مرد معتاد که از چهار سال قبل به اتهام قتل یکی از دوستانش در بازداشت به سر میبرد در جلسه دادگاه ماجرا را شرح داد. او گفت زندگیاش را به خاطر مصرف موادمخدر تباه کرده است.
به گزارش جوان، ۱۰اردیبهشت سال۹۷، مأموران پلیس از ناپدید شدن مردی میانسال باخبر و تحقیقات خود را در این زمینه آغاز کردند. همسر آن مرد گفت: «شوهرم ژرژ نام دارد و از اقلیتهای دینی هستیم. ما وضع مالی خوبی داریم. شوهرم چند روز قبل برای رفتن به ویلایمان در کرج با خودروی سوناتا از خانه خارج شد. قرار بود فردای آن روز به خانه برگردد، اما هرچه منتظرش شدم، خبری نشد. چند بار هم با تلفن همراهش تماس گرفتم، اما پاسخگو نبود. خیلی نگران شدم و برای اینکه از او خبری بگیرم با یکی از دوستانمان در کرج تماس گرفتم و از او خواستم به ویلا سر بزند. ساعتی بعد آن مرد تماس گرفت و گفت از شوهرم خبری نیست و از ویلا هم سرقت شده است. حالا از پلیس درخواست کمک دارم.»
با اعلام این خبر، تحقیقات برای یافتن مرد ارمنی ادامه داشت که در بررسی فهرست مکالمات تلفن همراه مشخص شد، او آخرین بار با یکی از دوستانش به نام هوشنگ تماس داشته است. به این ترتیب هوشنگ ۴۰ساله بازداشت شد. آن مرد که اعتیاد داشت تحت بازجویی قرار گرفت و سعی داشت پلیس را گمراه کند، اما در روند بازجوییها سرانجام به قتل اعتراف کرد و گفت دوست ارمنیاش را بعد از قتل در زیر پلهخانهاش دفن کرده است.»
با ثبت این اظهارات مأموران به آدرس محل دفن جسد رفتند و بعد از انتقال جسد به پزشکی قانونی، متهم راهی زندان شد و پرونده هم با کامل شدن تحقیقات به دادگاه کیفری یک استان تهران فرستاده شد.
روز گذشته متهم در شعبه یازدهم دادگاه به ریاست قاضی حشمتیان محاکمه شد. ابتدای جلسه نماینده دادستان بعد از قرائت کیفرخواست گفت: «مقتول از اقلیتهای دینی بود، اما مسلمان شده بود. او یک همسر و یک پسر مسیحی دارد، اما به دلیل مسلمان شدن مقتول، معاون اول قوهقضائیه درخواست دیه را مطرح کرده است.» در ادامه متهم به جایگاه رفت و گفت قتل عمد را قبول ندارد. او در شرح ماجرا گفت: «یکسال قبل از حادثه گرفتار اعتیاد شدم. از همان موقع زندگیام و همه دار و ندارم را از دست دادم. در آن شرایط سخت بود که با ژرژ آشنا شدم.»
او درباره این آشنایی گفت: «چند ماه قبل برای خرید شیشه پیش یکی از دوستانم رفته بودم که ژرژ را دیدم. او هم اعتیاد داشت و برای خرید شیشه به آنجا آمده بود. همین بهانه آشنایی بود و در ادامه چند بار سوار ماشین او شدم تا با هم مواد مصرف کنیم. در مدتی که با ژرژ رفت و آمد داشتم فهمیدم وضع مالی خوبی دارد به همین خاطر طوری رفتار کردم که او به من کاملاً اعتماد کرد و مدتی بعد شدم خدمتکار او. ژرژ همه کارهایش را به من سپرده بود و با هم رفت و آمد داشتیم به همین دلیل به خانوادهام نزدیک شده بود، ولی از این صمیمیت سوءاستفاده کرد.»
متهم ادامه داد: «روزی مقتول پیشنهاد داد با یکی از اعضای خانوادهام که شوهرش فوت کردهبود، عقد موقت کند. همین باعث شد از او ناراحت شوم تا اینکه اردیبهشت همان سال به فکر انتقام افتادم. روزی از یک دستفروش مقداری بدل به ارزش ۳۷۰هزار تومان خریدم و آنها را به خانه بردم. همان روز با ژرژ تماس گرفتم و به او گفتم مقداری طلا در خانه دارم. سپس خواستم به خانه مان در خیابان ۱۷شهریور بیاید تا آنها را برای فروش ببیند.»
او در خصوص قتل گفت: «وقتی ژرژ به خانهام آمد، با دیدن بدلها عصبانی شد، سپس مرا تحقیر کرد و گفت فروشنده سرم را کلاه گذاشتهو همگی آنها بدل است. او از شدت عصبانیت فحاشی کرد. از رفتار او عصبانی شدم و در آن شرایط به یاد حرفهای گذشتهاش افتادم. همه این حرفها در ذهنم مرور شد به همین دلیل اصرار کردم از خانهام بیرون برود، اما کار به درگیری کشید. درگیری به راه پلهها کشید. در آنجا یک میلگرد دیدم که روی زمین افتاده بود. آن را برداشتم و یک ضربه به پشت سر او زدم. ژرژ با آن ضربه کنترلش را از دست داد و از پلهها سقوط کرد. وقتی بالای سرش رفتم میخواستم با اورژانس تماس بگیرم، ولی دیدم از نفس افتاده است. نمیدانستم با جسد چکار کنم این شد که آن را در پتو پیچیدم و در زیر پله خانه ام دفن کردم.»
متهم درباره سرقت اموال مقتول نیز گفت: «آن روز من و مقتول هر دو شیشه مصرف کردهبودیم به همین خاطر در حال طبیعی نبودم. وقتی جسد را دفن کردم گوشی تلفن همراه، سوئیچ خودروی سوناتا و کلید باغ مقتول را برداشتم و بعد با خودروی او به ویلایاش در کرج رفتم. وارد ویلا شدم و همه اموالش را سرقت کردم. بعد از سرقت اموال مقتول، آنها را به یکی از دوستانم به نام ساسان فروختم.»
بعد از این توضیحات هیئت قضایی جهت صدور رأی وارد شور شد.
گفتگو با متهم
چند سال داری؟
۴۰ سال
شغلت چه بود؟
۱۵ سال نقاش بودم، اما از زمانی که گرفتار اعتیاد شدم، شغلم را از دست دادم.
متأهلی؟
بله، یک دختر ۹ ساله و یک پسر ۱۷ ساله دارم.
همسرت به ملاقاتت در زندان میآید؟
خیر، از وقتی گرفتار اعتیاد شدم همسرم مرا ترک کرد و رفت.
پس تنها زندگی میکردی؟
بله، ششماه تنها زندگی میکردم که با ژرژ آشنا شدم.
چه انگیزهای باعث شد دست به قتل بزنی؟
من مصرف کننده بودم و روی رفتارم کنترل نداشتم. اعتیاد زندگیام را تباه کرد و باعث شد قاتل شوم.