کد خبر: 109708
تاریخ انتشار: ۲۶ آبان ۱۳۸۸ - ۰۲:۰۰
بازنگاهی به پدیده مبتذل خوانی در موسیقی امروز در گفت‌و‌گوی«جوان» با علی لهراسبی
در فصل پاییز شب‌ها شاهد پخش سریال پرطرفدار «دلنوازان» هستیم که تیتراژ آن با صدای گرم علی لهراسبی جلوه ویژه‌ای به کار داده است. به بهانه پخش این تیتراژ گفت‌وگویی را با این خواننده نام آشنا ترتیب دادیم. لهراسبی جزو معدود خوانندگانی است که پله‌پله به موفقیت و شهرت رسیده است و نسبت به آلبوم اولش «دریایی‌ها» تغییرات انکار ناپذیری کرده است.نمی‌توان با خواننده‌ای گفت‌وگو کرد و در مورد شرایط آشفته موسیقی پاپ و تضاد و شکافی که در مورد موسیقی مجاز و غیر مجاز ما وجود دارد، صحبت نکرد. گفت‌وگوی ما با علی لهراسبی نیز از این قضیه مستثنا نیست.آقای لهراسبی، شما جزو آن دسته خواننده‌هایی هستید که تعداد کارهای تکتان بیشتر از تعداد آلبوم‌هایی است که از شما منتشر شده.درسته، تا به امروز غیر از آلبوم سومم که در راهه، دو آلبوم بیشتر ازمن منتشر نشده که ان‌شاءالله از این به بعد بیشتر خواهد شد. اما باید بگویم به اندازه 4 الی 5 آلبوم Track موزیک داشتم. من بعد از آلبوم دریایی‌ها مقطعی را به تحقیقات پرداختم و همزمان کلاس آواز نیز می‌رفتم. راستش خودم دوست داشتم یک تغییر استایل و تغییر فضا در کارم بدم و فکر می‌کنم در آلبوم «مثلث» که حدود سه سال زمان برد تا منتشر شود به اون تغییری که در نظرم بود دست پیدا کردم. ضمن این که در این فاصله یک سری کنسرت هم برگزار کردم و همچنین چند Track و تیتراژ تلویزیونی نیز تولید شد و در واقع این عوامل باعث تأخیر در نشر آلبوم‌های من شد.یکی از انتقادهایی که همیشه از شما می‌شود این است که علی لهراسبی مشهور شدنش را مدیون تیتراژهای تلویزیونی است؛ امکانی که برای بسیاری از خوانندگان دیگر وجود ندارد.اینطور نیست، مسلماً من تنها خواننده‌ای نیستم که تیتراژ تلویزیون را می‌خواند و شاید اگر یک حساب سرانگشتی بکنید متوجه می‌شوید تعداد آهنگ‌هایی که من خوانده‌ام حتی به عدد 10 هم نمی‌ر‌سد! می‌توانیم با هم بشمریم؛ دریایی‌ها، پیله‌های پرواز، هویت، دیدار و دلنوازان. عبور شیشه‌ای هم که یک برنامه ترکیبی بود و اصلاً برای آن برنامه ساخته نشده بود ولی در نهایت برای عبور شیشه‌ای در نظر گرفته شد. یا کوه هم همینطور که برای آلبوم ساخته بودم ولی به پیشنهاد آقای جواد هاشمی روی تیتراژ گذاشتیم. شاید این حرف‌ها یک دلیل دیگر هم دارد و آن این است که اکثر کارهایی که من خوانده‌ام به خوبی شنیده شده و حتی بعضی از آنها به کار معروفی تبدیل شده است. من نمی‌دانم چرا منتقدان نیمه خالی لیوان را می‌بینند و نمی‌گویند لهراسبی تنها فردی بود که تیتراژهای تلویزیونی را به ماشین‌های مردم کشاند و آ‌نها را تبدیل به کارهای پرطرفدار کرد. اتفاقی که در مورد کمتر خواننده‌ای می‌افتد.در ابتدای کار من اصلاً به خواندن تیتراژهای تلویزیونی فکر نمی‌کردم و در فکر ساخت آلبوم دریایی‌ها بودم. در مورد حس غریب هم باید بگویم این کار، یکی از قطعات آلبومم بود. چند ماه در تلویزیون ماند و بعد از بررسی‌های زیادی پخش شد. این طور نبود که من امروز بخوانم و فردا کار بدون هیچ دردسر و معطلی روی آنتن برود.پیله‌های پرواز چطور؟سال 85 بود که من با بهروز صفاریان آشنا شدم. آشنایی من و بهروز حسن‌های زیادی برای من داشت. نگاه متفاوت و دقیقش باعث شد که نگاه من به موسیقی دگرگون شود. حاصل این همکاری در قطعه معروف پیله‌های پرواز است. یادم هست وقتی کار ساخت قطعه تمام شد، آقای مشایخی به ما پیشنهاد داد که کاری را برای تیتراژ این سریال بخوانیم که چون کار آماده نداشتیم این قطعه را پیشنهاد دادیم و ایشان هم موافقت کردند.من همیشه برای کارهایم وسواس زیادی به خرج می‌دهم و به جرأت می‌توانم بگویم بیشتر از زمان تولید یک قطعه، زمان فکر کردن من به کار است.سریال دلنوازان اولین و جدی‌ترین سریالی است که کار کردم و قبل از شروع کار، مذاکرات زیادی با کارگردان و تهیه کننده آن داشتیم و من این اطمینان را دادم که مطمئن باشند من اشتباه نمی‌کنم و کار خوبی می‌سازم. برای دلنوازان چند موزیک تهیه شد. من اعتقاد دارم که همیشه باید به گوش شنونده‌هایمان احترام بگذاریم. بسیاری از سریال‌های روتین ساخته شدند و خواننده‌هایی هم روی تیتراژش خواندند ولی هیچ اتفاقی نیفتاد.خیلی‌ها معتقدند روی یک سریال روتین اگر حرف هم بزنید موفق می‌شود و به اصطلاح عام «می‌گیرد» ولی اصلاً این طور نیست.به عقیده من کارخوب را همه می‌توانند انجام دهند فقط باید همت داشته باشند و مطمئناً موفق می شوند. به هر صورت باید عوامل در کنار هم خوب قرار بگیرند تا یک پکیج مورد قبول تولیدکرد.موسیقی تیتراژ فیلم دیدار با عنوان «کوه» با توجه به اینکه شنیده شده در آلبومتان هست؟ بله، منتها با تغییراتی که در آن اعمال کردمچند بیتی به شعرش اضافه شده.خیلی از خواننده‌ها در شروع، یک کار مذهبی ارائه می‌دهند و تقریباً می‌شود گفت که شنیده و معروف می‌شوند و بعد به ارائه کارهای دیگر می‌پردازند و درواقع می‌خواهنداز این طریق جایگاه خوبی بین مردم پیدا کنند. خیلی‌ها علی لهراسبی را با حس غریب شناختند.نه، من این حرف را قبول ندارم. خیلی‌ها بی‌انصافی می‌کنند. چون من اولین کارم تیتراژ سریال دریایی‌ها بود و خیی هم مورد استقبال مردم قرار گرفت و در واقع اکثر مردم علی لهراسبی را با دریایی‌ها شناختند.جنس حس‌غریب چیز دیگری است و کاری نیست که تاریخ مصرفی داشته باشد. چون کاملاً مشخص است صاحب این اثر چه کسی است و اتفاق دیگری است و متفاوت با کارهای دیگر و همانطور که قبلاً گفتم یکی از قطعات آلبوم بود و ماه‌ها در تلویزیون ماند و بعداً پخش شد. اما چون بعد از پخش یک موزیک از مردم بازخورد می‌گیرند و این موزیک بسیار مورد استقبال قرارگرفت، به همین دلیل به طور مداوم از تلویزیون پخش می‌شود و باعث شده بعضی‌ها تصور کنند من کار موسیقی را با حس غریب آغاز کردم. در کنسرت‌هایی که خارج از کشور هم برگزار می‌‌کنم از حس غریب استقبال ویژه‌ای می‌کنند.