کد خبر: 108268
تاریخ انتشار: ۱۶ آبان ۱۳۸۸ - ۱۶:۴۱
خدا پدرشان را بیامرزد که به زندگی‌مان سر و سامان دادند.
اصلاً نمی‌دانستیم باید چه کار کنیم. اول صبح که از خواب بیدار می‌شدیم بچه‌ها شال و کلاه می‌کردند که باید برویم مدرسه.
مادر بچه‌ها سرپایی چند لقمه برای آنها درست می‌کرد و خودش هم هول هولکی آماده می‌شد تا به سرویس برسد.
من خیلی عجله نداشتم چون اگر ساعت 7 به همراه آنها از خانه خارج می‌شدم بعد از حدود 2 ساعت می‌توانستم به محل کارم برسم.
آن موقع‌ها فکر می‌کردم علت این همه شلوغی و ترافیک خیابان‌ها، تولید و واردات خودرو و ورود آنها به خیابان‌های کم عرض و باریک است.
با خودم فکر می‌کردم شاید علت کمبود و عدم اطمینان مردم به وسایل نقلیه عمومی باشد. هر روز که مثل گوشت قربانی از میله‌های اتوبوس آویزان می‌شدم، هزار بار خدا خدا می‌کردم که ای کاش یک پیکان مدل 48 داشتم و می‌توانستم همه بچه‌ها را به مدرسه برسانم و هم خودم راحت‌تر به سرکار برسم.
اما با تغییر ساعت شروع به کار مدارس و ادارات و بانک‌ها و بازاری‌ها فهمیدم که مشکل اصلی، من و زن و بچه‌هایم بودیم...
ما باید مثل یک ارتش شکست خورده، یکی یکی از خانه خارج شویم تا دیگر ازدحام بیش از حد مردم در پایتخت و ترافیک‌های کشنده آن به چشم نخورد.
خدا می‌داند این طرح هم مثل طرح ترافیک و زوج و فرد کردن خودروها که قرار بود برای مدتی اجرا شوند تا راه حلی برای آلودگی هوای تهران ارایه شود، همیشگی می‌ماند و مسوولین با خیال راحت از اینکه مشکل دیگری از مشکلات شهر را رفع کرده‌اند به امور دیگر می‌رسند...
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار