
دانشجو بهخاطر ویژگیهای خاصی که با نام خود به خاطر میآورد، همواره و در همه جای دنیا به عنوان مکان هندسی ویژه، تأثیرگذار و البته تأثیر پذیر شناخته میشود. نخستین و شاید پررنگ ترین این ویژگیها جوان بودن این لایه پرتحرک جامعه است. خصوصیتی که نشاط، تحرک، حس عدالتخواهی و آرمانگرایی و البته شتابزدگی را به یدک میکشد. کسب مدارج تحصیلی و رشد تفکرات آکادمیک، خصوصیت دیگری است که سرعت سیر تحولات عقیدتی و فرهنگی را در این بخش از بدنه جامعه بیشتر میکند. نکته دیگر، فضای باز اجتماعی و قومی در دانشگاه هاست که موجب میشود در مقطع زمانی کوتاه، میدان تقابل و آشنایی افکار بسیار متفاوت و البته متناقض در دانشگاه شکل بگیرد. نکته دیگری که شاید با شکل گیری نظام جمهوری اسلامی تا حدی به فراموشی سپرده شد، حضور گفتمان چپ در دانشگاه و تمایل دانشجو به این تفکر بهخاطر حس مدرنیته بودن آن است. البته این جنس از تفکر با پیروزی انقلاب اسلامی پایگاه دانشگاهی خود را تا حد زیادی از دست داد اما در سالهای بعد و به ویژه در دهه هفتاد، با شکل جدیدی باز به فضای فکری کشور و به تبع آن به دانشگاه بازگشت. تمام این ویژگیها کانالی را به نام دانشگاه ایجاد میکند و به دانشجو در حدود آن طول و عرض میدهد. با در نظر گرفتن تمام سنگ بناهایی که در هر برههای از زمان ساختمان تفکرات دانشجویی را شکل داده است، امروز ساختمان فکری و فرهنگی دانشگاه ترکیب نامنطقی است از انواع ارزشها و ساختارهای حرکتی.
عدم توازن و تعادل در چینش آرمانهای سیاسی و انقلابی
انقلابی و عدم فهم درست از جایگاه ارزشهای اسلامی و احساسات ناسیونالیستی همراه با نظریه مخالفت با نظام و طرح انتقادهای افراطی علیه حکومت تنها شِمایی از ساختار فعلی بخشی از فضای فکری دانشگاههای کشور است. شِمایی که تنها از بُعد تصادفی و لایه بیرونی این بخش به نظر میرسد. و این سطحی ترین و البته آسیب پذیرترین قسمت این بخش از دانشگاه است. در اصطلاح قشر خاکستری دانشجویان که به دلیل عدم شناخت کافی از حوزهها و چارچوبهای سیاسی، به آسانی وارد زمین بازی شده و در نقش پیاده نظام با کمترین اهمیت و ارزش، متحمل بیشترین صدمه میشوند. در حالی که در پشت این لایه سطحی زیرساختهای پیچیده و گاه نامفهوم مبانی فکری نهفته است. یکی از تأثیرگذارترین پنجرههای اتاق فکر دانشگاه شیشههای اعتقادی دانشجویان است. اولین راهی که برای به تزلزل کشاندن بنیانهای فکری جامعه پیشنهاد میشود. واضح است که حرکتهای ساختارشکنانه در این راه نمیتواند به شکل آنی صورت بگیرد که در این حالت مطمئناً با بسیج عمومی جامعه و حتی دانشگاه روبهرو شد. بلکه ابتدا با وسیع کردن دایرههای اعتقادی آغاز شده و در کمرنگ کردن خطوط اعتقادی شکل میگیرد. یکی از کانالهای حرکت به این سمت، کانال تبلیغ اندیشههای غربی در دل احساسات ملیگرایانه است. اندیشههای غربی به این معنی که با حذف اعتقادات دینی از زندگی اجتماعی، ذهن عمومی را متوجه منافع فردی و به اصطلاح ملی نماید که نمونه آن کم توجهی به مسأله اعتقادی انتفاضه فلسطین به بهانه حفظ منافع ملی است که در سالهای اخیر در گفتمان بخشی از نظریهپردازان احزابی همچون کارگزاران و شاخههای اصلاحطلب، جای گرفته است یا تلاش برای کاهش اختیارات رهبری به بهانه برقراری دموکراسی که همگی در جهت کمرنگ کردن و در نهایت از بین بردن چارچوبهای اعتقادی به منظور تأمین منافع حزبی است که البته همیشه در قالب حفظ منافع ملی و با تهییج احساسات ناسیونالیستی مطرح میشود و در نمونه آخر که گروههای چپ و اصلاح طلب با هدف از بین بردن اصل مبارزه با آمریکا و به فراموشی سپردن هویت 13 آبان سعی کردند تا با وارونه نشان دادن مناسبات سیاسی بین ایران و روسیه، 13 آبان امسال، با شعار مبارزه با روسیه، مردم را در جهت مخالفت با آرمان امام (ره) بکشانند. آنچه به نظر میرسد این است که در وضعیت فعلی و در ساختار کنونی بخشی از دانشگاهها، شأن دانشجو و گفتمان دانشگاهی تا حد حمایت از فرد یا حزبی خاص، دچار تنزل شده و به اندازه حرکت در مدار بسته بازیهای سیاسی تحلیل رفته و بهخاطر قرار گرفتن در دل افکار التقاطی و پشتیبانی از مواضع ضد دینی به استحاله کشیده شده است که شاید مهم ترین عامل آن، زیر پا گذاشتن گزارههای اعتقادی و دینی و هنجار شکنی در چینش ارزشهاست. بهطور قطع برای رسیدن به حالت ایده آل، باز گشت به اصول و عقاید و بازیافت ارزشها و ضد ارزشها، راهی جز چارچوب بندی مجدد ساختمان فکری دانشگاهها وجود ندارد. مهندسی صحیح گفتمانی در شأن فرهنگ غنی ایرانی ـ اسلامی کشور و متناسب با روند پیشرفت علمی و نرم افزاری در جهان، سامان بخشیدن به فعالیتها و تحرکات دانشجویی و پاکسازی فضاهای فکری، سیاسی و فرهنگی دانشگاهها از تفکرات افراطی و تحت کنترل غرب، راهکاری است که باید برای تعالی دانشجو و دانشگاه به کار گرفته شود.