به هر حال ما همه ایرانی و مسلمان هستیم و معتقدم مردم ایران با این اتفاقات آشنا هستند و در واقع می‌شود گفت در خونمان است. حتی آنهایی که تظاهر به چیزهایی دیگر می‌کنند آنها نیز از این مقوله مستثنا نیستند.حس غریب کاری بود که همه اعضای گروه تهیه آن از شاعر، آهنگساز و نوازندگان گرفته تا خود من به فکر یک کار دلی بودیم و خوشبختانه این اتفاق افتاد.من در همه آلبوم‌هایم کاری مختص به حضرت مهدی (عج) می‌خوانم و ان‌شاءالله تا زمانی که زنده باشم این روند ادامه دار خواهد بود. در آلبوم سومم نیز که نامش «14» ا ست، Track آخر یعنی 14 کاری برای آن حضرت است.به هر حال ما این قضیه را نمی‌توانیم انکار کنیم که در فضای موسیقی خوانندگانی هستند که از یک کار مذهبی در شروع فعالیتشان به عنوان ابزار استفاده می‌کنند.این بسیار ناپسند است که یک خواننده از چنین کارهای مذهبی استفاده ابزاری کند، ولی بهتر است بنا را بر این بگذاریم که همه انسان‌های معتقدی هستند! زمانی که در ابتدای کار اثر مذهبی کار می‌کنند و بعد به سراغ موزیک‌های بعدی می‌روند که شاید بعد‌ها به دلیل نداشتن فاکتورهای مناسب، غیر مجاز می‌شوند. می‌شود این طور تصور کرد که تنها دلیل ساخت آن موزیک استفاده ابزاری بوده!من با این حرف شما موافق نیستم، نمی‌شود اینطور تحلیل کرد و در مورد این خواننده‌ها اینگونه تصمیم گرفت. شاید واقعاً اصالت کار برای همه‌شان مهم بوده و بهتر این است که بگویم با علاقه کار تولید شده. در هر صورت ساخت یک کار ارزشی، حالا به هر نیتی چه خالصانه و چه با نگاه ابزاری خوبه. البته نه هر کاری، منظور من کارهای قوی است.چرا علی لهراسبی به عنوان یک خواننده سازمان آنقدر چهره می‌شود، ولی با وجود داشتن خواننده‌های بسیار، حضور دیگران در تلویزیون کم رنگ است؟ در واقع آیا سازمان‌ محدودیت‌هایی را دارد که باعث شده علی لهراسبی چهره شود ولی خواننده‌ای دیگر اصلاً مورد حمایت قرار نگیرد و اگر هم حمایتی باشد مقطعی!؟متأسفانه اکثر مردم ما با روند سازمانی شدن خواننده‌ها آشنا نیستند و شاید خیلی‌ها تصور کنند یک یا چند خواننده به دلیل داشتن یک حمایتگر خاص و به اصطلاح پارتی معروف می‌شوند. نه، اصلاً این طور نیست. افرادی که می‌خواهند در صدا وسیما فعالیت خودشان را در زمینه خوانندگی یا ساخت موزیک ادامه بدهند یک سری امتحانات تئوری و آواز باید بدهند. صدای خواننده به عنوان ماکت قرار دارد. آهنگسازهایی که با صداو سیما کار می‌کنند یک اثر را می‌سازند سپس با توجه به شعری که آن هم مورد تصویب قرار می‌گیرد بررسی می‌کنند که صدای چه خواننده‌ای برای موزیک مورد نظر مناسب است.به این ترتیب هر شخصی که صدای خوبی داشته باشد می‌تواند به پژوهشکده صدا و سیما مراجعه کند و تست بدهد و هیچ ممانعتی وجود ندارد و اسم آنها به عنوان خواننده صدا و سیما در لیست آنها که بالغ بر 1000 نفر است قرار می‌گیرد.از این 1000 نفر که شما در موردشان صحبت می‌کنید، چند نفر در سازمان فعالیت می‌کنند؟شکسپیر جمله بسیار زیبایی دارد و آن هم این است که هر کس به همان اندازه خوشبخت است که تصمیم گرفته؛ شاید این خواننده‌هایی که من از آنها صحبت کردم قابلیتش را نداشتند، شاید کار می‌کنند ولی خوب از کار در نمی‌آید و اصول را به خوبی رعایت نکرده‌اند!چرا گاهی اوقات یک جوان 18 - 17 ساله یک اثر می‌سازد و در کل ایران مشهور می‌شود؟ قاعدتاً خواننده معروفی نبوده ولی کار خوبی انجام داده. در یک اثر چند عامل دست به دست هم می‌دهند تا کار خوبی ساخته شود. از موزیک گرفته، شعر و حتی خود خواننده، باید همه فاکتورها مناسب انتخاب شوند.هر خواننده تصمیمات مختص به خودش را دارد. خیلی‌ها صدای خوبی دارند ولی علاقه‌ای به فعالیت در صدا و سیما ندارند. با اینکه فوق العاده مستعدند. هیچ کس هم ممانعتی برای کارشان در نظر نمی‌گیرد اما به هر حال آن خواننده این طور می‌پسندد که وارد سازمان نشود. در مقابل خواننده‌‌هایی هم داریم که مورد تأیید صدا و سیما قرار گرفتند ولی متأسفانه موفق نشدند.ما خواننده‌ها خودمان تصمیم‌گیرنده هستیم که چطور کار کنیم؛ قوی یا ضعیف. کار خوب بسازیم یا نه، مثلاً خود من می‌توانستم کار ضعیفی بسازم. خب اولین نفری که در این تصمیم دچار ضرر می‌شود خود من هستم. ولی وقتی تصمیم می‌گیرم که باید کار مورد قبولی بسازم نهایت تلاشم را انجام می‌دهم. برای دلنوازان هم چندین کار ساختیم . خیلی از شبها بیدار ماندیم. حدود 50 ملودی ساخته شد تا نهایتاً به ملودی مورد نظرمان رسیدیم. آقای کاکایی دو شعر مستقل نوشتند و سپس دو شعر با هم ادغام شد. حدود 8 ورژن میکس به تلویزیون ارائه دادیم. سخت بود ولی ما تصمیم گرفته بودیم کار خوبی بسازیم. البته باید بضاعتش را هم داشته‌ باشیم.فکر می‌کنم از سؤال اصلی دور شدیم.بله، من هم در ابتدای کار هیچ شخصی را نمی‌شناختم و مثل بسیاری از افراد که دوست دارند وارد صدا و سیما شوند مدت‌ها پشت درهای بسته ماندم و طعم تلخ «نه» شنیدن را از خیلی‌ها چشیدم. من سرود کار می‌کردم و یکی از سرودهای کودکان و نوجوانان مقطع سنی راهنمایی را که با صدای خودم خوانده بودم به تلویزیون ارائه دادم. موزیک شنیده شد و بعد به من مجوز کار را دادند. هر اثری که ساخته می‌شود باید از فیلترهایی عبور کند. شعر درواحد شعر بررسی می‌شود. ایرادهای آن گرفته و تغییرات لازم در آن لحاظ می‌شود. موزیک نیز در شورای موزیک باید مورد تأیید قرار بگیرد. بعد از طی این مراحل کار در آرشیو قرار گرفته و از آنجا به شبکه‌های مختلف فرستاده می‌شود. در هر شبکه برنامه‌هایی ساخته می‌شوند که قاعدتاً تهیه‌کنندگانی دارند و باید این موزیک‌ها مورد پسند آنها هم واقع شود. بعد از پخش، از مردم بازخورد گرفته می‌شود. با توجه به نظر مخاطبین اگر کار مورد پسند واقع شود باز هم کار را پخش می‌کنند. شاید هم کار اصلاً مورد استقبال قرار نگیرد.یک موزیک اگر خوب باشد و فاکتورها در آن رعایت شود، شنیده خواهد شد؛ حال چه در سازمان صدا وسیما برود و چه نرود.تیتراژ پیله‌های پرواز زمانی که معروف شد 70 درصد مخاطبان نمی‌دانستند که تیتراژ تلویزیونی بوده و تصور می‌کردند در اینترنت منتشر شده است! در هر صورت بازهم تکرار می‌کنم هر شخصی همانقدر خوشبخت است که تصمیم بگیرد.اگر خواننده‌ای موفق نمی‌شود باید عوامل را مورد بررسی قرار دهد. به فرض اگر شخصی سرما می‌خورد، یا لباس مناسب نپوشیده یا در محیطی قرار گرفته که ویروس سرماخوردگی در آنجا منتشر شده بوده و یا در تماس با افراد ناقل قرار گرفته. پس عدم موفقیت یک اثر را بیشتر باید در خودمان بررسی کنیم. من در حال حاضر اصلاً برایم مهم نیست که علی لهراسبی هستم. برای شنیدن یک موزیک خوب بسیار جست‌وجو و تحقیق می‌کنم، حتی اگر خارج از ایران باشد.برگردیم به دلنوازان و تیتراژ پایانی و موزیکی که حین فیلم پخش می‌شود با عنوان «درخت سیب» که البته چند شب به عنوان تیتراژ پایانی پخش شد.بله، شعر خود دلنوازان یعنی تیتراژ پایانی را آقای عبدالجبارکاکایی سرودند، با آهنگسازی محسن یگانه و تنظیم بهروز صفاریان.«درخت سیب» هم که در حال حاضر مورد استقبال بی‌نظیر مردم قرار گرفته کار یک گروه بسیار جوان و مستعد است که من از طریق اینترنت با آنها آشنا شدم. شعر این اثر را پویا حیاتی و آهنگسازی و تنظیمش را آقایان فواد غفاری ومهدی خیرخواهی برعهده داشتند. موزیک متن هم که کار آقای آرمان موسی پور است.در کلیت کار هم که بهروز صفاریان زحمات زیادی را کشید. تنظیم‌های صفاریان چیزهایی را در موزیک احیا می‌کند.دلنوازان با دو ورژن مختلف پخش شد...بله، اولین ورژن در واقع ماکت کار بود و ما آن را برای تیزر تلویزیونی آماده کرده بودیم بدون تنظیم نهایی. متأسفانه چون این تنظیم به شب‌های اول نرسید همان ماکت برای پخش آماده شد.آقای لهراسبی، با توجه به شرایط کنونی موسیقی مجاز می‌بینیم که خوانندگان ما بدون هیچ گونه حمایت رسانه‌ای مجبور به فعالیت هستند. در حالی که در کل دنیا موسیقی به شدت ویدئو محور است. به نظر شما با این شرایط موسیقی مجاز ما چقدر می‌تواند دوام بیاورد؟به نظر من در چنین شرایطی تلویزیون باید به داد موسیقی ما بیاید چرا که عدم حمایت آنها باعث مهجور واقع شدن موسیقی می‌شود. آنها باید مستقیماً دست به کار شوند و اجازه دهند تعدادی کلیپ که با نظارت آنها ساخته می‌شود از تلویزیون پخش شود.به همین علت است که کارهای مذهبی انگشت شماری در موسیقی پاپ داریم؟