
17 دسامبر 2000 مرد جوانی به همراه نامزدش نیم تنه یک انسان را در رودخانه تامس لندن پیدا کردند. در ادامه تحقیقات مشخص شد نیم تنه متعلق به «زویی لوییز پارکر» 24 ساله، دختر ناپدید شده خانوداه «پارکر» است که سه ماه پیش از خانه خارج شد و دیگر بازنگشت. دو ماه بعد و در اواخر فوریه سه پسر بچه در کانال «ریجنتز» کمدن، هنگام ماهیگیری کیسه شامل بدن قطعه قطعه یک زن صید کردند. قربانی زنی 31 ساله به نام "«پاولا فیلدز» اهل لیورپول بود که همانند«زویی لوییز پارکر» بدنش با اره نصف شده بود. دو سال از این ماجرا گذشت و قاتل زنان هنوز شناسایی و دستگیر نشده بود تا اینکه یک روز مردی به اداره پلیس رفت و از صدای اره خانه همسایه شکایت کرد چند روز بعد همسایه مردم آزار به تلافی شکایت او، اسید در صندوق پستی ریخت و مارک به همراه چند مامور به خانه «مردم آزار» رفتند آنها هنگام بازرسی جنازه یک زن را در اتاق خوابش پیدا کردند و بدین ترتیب «آنتونی هاردی» 51 ساله به اتهام آدمکشی دستگیر شد. در این میان جوابیه پزشکی قانونی نشان داد آن زن که «سالی رز وایت» نام داشت یک روسپی و معتاد بود که به خاطر مصرف مواد مخدر دچار ایست قلبی شده و هاردی هیچ نقشی در مرگ وی نداشته است بدین ترتیب او از اتهام آدمکشی مبرا شد. پرونده جنازههای اره شده کم کم داشت به فراموشی سپرده میشد که کشف تکههای بریده شده اعضای بدن دو زن در سطلهای زباله خیابان رویال کاج دوباره آن را به جریان انداخت. مارک هنگام تحقیق رد خون یکی از قربانیان را که روی زمین ریخته بود دنبال کرد تا به خانه "آنتونی هاردی" همان همسایه مردم آزار رسید. کارآگاه در بازرسی از اتاقهای خانه یک اره که هنوز تکهای از پوست بدن انسان به لبه آن چسبیده بود، تعدادی عکسهای مستهجن، ماسک شیطان و نیم تنه بدن یک زن پیدا کرد. سه هفته از کشف جنازهها گذشته بود اما اثری از هاردی نبود و ظاهرا او فرار کرده بود. در ادامه تحقیقات مشخص شد دختری به نام «کلی آنی نیکل» با آنتونی هاردی رابطه دارد و به احتمال زیاد طعمه بعدی وی خواهد بود اما با تدبیر کارآگاه با تجربه او از دام آدمکش نجات یافت.
و اینک ادامه ماجرا
مارک سوار خودرواش شد و به سمت خانه به راه افتاد با خود فکر میکرد قربانی بعدی کیست که تلفن زنگ زد. پشت خط استفان بود:
- چی شده استفان؟ بگو.
- قربان هویت دو زنی که جنازههای تکه تکه شون در سطل زباله و خانه هاردی پیدا کردیم مشخص شد «الیزایت سلینا ولد» 29 ساله از لندن و «بریجیت مککلنان» 34 ساله از کمدن
با اعلام این خبر مارک با عجله به سمت اداره برگشت. در راه پلهها استفان را دید و با هم به اتاق رفتند. سپس درحالیکه منتظر گزارش او بود گفت: خب ادامه بده.
استفان کنار پنجره رفت. هوا بارانی بود و قطرههای باران به شیشه میخورد. کمی پنجره را باز کرد تا هوای اتاق عوض شد. سپس ادامه داد: الیزابت تنها فرزند یک پروفسور ایرانی به نام «حسن ولد» و مادر بریتانیایی به نام «جاکی» بود. اونها در آمریکا زندگی میکردند مادر و پدر الیزابت وقتی او یکساله بود از هم جدا میشن و دخترک با مادرش به ناتینگهام بر میگرده. وقتی 18 ساله میشه با هاردی آشنا که این آشنایی به قیمت جونش تمام میشه. در واقع آن نیم تنهای هم که در آپارتمان هاردی پیدا شد متعلق به اون بود، اما چون جنازه سر و دست نداشت هویتش معلوم نشد
- خب چطوری شناساییش کردین؟
ـ چند وقت پیش مادرش به اداره پلیس گزارش داده بود که دخترش ناپدید شده. همکاران ما هم در پزشکی قانونی و با آزمایش دی انای فهمیدند که آن جنازه دختر ناپدید شده این زن است.
- و دومی؟
- قربان! دومین نیم تنهای که درسطل زباله پیدا میشه متعلق به زنی به نام «بریجیت مککلنان» بود که دست و سرش مثل الیزابت هنوز پیدا نشده. اصلیت او نیوزلندی و مادر دو پسر بود اما به خاطر اعتیادش مجبور به تن فروشی میشه. این اواخر هم برای تهیه پول مواد به خانه هاردی میره و به شیوه قربانیان دیگه کشته میشه.
