهروز باشد و از امور مطلع شود تا بهتر بتواند به سوي پيشرفت و آباداني حركت كند، به همين دليل تفكر مثبت و ديدگاه درستش نه فقط باعث دگرگوني خودش شده بلكه با ايجاد اتحاد و همدلي ميان روستاييان، ارتقاي زندگي آنها را به همراه داشته است.
در ابتدا از گذشته خودتان بگوييد.
در سال۱۳۶۴ در روستاي خوينس شهرستان شادگان به دنيا آمدم. از همان ابتدا علاقه زيادي به امور تبليغي و حوزوي داشتم و از سال1384 وارد حوزه علميه شدم.
حدود ۱۰سال تمام كارهايم را داوطلبانه انجام ميدادم و بعد از آن توسط سازمان تبليغات اسلامي به عنوان امام جماعت به روستايمان معرفي شدم. الان متأهلم و پدر چهار فرزند هستم.
چطور شد تصميم گرفتيد در روستا به فعاليت بپردازيد؟
پس از بازگشت به «خوينس» و ديدن اين همه محروميت در روستا، احساس تكليف كردم و علاوه بر امور ديني و تبليغي، وارد حوزههاي ديگري مثل اشتغال شدم، زيرا اعتقاد دارم «كار» اولين نياز مردم است و بايد در اين زمينه كارهاي بزرگي صورت گيرد. با اين تفكر، فراتر از كارم پيش رفتم و با قرارگاه پيشرفت و آباداني سپاه براي آباداني روستا همكاريهايي را آغاز كردم، سپس با ورود بنياد علوي به شهرستان شادگان، به عنوان سفير در منطقه معرفي شدم و اين امر باعث شد دايره كارها گستردهتر بشود.
شما در زمينه اشتغالزايي براي جوانان وارد ميدان شدهايد، چه طرحي براي عملياتي كردن ايدههايتان داشتيد؟
وقتي ديدم بيشتر جوانان به خاطر بيكاري به شهرها مهاجرت ميكنند، به اين فكر افتادم. مهمترين دغدغه اين بود كه چرا جوانان در زمينه كشاورزي ورود نميكنند و چه موانعي براي مشغول شدن جوانان به صنعت كشاورزي وجود دارد. در زمينه كشاورزي به ويژه در كاشت نخل، رسم بر اين است كه هر كس بايد ملكي براي كشاورزي داشته باشد و با توجه به اينكه بيشتر جوانان ملكي ندارند، با پدرانشان صحبت كردم تا در زمان قيد حياتشان املاكشان را ميان فرزندانشان تقسيم كنند تا جوانان با خيال راحت شاغل شوند. از خانواده خودم شروع كردم و پس از صحبت با پدرم، دو هكتار زمين گرفتم و كشت درخت خرما را آغاز كردم.
ايده شما مورد توجه و استقبال قرار گرفت؟
بله. اين كار مورد پسند جوانان و بزرگان روستا قرار گرفت و خوششان آمد و باعث شد تا ۱5-۱0جوان روستايي اين فكر را علمي كنند و مشغول كار در زمينه كشاورزي شوند. با مساعدت بنياد علوي نزديك ۴۰۰نهال مثمر را كه توت و خرما بودند، ميان نيازمندان توزيع كردم تا كشاورزي در روستا رونق يابد. همچنين كود شيميايي براي زمينهاي كشاورزي روستا را با همكاري اين نهاد توزيع كردم. جالب است بدانيد براي ايجاد اشتغال بيشتر، ايدهام را در روستاهاي ديگر نيز مطرح كردم، زيرا بيش از ۱۰هزار نفر جمعيت در روستاهاي اطراف زندگي ميكنند. هدف اصلي من اين است كه نگذارم جوانان به خاطر بيكاري به فكر مهاجرت و اسكان در حاشيه شهرها بيفتند.
در اين مسير به مشكلي نخورديد؟
چرا. پس از چند وقت با مانعي بزرگي مواجه شديم و آن هم شور بودن زمينهاي كشاورزي بود. اين شوري به خاطر مجاورت شهرستان شادگان با تالاب و آب درياست.
و حتماً راهكاري هم يافتيد.
راهكار هست اما نياز به كمكهاي دولتي دارد. زهكشي و لايروبي راهحل مناسبي براي اين مشكل است كه اگر انجام شود، شوري زمينها از بين ميرود. اگر ۱۵هزار هكتار زمين در روستاهاي شادگان احيا شود، حداقل تا 2هزار نفر شاغل میشوند و ديگر شاهد مهاجرت افراد نخواهيم بود.
آيا در زمينه كارهاي عمراني و ساختوسازهاي مورد نياز هم كاري براي روستا كردهايد؟
در كنار روستاي خودمان به روستاهاي اطراف هم ميرفتم و نيازهايشان را پيدا ميكردم، مثلاً بعضي از روستاها به لحاظ زيرساختي كامل نيستند كه سه روستا را براي تأمين قير مورد نياز به بنياد علوي معرفي كردم. ساخت سه مسجد با مشاركت بنياد علوي، خيران و مردم هم از ديگر كارهايمان است. وقتي ميديدم نماز جماعت در روستاها به ندرت برپا ميشود، علت را در نبود مسجد ميديدم. بعضي روستاها فقط يك حسينيه كوچك داشتند. در يكي از آنها بعد از پنج سال يك حسينيه بزرگ با كمك خيران ساختيم. همچنين به دليل استقبال از برپايي نماز جماعت، با بزرگان روستا و خيران صحبت كردم و با كمك اين افراد و شخص خيري مسجد «محمد سبع الدجيل» را بنا كردیم و الان مردم از آن استفاده ميكنند، همچنین دو مسجد ديگر يعني مسجد «امام حسن» در روستاي بصيرآباد و مسجد «سادات» در روستاي منصوره سادات با كمك بنياد علوي و شخص خيري ساخته شد.