بله، یکی از دلایل را می توان نبود رسانه‌ای خوب برای ارائه کارها بدانیم. مردم کاری را گوش می‌کنند که رسانه داشته باشد. نمی‌توان به مردم گله کرد که چرا یک اثر ویدئویی ضعیف را گوش می‌کنند! ما باید به این باور برسیم که در حال حاضر موسیقی نمی‌تواند بدون ویدئو به حیات خود ادامه دهد. ما بسیاری از کارهای ضعیف را می‌بینیم که تنها به کمک شبکه‌های ماهواره‌ای شنیده شده‌اند. بسیای از خوانندگان حتی مطرح غیرمجاز ما شهرتشان را تنها مدیون شبکه‌های ماهواره‌ای و اینترنتی هستند و زمانی که این دو رسانه را از آنها بگیرند آنها هم شهرتشان را از دست می‌‌دهند. نقش رسانه‌ای را در اینجا می‌توان به وضوح دید.اکثر مردم تحلیلگر نیستند که بررسی کنند ترانه یک اثر قوی است یا نه، شاعرش کیست، موزیکش چطور است. هر موزیکی که رسانه داشته باشد گوش می‌کنند. پس بهتر این است که ما به فکر این باشیم که چطور موزیک‌ها را برای مردم رسانه‌ای کنیم سپس از خوانندگانی که کارهای مورد قبولی می‌سازند بخواهیم که فعالیت کنند. آن زمان است که خیلی از کارها عوض می‌شود. با وجود ویدئو و داشتن شبکه‌ای با هویت و متناسب با فرهنگ و عقاید مردم 80 درصد مسائل حل خواهد شد. یکسری ناخواننده‌های کارهای بدون هویت و بی‌محتوا نیز به موازات آن کنار گذاشته می‌شوند.‌موجی که در حال حاضر در این چند سال اخیر شاهدش هستیم نفوذ موسیقی رپ در ایران و اکثرا بین جوان‌هاست. به فرض اینکه موسیقی رپ نتواند در درازمدت ماندگار شود اما در این مدت کوتاه با توجه به استقبالی که جوان‌ها و نوجوان‌ها از آن کردند فکر می‌کنم تا مدت‌ها تأثیر منفی آن در موسیقی کشورمان بماند. به نظر شما با توجه به تضاد فرهنگی که با فرهنگ ما دارد پس چرا تا این اندازه در میان جوان‌ها مطرح شده است؟مردم ما کلاً نسبت به سبک‌ها و استایل‌های جدید واکنش‌های مثبت نشان می‌‌دهند. موسیقی ما مدت‌ها بود که در یک استایل خاص تولید می‌شد و موسیقی رپ وقتی برای اولین بار وارد مملکت ما شد یک چیز متفاوت را به آنها ارائه داد، به همین خاطر آنها از آن استقبال کردند.از طرفی این سبک موسیقی به هیچ وجه مورد پسند خانواده‌ها نیست و آنها حتی سی‌دی‌های رپ را از بچه‌هایشان پنهان می‌کنند. در هر حال کلامی که در برخی از این نوع موسیقی وجوددارد واقعاً شرم آور است. البته زمانی هم هست که یک خواننده متن قابل قبولی می‌نویسد و بسیار هم تأثیرگذار خواهد بود. اگر موزیک رپ مجاز داشته باشیم و رپی که متن‌هایش با فرهنگ باشد می‌تواند - یعنی حتماً می‌تواند - مورد قبول واقع شود. نمی‌توانیم بگوییم موزیک رپ کلاً بد است. من یک کار رپ در مورد اعتیاد شنیدم که خیلی خوب بود و به نظر من اگر یک مصرف‌کننده با توجه این اثر را گوش کند حتماً تأثیر مثبتی عایدش خواهد شد.نمی‌توان به خاطر اینکه عده‌ای کار رپ بی‌مضمون می‌سازند، کل موسیقی رپ را غیر مجاز و مبتذل عنوان کرد.خیلی از این خواننده‌ها قابلیت نوشتن متن‌های خوب را دارند اما خودشان نمی‌خواهند خوب بنویسند! چون درواقع با این شعرها و مضامین بی‌هویت معروف شده‌اند.