دو سارق مسلح پس از سرقت شش کیلو طلا از یکی از طلافروشیهای خانیآباد در حال فرار بودند که در حمله مردم و بسیج محل گرفتار شدند. متهمان که پسرعمو هستند سه سال قبل به همین شیوه موفق به سرقت سه کیلو طلا از مغازه طلافروشی در شهرستان پرند شده بودند.
به گزارش جوان، ساعت۲۱ شامگاه سهشنبه دهم خردادماه به مأموران پلیس خبر رسید سرقت مسلحانه از یک طلافروشی در خیابان میعاد شمالی محله خانیآباد در حال رقم خوردن است. وقتی مأموران کلانتری خانیآباد در محل حاضر شدند، مشخص شد که دو سارق در حلقه محاصره مردم گرفتار شده و با تلاش مردم و گشت بسیج گرفتار شدهاند. همچنین مشخص شد که در جریان تیراندازی سارقان، یکی از اهالی از ناحیه دست و دیگری از ناحیه پا دچار جراحت سطحی شدهاند که به بیمارستان منتقل شدند. بنابراین دو سارق مسلح بازداشت و در بازرسی از آنها شش کیلو طلای سرقت شده به ارزش ۷میلیارد و ۸۰۰میلیونتومان، یک قبضه اسلحه کلاشنیکف به همراه ۴۳فشنگ جنگی و یک پتک کشف شد. دو متهم که دو پسر عمو به نامهای محمود ۳۲ساله و حامد ۴۰ساله بودند، روز گذشته مقابل قاضی مرتضی رسولی، بازپرس شعبه هشتم دادسرای امور جنایی تهران به جرم خود اعتراف کردند.
گفتگو با یکی از دو متهم
خودت را معرفی کن.
محمود هستم ۳۲ساله
با حامد پسر عمو هستی؟
بله، ما اهل شهرستان اراک هستیم و برای سرقت به تهران میآمدیم.
چقدر درس خواندهاید؟
هر دو مدرک سیکل داریم.
شغلتان چه بود.
نجار
زن و بچه هم دارید؟
نه، هردو مجردیم.
در پروندهتان آمده که سابقه دار هستید؟
بله، ما همیشه با هم به سرقت میرفتیم. برای سرقت به تهران میآمدیم و بعد از دزدی هم به شهر خودمان بر میگشتیم. آبها که از آسیاب میافتاد دوباره سرقتهایمان را شروع میکردیم. چند بار هم بازداشت شدیم و بعد از طی کردن دوران محکومیتمان آزاد شدیم، اما دوباره شروع به سرقت میکردیم.
قبلاً از طلا فروشی دیگری هم سرقت کرده بودی؟
بله، سال۹۹ از یک طلافروشی در پرند سرقت کردیم. آن روز بعد از اینکه طلافروشی را شناسایی کردیم موتور یکی از دوستانمان را گرفتیم. پلاک موتور را باز کردیم و برای سرقت به آنجا رفتیم. آن روز موفق شدیم سه کیلو طلا سرقت کنیم.
درباره آخرین سرقت توضیح بده.
چند روز قبل به تهران آمدیم و در خیابانها به دنبال سوژه مناسب گشتیم تا اینکه آن طلافروشی را از بین چند طلا فروشی انتخاب کردیم. وقتی آن جا را زیر نظر گرفتیم متوجه شدیم فقط یکفروشنده در مغازه حضور دارد. مغازه او هم مشتری کمی داشت و در محل هم رفت و آمد زیادی نمیشد همین موضوع میتوانست برای ما مناسب باشد برای همین آن را انتخاب کردیم.
درباره نحوه سرقت هم توضیح بده.
من مسلح بودم و با موتور بدون پلاک مقابل مغازه رفتیم. من اسلحه به دست مقابل مغازه ایستادم و پسرعمویم با پتک وارد شد. وقتی مقابل مغازه ایستاده بودم مردم متوجه شدند، اما من مدام آنها را تهدید میکردم تا جلو نیایند وگرنه شلیک میکنم. خیلیها ترسیدند و خیلیها هم به پلیس خبر دادند. پسرعمویم خیلی زود طلاها را سرقت کرد و ما در حال فرار بودیم، اما مردم دست بردار نبودند و داشتند مقابل فرار ما را میگرفتند. من مجبور شدم چند تیر شلیک کنم که دو گلوله به آنها برخورد کرد با وجود این مردم نترسیدند و از کار ما عصبانی بودند. بعد هم که گشت بسیج رسید و ما را گرفتار کرد.