مرد جوانی که به اتهام قتل شوهر دخترخالهاش به مرگ محکوم شده بود، با جلب رضایت اولیای دم به زودی آزاد میشود.
به گزارش جوان، ۱۶تیر سال ۹۵ مأموران کلانتری ۱۷۳ امینآباد از آتشسوزی یک خودروی سمند در محله علیآباد باخبر و راهی محل شدند. وقتی مأموران در محل حاضر شدند شواهد اولیه نشان میداد خودروی سمند در حالی که یک مرد جوان در صندلی جلوی آن نشسته است، در حال سوختن است. بلافاصله آتش مهار شد و جسد سوخته مرد جوان از خودرو خارج و به پزشکی قانونی منتقل شد. بعد از تشخیص هویت معلوم شد جسد متعلق به مالک خودرو، بهمن ۳۹ساله است. به این ترتیب برادر او مورد تحقیق قرار گرفت و گفت: «خودرو متعلق به برادرم بود. او هرازگاهی با پسرخاله همسرش به نام علی خرید و فروش خودرو انجام میداد. نمیدانم او از سرنوشت برادرم خبر داشته باشد یا نه.»
به این ترتیب علی به عنوان مطلع مورد تحقیق قرار گرفت. او در توضیح گفت: «آخرین باری که بهمن را دیدم در خانهاش بود. آن روز وقتی به خانه او رفتم، خودرو را در حیاط پارک کردم. خیلی سردرد داشتم این شد که از بهمن یک قرص گرفتم و از او خواستم مرا به خانهمان برساند. سوار ماشینش شدم سپس حوالی سه راه تهرانپارس پیاده شدم. از آن شب دیگر از بهمن خبری نداشتم تا اینکه متوجه حادثه شدم.»
با ثبت این اظهارات مأموران در ردیابی تلفن همراه به رابطه همسر بهمن با پسرخالهاش پی بردند. به این ترتیب علی بار دیگر بازجویی شد و این بار به قتل اعتراف کرد و گفت: «مدتی بود دخترخالهام با من درد دل میکرد و میگفت شوهرش او را کتک میزند. او میگفت از این زندگی خسته شدهاست و پناهی ندارد. با این درد دلها باعث شد نقشه قتل به سرم زد. شب حادثه طبق نقشه، بعد از خوردن مشروب به نمایشگاه رفتم و سوار خودروی۲۰۷ شدم. سپس به خانه بهمن رفتم. من و بهمن به خاطر رابطه کاری خیلی رفت و آمد داشتیم. او وقتی دید حال خوبی ندارم گفت «ماشین را در حیاط بگذار و بیا استراحت کن». به او پیشنهاد دادم تا مرا به خانهمان برساند. این شد که سوار خودروی بهمن شدم و طی مسیر دستم را به چاقویی که در لباسم بود بردم و نمیدانستم بزنم یا نه. با خودم کلنجار میرفتم که بالاخره چاقو را درآوردم و چند ضربه زدم. بهمن خونین روی صندلی ماشین افتاده بود و من نمیدانستم با جسد چکار کنم. پشت فرمان نشستم و به جاده ورامین رفتم، سپس به یک جاده خاکی پیچیدم و او را در ماشین رها کردم.»
متهم ادامه داد: «از ترس اینکه اثر انگشتم نمانده باشد، برگشتم و با یک پارچه لکههای خون را پاک کردم، اما خونها خشک شده بود و پاک نمیشد. کاپوت را بالا زدم و شیلنگ بنزین را پاره کردم. وقتی بنزین داخل ماشین آمد یک کبریت زدم و فرار کردم.»
متهم بعد از بازسازی صحنه جرم راهی زندان شد، اما در اظهارات ضد نقیضی این بار مدعی شد با فریبا رابطه داشته است و به پیشنهاد او مرتکب قتل شده است. متهم این بار به مأموران گفت: «فریبا مدام از شوهرش گله داشت و میگفت میخواهد بهمن را به قتل برساند. حتی چند بار از من کمک خواست، اما قبول نکردم. بالاخره شب حادثه او مرا به خانهاش دعوت کرد. وقتی وارد خانه آنها شدم، بهمن ماشینش را آورد تا مرا به خانه برساند. سوار ماشین شدم، اما به خاطر خوردن مشروب در حال عادی نبودم به همین خاطر در ماشین خوابم برد. از خواب که بیدار شدم دیدم در خانه خودمان هستم. احتمالاً فریبا بعد از برگشت شوهرش را به قتل رسانده و سپس ماشین را آتش زده است.»
با طرح این ادعا همسر مقتول نیز بازداشت شد، اما قتل را انکار کرد و گفت از حادثه اطلاعی نداشتهاست. سرانجام علی به اتهام مشارکت در قتل و فریبا نیز به اتهام معاونت در قتل راهی زندان شدند.
پرونده در اولین جلسه رسیدگی روی میز هیئت قضایی شعبه هفتم دادگاه قرار گرفت. در آن جلسه اولیایدم برای متهم ردیف اول درخواست قصاص کردند، اما فرزندان مقتول که دو دختر بودند، گفتند از مادرشان شکایتی ندارند.
سپس علی در جایگاه ایستاد و سعی داشت قتل را گردن همسر مقتول بیندازد، اما با توجه به شواهد موجود در پرونده او به قصاص، حبس و شلاق محکوم شد. سپس متهم ردیف دوم که همسر مقتول بود نیز به ۱۰ سال حبس و شلاق محکوم شد.
این حکم بعد از تأیید در دیوان عالی کشور در آستانه اجرا قرارداشت که متهم توانست رضایت اولیای دم را جلب کند. به این ترتیب متهم این بار در شعبه هفتم دادگاه از جنبه عمومی جرم محاکمه شد و با حکم هیئت قضایی به شش سال حبس محکوم شد. به این ترتیب متهم با احتساب روزهای بازداشت به زودی آزاد میشود.