یک جوان یک کار رپ غیر ایرانی را گوش می‌کند و همان‌ها را ترجمه کرده و می‌خواند و فکر می‌کند کار خوبی انجام می‌دهد، مردم هم گوش می‌‌کنند. علتش این است که در همه جای دنیا این اتفاق در حال افتادن است و من احساس می‌کنم در رأس این حرکات جهت‌دار می‌باشد و یک سری افراد هستند که تصمیم می‌گیرند این موج مبتذل در جامعه تزریق شود. نمی‌توانیم بگوییم چرا این اتفاق در حال وقوع است. نمی‌توانیم این مساله را تحلیل کنیم. اما می‌توانم بگویم وقتی موزیک ما هیچ‌‌چیز قابل قبول و متناسب با فرهنگ و عقاید ما برای عرضه ندارد موزیک‌های بدون هویت در بین مردم جا باز می‌کنند و بدین ترتیب موزیک غنی ما کنار گذاشته می‌شود.برگردیم به بحثمان در مورد تیتراژ سریال‌ها. مدتی مرسوم شده بود که در انتهای هر سریال تلویزیونی یک ترانه شنیده می‌شد که البته این اواخر روند استفاده از ترانه در همه سریال‌ها کمتر شده و کاهش یافته است. به نظرشما سریال‌ها چقدر به ترانه نیاز دارند و چقدر باید وجود همخوانی بین‌ سریال و ترانه در نظر گرفته شود؟در این زمینه اگر ترانه درست انتخاب شود و سرجای خود قرار داشته باشد(یعنی موضوع ترانه در تیتراژ بی‌ارتباط با موضوع فیلم نباشد) حتی اگر همه سریال‌ها از ترانه استفاده کنند می‌تواند موفق باشد. البته در این زمینه شناخت ترانه سرا تعیین کننده است و در حقیقت برای ایجاد همخوانی، شخصی که می‌نویسد باید روانشناس خوبی نیز باشد تا بتواند به بهترین نحو ترانه‌های همخوان، تأثیرگذار و مرتبط با موضوع داستان فیلم و سریال بنویسد. اما ما تیتراژهایی را داریم که با اینکه موضوع ترانه با موضوع داستان همخوانی ندارد بسیار پرطرفدار هستند و شنیده می‌شوند. در این موارد چطور می‌شود قضاوت کرد؟به عقیده من اعتبار ترانه لزوماً به پرطرفداری آن نیست. نمی‌توان اعتبار یک ترانه را به ویژه در زمینه ترانه‌های مربوط به تیتراژ فیلم و سریال‌ها به پرطرفدار بودن آن مرتبط دانست. ممکن است ترانه‌ای باشد که اعتباری نداشته باشد اما مخاطب آن را بشنود.این یک امر سلیقه‌ای است ولی در حالت کلی اگر از ترانه درست استفاده شود و سرجای خود قرار داشته باشد می‌تواند به موفقیت برسد و به یک اثر ماندگار تبدیل شود و حتی سال‌ها مردم با شنیدن آن از این اثر لذت ببرند.در زمینه انتخاب ترانه شما چطور تصمیم می‌گیرید؟ اینگونه است که موضوع ترانه مد نظر خود را به ترانه‌سرا سفارش می‌دهید یا نه، از ترانه‌های از قبل گفته شده و آرشیوی ترانه سرا استفاده می‌کنید؟البته به کاری که قرار است بخوانم بستگی دارد مثلا همانطور که در قبل نیز اشاره کردم در ساخت تیتراژ پایانی دلنوازان با آقای کاکایی مذاکراتی داشتیم، دو ترانه آقای کاکایی در نظر گرفتند که بعد از تلفیق دو ترانه، ترانه نهایی ساخته شد. هر دو حالتش پیش می‌آید ولی معمولاً ترانه‌های انتخابی هم ادیت می‌شوند ولی بیشتر اتفاق می‌افتد که با هم مذاکره می‌کنیم و می‌بینیم که من چه می‌خواهم.