هوشیاری دو مرد جوان در قاسمآباد بزرگ ساوجبلاغ سبب شد تا دانشآموز خردسال که پس از تعطیلی مدرسه راه خانه را گم کرده بود به آغوش خانوادهاش بازگردد.
اسماعیل خلج در شرح ماجرای پیدا کردن دانشآموز خردسال به خبرنگار ما گفت: «ساعت۱۳ روز یکشنبه همراه دوستم علی تکفلاح سوار بر خودروی سواری قصد داشتیم از قاسم آبادبزرگ به تهران برویم. ما باید سفارش یک مشتری را که مدام تماس میگرفت به او میرساندیم. در جاده هشتگرد متوجه شدیم دختربچهای خردسال با لباس مدرسه در حال عبور است. از آنجا که در آن مسیر باغهای زیادی وجود داشت و بافت مسکونی نبود احتمال دادیم این کودک گمشده باشد برای همین در کنار مسیر توقف کردیم و از خودرو پیاده شده و به او نزدیک شدیم. وقتی از او سؤال کردیم اینجا چه میکند، گفت که هفت ساله و اهل قاسم آباد است. یک ساعت قبل مدرسهشان در نوکنده تعطیل شده و دارد به خانهشان در قاسمآباد کوچک میرود.»
خلج ادامه داد: «دختربچه ترسیده بود و مسیری که در پیش گرفته بود به قاسم آبادکوچک ختم نمیشد، برای همین اطمینان پیدا کردیم کودک راهش را گمکرده و خانوادهاش هم حتماً در نگرانی به سر میبرند. او چند کیلومتر را سرگردان طی کرده بود و مشخص نبود سرنوشتش چه میشود. از او سؤال کردیم که آیا نشانی خانه یا مدرسهشان را بلد است که او را به خانه یا مدرسه برسانیم که گفت بلد است. خواستیم سوار شود، اما قبول نمیکرد. به هر حال او را راضی کردیم و سوار ماشین کرده و به سمت قاسمآباد حرکت کردیم. از نشانیهایی که میداد فهمیدیم جایی را بلد نیست. برای همین مقابل مسجد محل رفتیم تا طفل را به بسیج تحویل دهیم، اما کسی در پایگاه نبود. شماره تماس مسئول بسیج خواهران را داشتم که با او تماس گرفتم و ماجرا را برایش شرح دادم. بعد از آن بود که طفل را به دست مسئول بسیج خواهران سپردیم و از آنجا که مشتری مدام تماس میگرفت به دنبال کار خودمان رفتیم.»
مرد جوان درباره نحوه پیدا شدن خانواده کودک گمشده هم گفت: «ساعتی بعد مسئول بسیج خواهران تماس گرفت و گفت خوشبختانه طفل را به خانوادهاش رسانده است. او در شبکههای اجتماعی برای پیدا کردن خانواده طفل درخواست کمک کرده و موفق شده بود به این شیوه خانواده او را پیدا کرده و بچه را به آنها تحویل دهد.»
او درباره چرایی گمشدن طفل هم گفت: «آن گونه که متوجه شدیم مادر دختربچه با تأخیر مقابل مدرسه رفته بود و بچه هم در نبود مادرش مسیری اشتباه را در پیش گرفته و ادامه داده بود. در آن زمان هم مادر و خانواده طفل نگران اطراف مدرسه به دنبال بچه بودند که خوشبختانه با خبر میشوند بچهشان در بسیج است که او را تحویل میگیرند.»
خلج همچنین گفت: «دو شب قبل پیش نماز مسجد محمدرسول الله با ما تماس گرفت و از ما خواست به مسجد برویم. دوستم علی به خاطر کاری که برایش پیش آمد نتوانست به مسجد بیاید، اما من به آنجا رفتم که در حضور نمازگزاران از کاری که کردهبودیم تقدیر شد». اسماعیل خلج گفت: «ما برای رضای خداوند این کار را کردیم و خوشحالیم که با کاری که کردیم خانوادهای را از نگرانی خارج کردیم.»
احسنت به شما مردان مرد ایران زمین درود بر شرفتان من و خانوادهام از شما سپاس گذاریم انشالله همیشه سلامت باشید