فیلمها، سریالهای تلویزیونی و آگهیهای بازرگانی خیلی وقتها است که به افراد و خانوادهها برای سبک زندگیشان الگو میدهند. بر همین اساس میتوان از ظرفیت این رسانهها برای تغییر ذائقه مردم و سوق دادنشان به سمت و سوی اهداف و جریانسازیهای رسانهای بهره برد، تا جایی که به واسطه این رسانهها و روایت داستان و همذاتپنداری مخاطب با آنها سبک زندگی و تفکرات و ساختارهای زندگی آنها هم به ذهن مخاطب راه مییابد و خواسته یا ناخواسته شبیه آنچه در آگهیهای بازرگانی، فیلم و سریالهای تلویزیونی در قاب تصویر میبینند، عمل میکند. این ویژگی موجب شده بسیاری از افراد در برابر القائات رسانهای و آگهیهای بازرگانی نیازهای کاذبی در خود احساس کنند و به دنبال کالا یا خدمات مورد تأکید در آگهی بازرگانی بروند یا سبک و سیاق خانه و زندگی یا حتی لباس پوشیدنشان خودآگاه یا ناخودآگاه به سمتوسوی شخصیت اصلی سریالهای تلویزیونی تغییر کند.
با تمام اینها، اما به نظر میرسد از این ظرفیت رسانه سینما، تلویزیون و حتی آگهیهای بازرگانی برای گفتمانسازی درباره افزایش جمعیت و افزایش تعداد فرزندان و معرفی خانوادههای پرجمعیت به عنوان الگوی «خانواده برتر» بهرهگیری نشده است. برای تغییر ذائقه جامعه، ظرفیتهای رسانهای بسیار کارآمد هستند و در صورت توجه به این ظرفیتها میتوان بسیار سادهتر مردم و خانوادهها را به داشتن فرزند بیشتر و تغییر گفتمان جمعیتی غالب در جامعه ترغیب کرد. هماکنون در فیلمهای سینمایی، سریالهای تلویزیونی و آگهیهای بازرگانی همچنان خانوادههای تکفرزند یا حداکثر با دو فرزند حضور دارند و به ندرت شاهد آن هستیم که این رسانههای تصویری و اثرگذار، خانوادههای پرجمعیتتر را به تصویر بکشند و در روایت داستانهایشان چنین خانوادههایی را شادتر و کمدغدغهتر معرفی کنند. این در حالی است که لازم است فضای رسانهای و فیلمهای داستانی، سریالهای تلویزیونی و حتی آگهیهای بازرگانی که میکوشند خانوادههای آرمانی و شاد را به تصویر بکشند، به سمت و سوی گفتمانسازی برای افزایش تعداد فرزندان خانواده حرکت کنند و با روایت داستان خانوادههای پرجمعیتتر، شیرینی روابط خانوادگی در یک خانواده گسترده را به نمایش بگذارند و به کام مخاطب خود بچشانند. همچنان که در دهههای گذشته داستان اغلب سریالهای تلویزیونی پرمخاطبی همچون پدرسالار در یک خانواده گسترده با روابط خانوادگی متعدد و تعداد فرزندان زیاد رخ میداد و در حین داستان در عین کشمکشها و جریاناتی که شخصیتهای اصلی داستان با آن درگیر بودند، حضور گرمیبخش اعضای خانواده، خواهران و برادران در کنار همدیگر و کمکهایی که برای حل مسائل و مشکلات به یکدیگر داشتند، شیرینی زندگی در یک خانواده گسترده را به مخاطب نشان میداد. حالا هم باید با کمک گرفتن از هنرمندان، فیلمنامهنویسان و برنامهسازان، گامهای ملموستری برای گفتمانسازی افزایش جمعیت و فرزند بیشتر زندگی شادتر برداشت. گفتمانی که با همراهی رسانههای اثرگذاری همچون تلویزیون و سینما سهلالوصولتر خواهد بود و این مهم یاری سینماگران، هنرمندان و نویسندگان را میطلبد.
این در حالی است که در سالهای گذشته و برای گفتمانسازی «فرزند کمتر، زندگی بهتر» و نشان دادن خانوادههای تکفرزند به عنوان الگوی «خانواده برتر» تلاش و سرمایهگذاری زیادی شد و از ظرفیت رسانهها برای این منظور به خوبی بهره گرفته شد. استفاده از ظرفیت رسانهها برای تغییر گفتمان غالب به سمت داشتن فرزندان بیشتر و خانوادههای گستردهتر، تجربهای است که در سایر کشورهای دنیا هم پیگیری میشود و خانوادههای پرجمعیت به روشهای مختلف به عنوان الگوی خانواده برتر به مردم و مخاطبان معرفی میشوند. در این زمینه ما هم باید برنامهریزی داشته باشیم و جامعه هنری را پای کار بیاوریم و بپذیریم گفتمانسازی جدید در حوزه جمعیت، بهویژه پس از سالها کار برای جا انداختن گفتمان «فرزند کمتر، زندگی بهتر» کار سادهای نیست، به خصوص اینکه امروز میخواهیم گفتمانی متفاوت را برای مردم جا بیندازیم. در این مسیر باید همه ساختارهای جامعه همسو شوند و همه قانونگذاریها، سیاستگذاریها و عملکردها معطوف به گفتمان «فرزند بیشتر، زندگی شادتر» و «خانواده پرجمعیتتر الگوی خانواده برتر» باشد تا این گفتمان تازه زودتر به نتیجه برسد.