
هنوز شش ماه از کشته شدن پنج سرباز آمریکایی به دست یکی از همقطارانشان در عراق نگذشته است که تیراندازی در یک پایگاه نظامی در ایالت تگزاس منجر به کشته شدن 12 نفر و زخمی شدن حداقل 31 نفر شد. البته این دو رخداد شباهتهای زیادی با هم دارند اما از دو جهت با همدیگر متمایزند؛ یکی مکان حادثه و دیگری واکنش دولتمردان آمریکا. از این جهت که حمله یکی از اعضای نیروهای نظامی در حین مأموریت در کشورهای خارجی چون عراق و افغانستان اکنون به مراکز نظامی این کشور در خاک آمریکا سرایت کرده است دوم اینکه باراک اوباما قبلاً از این حادثه ابراز تأسف کرده بود ولی این بار حادثه را «وحشتناک» خوانده است، آیا اوباما به عمق مشکل پی برده است یا اینکه درصدد فرافکنی است.
روحیه تهاجم و خشونتطلبی در ادبیات سیاسی آمریکا و سیریناپذیری دولتمردان این کشور از تداوم اشغال و جنگ در کشورهای دیگر در سالهای گذشته دامن آنها را گرفته است، به طوری که دامنه معضلات روحی و روانی نیروهای وابسته به این کشور در این سالها رو به فزونی بوده است.
واقعیت امر این است که ابراز تأسف اوباما یا وحشتناک خواندن مشکلات نظامیان این کشور کوچکترین تأثیری در وضعیت سربازانی که به لحاظ روحی دچار آشفتگی مزمن شدهاند نداشته و نخواهد داشت. با وجود اینکه آمارها و نظرسنجیهای موجود از رشد نابسامانیها و آشفتگیهای روحی در میان سربازان آمریکایی در عراق و افغانستان خبر میدهد، اما سران دو حزب جمهوریخواه و دموکرات نسبت به تداوم حضور این سربازان در خاورمیانه و شبهقاره هند اصرار دارند، این در حالی است که استرس و افسردگی ناشی از حضور سربازان آمریکایی در عملیات جنگی عراق و افغانستان، افزایش نرخ خودکشی آنها را باعث شده است و بنا بر آمار منتشر شده در خود آمریکا تقریباً 40 درصد خودکشی سربازان در سالهای 2006 و 2007 بر اثر معضلات روحی صورت گرفته است و ابراز تأسف ظاهری اوباما و سایر دولتمردان نمیتواند درمانی برای این معضل اساسی باشد.
از آنجایی که در آمریکا، گروهها و اقوام گوناگونی زندگی میکنند که هر کدام دارای عقاید و مطالبات و مسائل خاص خود هستند (مهمترین این گروهها که در آمریکا اکثریتی قابل توجه دارند مسلمانان هستند) در سالهای اخیر یکی از سیاستهای اصلی در آمریکا برای مخدوش کردن چهره مسلمانان در افکار عمومی جهان استفاده از لفظ تروریست بوده و از این منظر همواره جنایت و اقدامات خود را در خاورمیانه توجیه کردهاند و زمینه را برای لشکرکشی هر چه بیشتر به خاور میانه به بهانه جنگ با تروریسم فراهم ساختهاند. بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که مسلمانان به عنوان مظنونان این حادثه معرفی شدند به عنوان رویهای حوادث اینگونه را با کندوکاو از ریشه مظنون اصلی و به نوعی اتصال آن به مسلمانان انگشت اتهام را به طرف آنها دراز میکنند و همزمان تبلیغات رسانهای علیه مسلمانان اوج میگیرد و این دستاویز سایر اقدامات آنها در منطقه است.
این ادبیات و نوع انتشار اخبار را میتوان در حادثه اخیر نیز مشاهده کرد، مثلاً اینکه فرد تیرانداز یک روانپزشک و نظامی بهنام مالک ندال حسن که مسلمان بوده و از خانواده فلسطینی به دنیا آمده است و گفته میشود قرار بوده که او به عراق اعزام شود و هرچند انگیزه این فرد از حمله به همگروهیهای خود هنوز مشخص نیست، اما یکی از بستگان نزدیک او در مصاحبهای تلویزیونی در آمریکا گفته که او از مأموریت آینده خود برای اعزام به عراق بسیار ناراضی بوده است به نوعی همان ادبیاتی است که مسبب آن را مسلمانان معرفی میکند غافل از اینکه خانه از پای بست ویران است و زمانی که احساسات ضدجنگ در آمریکا در اوج خود قرار دارد و ارتش آمریکا به دلیل فشار بیش از حد در نتیجه مأموریتهای طولانی خود در آستانه فروپاشی است و از طرفی افسردگی و مشکلات روحی و روانی همانند سرطان در حال گسترش در ارتش است و دولتمردان آمریکا حاضر نیستند آن را بپذیرند بخصوص زمانی که ارتش این حادثه را حاشیهای و جزئی میداند دیگر باید منتظر ماند تا در ابعادی وحشتناکتر برای ارتش آمریکا پدیدار شود و تا آن روز باید مسلمانان آمریکایی با بیانیههای مکرر خود محکوم کنند و اعلام برائت کنند.