ورزش ایران طی سالهای اخیر بارها و بارها آماج لطمات آگاهانه و ناآگاهانه قرار گرفتهاست. اشراف نداشتن بر امور و لجاجتهای خودخواهانه، اهم ضربههای جبرانناپذیری است که بدنه ورزش کشور را طی این سالها نشانه رفتهاست. رخدادهای تأسفبرانگیزی که تبعات بسیاری از جمله به تاراج رفتن آبروی ورزش را بر جای گذاشتهاست؛ اتفاقاتی که با یک بازنگری جزئی میتوان دریافت دلیل اصلی آن نبود نظارت بر عملکرد افراد است.
مستقل بودن فدراسیونها در اینگونه موارد میتواند دستاویزی باشد برای فرار از بار مسئولیت و انداختن توپ در زمین دیگری. با وجود این، اما این بهانه قابلقبولی نیست، وقتی اهم بودجه آنها را دولت به اشکال مختلف تأمین میکند. ضمن اینکه استقلال فدراسیونها به معنای حکومت ملوکالطوایفی نیست که هیچگونه دخل و تصرفی نتوان در آن کرد. خصوصاً وقتی تصمیمات نادرست افرادی که در رأس کار قرار دارند میتواند ورزش کشور را دچار بحران و چالش کند و آبروی آن را در معرض حراج بگذارد. درست مثل اتفاقی که به واسطه ندانمکاریهای قمری، رئیس سابق فدراسیون فوتبال رخ داد و بنا بر ادعاهای چند روز اخیر، کمتر کسی از آن باخبر بوده و آنهایی هم که اطلاعاتی داشتند، دستشان به جایی بند نبودهاست!
اگر چه هاشم کندی، سرپرست فدراسیون دوچرخهسواری مدعی است کسی از محرومیت قمری توسط اتحادیه جهانی اطلاعی نداشتهاست، اما کنایه چایچی، عضو سابق کمیته فنی به اینکه «مشخص بود گرفتن تست سلامت و استفاده از ورزشکار محروم مشکلساز میشود، اما افراد در فدراسیون فکر میکردند اتفاقی رخ نمیدهد» ثابت میکند تخلفات رئیس سابق و حتی عواقب ناشی از آن چندان هم محرمانه نبودهاست. ندانمکاریها و تصمیمات خلاف قانونی که گویی عمدتاً به واسطه نبود آگاهی و اشراف کامل مسئولان تراز اول فدراسیون اتخاذ شدهاست! نکته حائز اهمیت، اما آبرویی است که از دوچرخهسواری ایران رفته! آن هم به واسطه دستکاری رئیس فدراسیون به عنوان بالاترین مرجع در دوچرخهسواری در نحوه گرفتن تستهای دوپینگ.
بی شک ماه پشت ابر نمیماند و محرومیت قمری دیر یا زود لو میرفت؛ اتفاقی که چندی پس از جدایی بیسر و صدای او رخ داد، اما مسئله نه صرفاً محرومیت او، که نبود نظارت بر عملکرد امثال قهری است که آبروی ورزش کشور را به باد داده و محرومیتهای ریز و درشت را به بار میآورد! اصرار قمری و امثال او بر بیقانونی، میتواند آگاهانه یا حتی ناآگاهانه باشد، اما این ورزش ایران است که به واسه این اشتباهات تاوان پس میدهد. حال آنکه با اندکی نظارت اصولی بر عملکرد این افراد میتوان قبل از نهادهای بینالمللی اقدام کرد و ضمن حفظ آبروی ورزش کشور، آن را از ضربههای مهلک متعدد در امان نگه داشت.
قمری نخستین رئیس متخلفی نیست که از آبروی ورزش ایران مایه گذاشته است، اما بیشک میتواند آخرین نفر باشد، اگر اتفاقات سالهای اخیر اندکی بر حساسیت نهادهای نظارتی بیفزاید و نقش آنها را در ارزیابی و زیر ذرهبین گذاشتن رفتارها و تصمیمات مدیران ورزشی پررنگتر کند، اقدامی که میتواند ورزش را از یوغ مدیران ناآگاه و مدیران متخلفی برهاند که با اهدافی جز کسب موفقیت روی کار میآیند.