مارک پس از شنیدن گزارش استفان به فکر فرو رفت و گفت: به این ترتیب مرگ «سالی وایت» هم مشکوکه، من بعید میدونم اون به دلایل طبیعی مرده باشه. احتمالاً تشخیص پزشکی قانونی اشتباه بوده و سالی هم توسط هاردی کشته شده.
استفان فنجانی چای برای مارک ریخت و در تأیید حرف وی گفت: من هم با نظر شما موافقم. به احتمال زیاد هاردی اون شب سالی رو کشته اما با سر رسیدن پلیس، جنازهاش از اره شدن در امان مونده.
با کشف هویت قربانیان تحقیقات وارد مسیر تازه تری شد و بازجویی از خانوادههای آنان ادامه داشت تا اینکه یک شهروند با پلیس تماس گرفت و گفت آنتونی هاردی را در حال چسباندن ریش در دستشویی دیده است. با اعلام این خبر مارک بار دیگر و اینبار محتاط تر به سمت بیمارستان «گریت اورمند» به راه افتاد.
او گروه ویژهای را به محل مورد نظر فرستاد و تمام بیمارستان را به طور مخفیانه تحت کنترل گرفت. اینبار تلاش مارک و ماموران مخفی نتیجه داد و هاردی درست هنگامیکه روپوش پزشکی پوشیده بود تا به عنوان پزشک اورژانس سوار بر آمبولانس از بیمارستان فرار کند دستگیر شد. به گفته پزشکان او از بیماری دیابت رنج میبرد و برای درمان به آنجا رفته بود.
قاتل زنجیرهای در دادگاه جنایی «کورتهاوس» محاکمه شد. آدمکش، در کمال خونسردی نه تنها به قتل زویی لوییز پارکر، پاولا فیلدز، الیزابت سلینا ولد و بریجیت مککلنان اعتراف کرد بلکه کشتن «سالی رز وایت» را هم گردن گرفت.
هاردی در دادگاه توضیح داد که چگونه طعمه هایش را با پول فریب داده و پس از کشاندنشان به آپارتمان و رابطه شیطانی، آنها را کشته و سپس جنازهها را داخل وان حمام با اره قطعه قطعه میکرد. او همچنین توضیح داد که در شب قتل سالی، میخواست جنازه او را هم مانند قربانیان دیگر اره کند که پلیس وارد خانه شد.
جانی شیطان صفت تنها انگیزهاش از آدمکشی را انداختن عکسهای غیر اخلاقی از جنازهها عنوان کرد و مدعی شد در طی این جنایات 44عکس پورنوگرافی از الیزایت گرفته و آنها را برای دوستانش فرستاد بود.
یکی از دوستان قاتل زنجیرهای زنان که در دادگاه حاضر شده بود گفت: هاردی همیشه عکسهای زنان در حالتهای بسیار بد برایم میفرستاد. یکی از عکسها خیلی وحشتناک بود و تصویر پورنوگرافی زنی بود که ماسک شیطان به صورت و کلاه بیسبال بر سر داشت. بعدها فهمیدم این عکس الیزابت بوده که بعد از مرگش گرفته شده و تمام زنانی که هاردی عکسشان را برایم میفرستاد قربانی خواستههای شیطانی دوستم شده بودند.
روانپزشکان نیز پس از بررسی پرونده و معاینه اعلام کردند هاردی جزء بیماران روانی است که دچار مرده گرایی شده است. جانی شیطان صفت در 25 نوامبر 2003 و با وجود اثبات بیماری به زندان محکوم شد.
زندگینامه آنتونی هاردی
آنتونی هاردی در 1951 در استافوردشایر به دنیا آمد. پدرش معدنچی بود. او از همان کودکی از اینکه در خانواده فقیری زندگی میکرد ناراحت بود بنابراین تصمیم گرفت تحصیلات خود را در دانشگاه ادامه دهد و برای خود کسی شود. سرانجام در کالج دانشگاه لندن در رشته مهندسی پذیرفته شد. سال 1970 با همشاگردیش «جودی دوایت» ازدواج کرد. زوج جوان برای ادامه زندگی به تاسمانیا در استرالیا رفتند و در آنجا صاحب دو پسر و دو دختر شدند. یک شب درسال 1982 هاردی بر سر مسالهای پیش پا افتاده با بطری به جان جودی افتاد و آنقدر به سرش کوبید تا از حال رفت. زن بیچاره از این ماجرا جان سالم به در برد اما این پایان ماجرا نبود و یک هفته بعد هاردی دوباره به جانش افتاد و سعی کرد در وان حمام او را خفه کند. داد و فریاد بچهها با عث شد تا همسایهها به کمک بیایند و او را از دست مرد عاصی نجات دهند.
جودی پس از این اتفاق از همسرش شکایت کرد. روانپزشکان معتقد بودند هاردی از افسردگی شدید رنج میبرد. بدین ترتیب او به کیلینیک روانپزشکی کوییزلند فرستاده شد. اما دیگر جودی حاضر به ادامه زندگی با شوهرش نبود و احساس میکرد هر لحظه جانش در خطر است. بنابراین از او جدا شد و حضانت بچهها را به عهده گرفت. هاردی نیز پس از آن به مصرف الکل و مواد مخدر رو آورد که بیماری او را بدتر کرد. او طی سالهای 2000 تا 2003 جنایات وحشتناکی را رقم زد و قاتل زنجیرهای زنان نام گرفت.