دیده شده که معمولاً ارشاد درباره افرادی که آلبوم اولشان را در مرحله تولید دارند حساسیت چندانی نشان نمی‌دهد اما در مورد خوانندگانی که به شهرت رسیده‌اند به شدت سختگیرانه عمل می‌کنند. نظر شما چیست؟البته این قانون تنها در کشور ما حاکم نیست و بسیاری از کشورهای دیگر هم در مورد خواننده سرشناس و قدیمی‌تر سختگیرتر عمل می‌کنند چون موسیقی و اثری که توسط آنها اجرا می‌شود به مراتب تأثیرش از یک خواننده ناشناس بیشتر است و به نظرم این سختگیری البته اگر بجا و درست باشد کاملاً طبیعی و منطقی است.به هر حال از یک خواننده قدیمی وسرشناس انتظار بیشتری می‌رود، به دلیل تجربه کاری اوست که ما متوقع می‌شویم.بعضی از خوانندگان معتقدند که اجراهای ارگانی باعث می‌شود کلاس خواننده پایین بیاید؟اما من نظر دیگری دارم. مطمئناً اگر به آن عده از خوانندگان که این عقیده را دارند هم پیشنهاد اجراهای ارگانی داده شود، با کمال میل می‌پذیرند.یک خواننده نباید اجرای ارگانی را به دید یک کنسرت نگاه کند زیراآن وقت دچار پسرفت می‌شود. به نظر من نگاهش باید به اینگونه اجراها به شکل یک تمرین باشد.فکر نمی‌کنید اجراهای play back باعث شود خواننده در دراز مدت از توانایی‌هایش دور شود؟در اجراهای سازمانی (ارگانی) نه، چون همانطور که قبلاً گفتم آن کار می‌تواند نوعی تمرین باشد اما اجرای play back در کنسرت‌ها واقعاً اسفناک است.شما تصور کنید هواداران هزینه‌ای را متحمل می‌شوند و پول می‌دهند تا اجرای زنده تو را ببینند و این کار خیانت است ولی باید بپذیریم که بسیاری از سازمان‌ها به دلیل کمبود بودجه و محدودیت در رابطه با آمدن ساز روی صحنه با مشکل مواجهند و برای آنکه در بین برنامه و جشنشان موسیقی هم داشته باشند از یک خواننده دعوت به عمل می‌آید. درست مانند اینکه قطعه‌ای را لب خوانی می‌کند. این نکته را هم بد نیست یادآوری کنم که اگر یک خواننده نتواند روی صحنه خوب حس بگیرد و با تمام توانش آن قطعه را اجرا کند مخاطب نمی‌تواند با آن ارتباط برقرار کند.یکی از حرف‌هایی که در مورد شما همیشه گفته می‌شود این است که به شدت به گروهی که با آن کار می‌کنید پایبند هستید.من تیمی کار کردن را دوست دارم. بچه‌هایی که من با آنها همکاری می‌کنم به خوبی با سلیقه من آشنا هستند و ما می‌دانیم از یکدیگر چه می‌خواهیم و همین مسأله کار را برای ما راحت کرده است.فکر نمی‌کنید گروهی کار کردن باعث ایجاد محدودیت‌هایی برای شما شود و شما به خاطر همکاری با یک عده خاص به ورطه تکرار کشیده شوید؟نه، من اینطور فکر نمی‌کنم. ضمن اینکه این آزادی را دارم که از همکاری افراد دیگر نیز استفاده کنم. من در آلبوم جدیدم از محسن یگانه، رضاصادقی و گروه سون هم قطعاتی دارم.
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار