شهیدان صمد و رسول جاهدالوار دو برادری هستند که در دوران دفاعمقدس در جبههها حضور یافتند و مزد مجاهدتشان را با شهادتشان گرفتند. آنها از شهر تبریز راهی مناطق عملیاتی شدند و در جنوب کشور به شهادت رسیدند. به مناسبت سالروز شهادت رسول جاهدالوار در ۲۲ خرداد ۱۳۶۶ نگاهی به نقشآفرینیهای این دو برادر در جبههها داریم. شهیدان صمد و رسول جاهدالوار دو برادری هستند که در دوران دفاعمقدس در جبههها حضور یافتند و مزد مجاهدتشان را با شهادتشان گرفتند. آنها از شهر تبریز راهی مناطق عملیاتی شدند و در جنوب کشور به شهادت رسیدند. به مناسبت سالروز شهادت رسول جاهدالوار در ۲۲ خرداد ۱۳۶۶ نگاهی به نقشآفرینیهای این دو برادر در جبههها داریم.
برادری به نام صمد
صمد برادر بزرگتر بود. ۵ اسفند ۱۳۳۸ به دنیا آمد و چند سال بعد رسول در اسفند ۱۳۴۷ دیده به جهان گشود. خانوادهای مذهبی و مستضعف داشتند و در تنگنای مالی شدید به سر میبردند. صمد از همان کودکی روبه فرشبافی آورد و در کنار خانواده در این کار مشغول امرار معاش شد.
پس از اوج گرفتن مبارزات مردمی، این دو برادر به همراه یکی دیگر از برادرهایشان به صف تظاهرکنندگان پیوستند. صمد به خاطر بزرگتر بودن سن و سالش راهنمای رسول بود و در شرایط سخت آن روزها با تمام وجود از برادرش مراقب و محافظت میکرد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، صمد که ۱۸ سـال از عمرش میگذشت، به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد. دوره آموزش نظامی را در اواخر سال ۱۳۵۸ و اوایل ۱۳۵۹ پشتسر گذاشت و از همین جا مورد توجه آقای غلامحسین سفیدگری، فرمانده آموزشی خود قرار گرفت.
با آغاز جنگ تحمیلی، در سن ۲۱ سالگی عازم جبهههای نبرد شد. در اواخر سال ۱۳۵۹ در مأموریتی به سوسنگرد در گروه دکتر چمران به عنوان آر. پی. جی زن در مأموریتهای محوله شرکت داشت و در تمام حملات نیروهای خودی با اصرار حضور پیدا میکرد؛ اصراری که منشأ صمیمیت بین او و دکتر چمران شد.
خداحافظ فرمانده
کمتر از خود و فعالیتهایش در جبهه میگفت و در مرخصیها نیز به مساجد میرفت و درباره انقلاب و جنگ صحبت میکرد. کودکان محل را در مسجد جمع و به آنان آموزش نماز میداد. بیش از دو سال در جبههها حضور داشت و در این مدت سه بار زخمی شد.
صمد پس از مدتی معاون فرمانده گردان بعثت در لشکر ۳۱ عاشورا شد و پیش از شروع عملیاتها، به نیروهایش آموزشهای لازم را میداد و در کار چنان جدی بود که همه از او حرف شنوی داشتند. او اجتماعی، شوخ طبع، متین، مؤدب، باگذشت و اهل محبت بود و همه نیروها او را دوست داشتند. سرانجام این فرمانده خوشنام و مهربان در ۲۸ تیر ۱۳۶۱، در منطقه عملیاتی شلمچه در عملیات رمضان به شهادت رسید.
مهمانی شقایقها
صمد یک الگوی کامل برای رسول بود. تأثیر برادر بزرگتر روی رسول موجب شد تا او به محض اینکه امکان حضور در جبهه را پیدا کرد، خودش را به رزمندگان در مناطق عملیاتی رساند. روزی که رسول کنار پدر مشغول تماشای تلویزیون و دیدن حماسهآفرینیها نیروهای ایرانی بود، با چشمان خیس و نمناک به تصاویر چشم دوخته بود.
پدر با دیدن چشمان اشکبار رسول، متوجه حس و حال روحی او شد و روبه پسرش کرد و گفت: «رسول! آیا رواست که من و تو در منزل بنشینیم و این بچهها در آن وضعیت با دشمن بجنگند؟» رسول مشتاق از این صحبت پدر گفت: «پدرجان! البته که نه، ولى، چون برادرم صمد شهید شده و برادر دیگرم در جبهه است و در منزل جز من کسى نیست تا در این سن و سال، عصاى دست شما باشد، با این وضعیت خجالت مىکشیدم که بگویم دلم براى رفتن به جبهه بىتاب است. من همین فردا به جبهه مىروم.»
رسول پس از متوجهشدن رضایت قلبی پدر تاب ماندن نداشت و عاشقانه عازم دیار خون و بلا شد. برادرش صمد او را به مهمانى شقایقها فرا خوانده بود. به فاصله پنج سال از برادرش صمد در شلمچه، دیار شاهدان و شهیدان گمنام به دیدار حق نائل آمد.