کد خبر: 1087246
تاریخ انتشار: ۱۶ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
خاطره یکی از رزمندگان دفاع مقدس از حضور در عملیات الی‌بیت‌المقدس
در شلمچه چند سال بزرگتر شدم! متن زیر خاطره علیرضا محرابی یکی از رزمندگان دفاع مقدس است که در مقطع نوجوانی به جبهه می‌رود و به عنوان اولین عملیات در آزادسازی خرمشهر حضور پیدا می‌کند.
زهرا محمدزاده

متن زیر خاطره علیرضا محرابی یکی از رزمندگان دفاع مقدس است که در مقطع نوجوانی به جبهه می‌رود و به عنوان اولین عملیات در آزادسازی خرمشهر حضور پیدا می‌کند.

بهار سال ۶۱ که به جبهه اعزام شدیم تازه عملیات فتح‌المبین تمام شده بود. همان زمان ما را برای دیدن منطقه عملیاتی به شمال خوزستان بردند. یادم است از سایت‌های موشکی که زمان شاه ساخته شده بود، دیدن کردیم. این سایت‌ها در یک نقطه مرتفع بودند و بعثی‌ها در زمان اشغال سایت‌ها، از آن‌ها برای دیده‌بانی و کوبیدن شهر‌هایی مثل سوسنگرد و دزفول استفاده می‌کردند.
در عالم نوجوانی (۱۷ سال داشتم) لحظه شماری می‌کردم تا ما هم وارد یک عملیات شویم و با دشمن بجنگیم. محل استقرارمان در دوکوهه بود. آنجا هم برادران ارتشی بودند، هم چند تیپ دیگر از سپاه که هر کدام ساختمان‌هایی را برای خودشان برداشته بودند. اما بیشتر بخشی که در دست بچه‌های سپاه بود، به تیپ تازه تأسیس ۲۷ محمدرسول‌الله (ص) به فرماندهی حاج احمد متوسلیان تعلق داشت.
ما آموزش‌های‌مان را در تهران و پادگان امام حسن (ع) گذرانده بودیم، وقتی که به منطقه آمدیم دیگر کاری نداشتیم جز آنکه به عملیات ورود کنیم. اما دوران بخور و بخواب خیلی طول نکشید و یک هفته بعد از آمدن‌مان به دوکوهه، ما را به پیاده روی‌های طولانی مدت بردند و هر روز به طول این پیاده روی‌ها و همین طور خشم‌شب‌هایی که برای‌مان اجرا می‌شد، افزوده می‌شد. یکی از بچه‌ها که تجربه بیشتری داشت می‌گفت این‌ها مقدمه ورود به یک عملیات است. آن زمان ما حتی از شنیدن نام عملیات ذوق می‌کردیم.
خلاصه وقتی به دهم اردیبهشت ماه ۱۳۶۱ رسیدیم، با تجهیزات کامل به یک پیاده‌روی شبانه رفتیم. اینبار دیگر آموزشی در کار نبود و وارد همان چیزی شده بودیم که وصفش را شنیده بودیم؛ «یک عملیات تمام عیار» واقعاً شرایط عملیات با هر رزمایش و خشم‌شب فرق داشت. وقتی به جاده اهواز- خرمشهر رسیدیم، معنی واقعی جنگ را دریافتیم. بعثی‌ها وجب به وجب جاده را می‌کوبیدند و محشری برپا شده بود. خیلی از بچه‌ها روی همان جاده به شهادت رسیدند و خیلی‌ها هم مجروح شدند.
عملیات فتح خرمشهر ۲۴ روز طول کشید. امکان نداشت که یک نیروی رزمنده تمام این مدت را در منطقه عملیاتی بماند، بنابراین در خلال عملیات گردان‌ها اگر هنوز سازمان رزم‌شان را حفظ کرده بودند، حتی برای مدت کوتاهی هم که شده از محل اصلی درگیری‌ها به عقب برمی‌گشتند و تجدید سازمان می‌کردند.
نمی‌دانم چند روز از عملیات گذشته بود که به منطقه شلمچه رسیدیم، آنجا درگیری‌ها حتی از جاده اهواز- خرمشهر هم سخت‌تر بود. بعد از یک نبرد تمام عیار، گردان ما را که تلفات زیادی هم داده بود از معرکه خارج کردند تا غذایی بخوریم و استراحتی بکنیم. به محض اینکه از خط مقدم فاصله گرفتیم و در پناه یک خاکریز کوتاه استراحت کردیم. من از فرط خستگی تقریباً بی‌هوش شدم. چشم که باز کردم مقداری غذا دور و برم بود. اصلاً متوجه نشده بودم که چه وقت این غذا را خورده‌ام. باقی بچه‌ها هم وضعیتی بهتر از من نداشتند. من در شلمچه حداقل چند سال بزرگتر شدم. چون آنجا درک بهتری از جنگ، صلح، سختی، مرگ، زندگی و... پیدا کردم که پیش‌تر سطحی به آن‌ها فکر می‌کردم. خرمشهر با چنین سختی‌هایی آزاد شد و به دامن میهن اسلامی بازگشت.

نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار